
ماریا
۱
از آنجا به بعد، همهچیز خیلی خیلی بدتر شد، اما همهچیز دوامآوردنی است و طبعاً من دوام آوردم.
ماریا
۱
در حال حاضر تمام شواهد نشان میداد که شکست خوردهام. به گمانم این روزها در اکثر چیزها شکست میخوردم.
sama
۱
بعضیوقتا جدایی آدما بهتر از با هم بودنشونه.»
sama
۱
«حتی متعهدانهترین روابط هم ممکنه به نقطۀ شکست برسن.»
ماریا
۰
نکتهای جالب و قابل توجه در باب تنهایی وجود دارد؛ وقتی دارد اتفاق میافتد، آدم واقعاً متوجهش نمیشود.
ماریا
۰
آدم به انزوا خو میکند، اما تنها تلنگری کافی است تا او را به این ادراک برساند که در چند سال گذشته با همهچیز دستتنها دستوپنجه نرم کرده است.
MaS😎😍Meh
۰
اگر قرار است آدم درگیر یک دلشورۀ مهیب شود، دستکم بهتر است در حین وقوعش از منظرۀ مقابلش لذت ببرد.
MaS😎😍Meh
۰
ترجیح دادم که نگرانی به خودم راه ندهم. نگرانی وقت و زحمت میبرد و آدم باید این روزها در باب چیزهایی که وقت و تلاشش را صرفشان میکرد، سختگیر میبود.
هانا
۰
آدم نیاز داشت در مواجهه با یک چیز بزرگ کنترلناپذیر، بر چیزی چیرگی یابد.
هانا
۰
آدم نیاز داشت در مواجهه با یک چیز بزرگ کنترلناپذیر، بر چیزی چیرگی یابد.
sama
۰
آه کشیدم و نقاشی را رها کردم. چای. نوبت چای بود.