
کتاب ایرانیان در نبرد با ستمگران
داستانهای شاهنامه (جلد هفدهم)
پدیدآورندگان:
محسن دامادیانتشارات:
انتشارات کتابسرای نیک٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
منزوی
۳
ایرانیان با شنیدنِ خبر، گروه گروه، زاریکنان از خانهها بیرون آمدند. اشکِ خون از چشمها جاری و رخسارها از رنجِ درون، زرد و زار و بر زبانها بادِ سردِ حسرت بود.
منزوی
۳
موجِ خون چون موجی از دریا به سوی کوه رفت. از انبوهِ کُشتهها در دشت پُشتههایی چون کوه درست شد.
رهگذر
۲
جهانا چه خواهی زِ پَروَردِگان
چه پَروَردِگان داغ دل بُردگان
Ali
۲
ایرانیان در نبرد با ستمگران
رهگذر
۰
افراسیاب که به خواستِ یزدان از کشتنِ نوزاد گذشته بود، به پیران گفت: این کودک میانِ مردم نباشد، او را به گلهدارانِ کوهنشین بسپار که بینِ آنها بزرگ شود، کوشش کن نداند کیست و من فرمان دادم به شبانانِ سپرده شود. کسی به او نیاموزد از چه نژادی است، از کاری که با پدرش شده، چیزی نداند.
رهگذر
۰
چه سازی چو چاره به دستِ تو نیست
درازست و در دام و شَستِ تو نیست
گَر ایدون که بَد بینی از روزگار
به نیکی هم او باشد آموزگار
رهگذر
۰
چو بشنید پیران بخندید و گفت
نمانَد نژاد و هُنَر در نَهُفت
رهگذر
۰
یکی را سَرَش بَرکِشَد تا به ماه
فَراز آوَرَد راستش زیرِ چاه
چنین است کِردارِ چرخِ بَرین
گَهی این بر آن و گَهی آن بر این
رهگذر
۰
برفتند با مویه ایرانیان
بر آن سوگ بسته به زاری میان
همه دیده پر خون و رخساره زرد
روان از سیاوش پر از بادِ سرد
رهگذر
۰
تو را عشقِ سودابه و بَدخُوی
ز سر برگرفت افسرِ خُسروَی
کنون آشکارا ببینی همی
که بر موجِ دریا نشینی همی
از اندیشه و خوی شاه سِتُرگ
دَرآمد به ایران زیانی بزرگ
کسی کو بُوَد مِهتَرِ انجمن
کَفَن بهتر او را زِ فرمانِ زن
رهگذر
۰
سیاوش زِ گفتار زن شد به باد
خجسته زنی کو زِ مادر نزاد (نژاد)؟
