
کتاب شفا در درون شماست
مراقبه و مدیتیشن برای موفقیت و درمان بیماریها
انتشارات:
سنجاق٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
کاربر ۶۸۱۶۱۵۶
۱۵
جسم همان چیزهایی را تجربه میکند که ذهن به آن باور داشته باشد.
🎸🍃تبسم🍃🎸
۱۲
من باور دارم یک نوع هوش، یک آگاهی پنهان، در درون هر کدام از ما وجود دارد که زندگیبخش است. این هوش هر لحظه از ما پشتیبانی میکند، مراقب ماست، از ما محافظت میکند و ما را شفا میبخشد. این نیرو حدود ۱۰۰ تریلیون سلول اختصاصی (فقط از ۲ سلول) میسازد، به قلب ما صدها هزار بار در روز تپش میدهد، قادر است هر ثانیه صدها هزار واکنش شیمیایی را در یک سلول ساماندهی کند و هزاران کارکرد شگفتانگیز دیگر دارد. در آن زمان استدلال من این بود که این هوش واقعا وجود دارد و حالا که عامدانه، آگاهانه، و عاشقانه چنین تواناییهای فوقالعادهای را از خود نشان میدهد، پس شاید من بتوانم توجهم را از دنیای بیرون بردارم و به درون بروم و به این نیرو متصل شوم و با آن ارتباط برقرار کنم.
sarehsaji
۱۲
ا من و شما چگونه ماوراء الطبیعه شویم؟ ما باید شروع به انجام کارهایی کنیم که غیرطبیعی هستند – یعنی در بحبوحهٔ بحران، زمانی که همه احساس کمبود و فقر میکنند، ما بخشش و دهش پیشه کنیم؛ زمانی که همه عصبانی هستند و دیگران را قضاوت میکنند ما عشق بورزیم؛ زمانی که همه میترسند ما از خود شجاعت و صلح و آرامش نشان دهیم؛ زمانی که دیگران خصومت و پرخاشگری میکنند ما مهربانی کنیم؛ زمانی که بقیهٔ جهان به شدت در حال تلاش برای اولین بودن، تلاش برای کنترل نتایج، و رقابت شدید در یک حرکت بیپایان برای رسیدن به قله هستند ما تسلیم امکان شویم؛ در مواجهه با سختیها لبخندی از سر دانایی بزنیم؛ و زمانی که تشخیص داده میشود بیمار هستیم احساس کامل بودن را پرورش دهیم.
🎸🍃تبسم🍃🎸
۶
من باور دارم یک نوع هوش، یک آگاهی پنهان، در درون هر کدام از ما وجود دارد که زندگیبخش است. این هوش هر لحظه از ما پشتیبانی میکند، مراقب ماست، از ما محافظت میکند و ما را شفا میبخشد.
zzzmmm
۶
گذر از رودخانهٔ تغییر مستلزم این است که شما خودِ قابل پیشبینی آشنای همیشگیتان را که به افکار، انتخابها، رفتارها، و احساسات همیشگی وصل است، جا بگذرانید، و وارد خالی یا نامعلوم بشوید. در فاصلهٔ میان خودِ قدیمی و خودِ جدید، مرگ بیولوژیک شخصیت قدیمی شما اتفاق میافتد. اگر خود قدیمی باید بمیرد، در این صورت شما باید یک خود جدید با افکار، انتخابها، رفتارها، و عواطف جدید خلق کنید. ورود به این رودخانه یعنی گام برداشتن به سوی یک خود جدید، غیر قابل پیشبینی و ناشناس. نامعلوم تنها جایی است که شما در آن قدرت آفرینش دارید – از معلوم نمیتوان چیز جدیدی خلق کرد.
sarehsaji
۵
اقعیت درونی شما واقعیتر از واقعیت بیرونی شما است.
sarehsaji
۵
سپاسگزاری یکی از قویترین عواطف برای افزایش سطح تلقینپذیری شماست. سپاسگزاری از نظر عاطفی به بدن شما میآموزد که رویدادی که برای آن سپاسگزار هستید اتفاق افتاده است، زیرا ما معمولاً پس از وقوع یک رویدادِ مطلوب شکرگزاری میکنیم.
اگر قبل از رویداد واقعی، عاطفهٔ سپاسگزاری را ایجاد کنید، بدن شما (به عنوان ضمیر ناخودآگاه) شروع به این باور میکند که رویداد آینده واقعاً اتفاق افتاده است - یا در لحظهٔ اکنون برای شما در حال اتفاق افتادن است. بنابراین، سپاسگزاری، حالت نهایی پذیرش است
sarehsaji
۵
سپاسگزاری... حالت نهایی دریافت کردن است..
yana
۴
هرچه بیشتر دربارهٔ «چیستی» و «چرایی» بدانیم، «چگونگی» نیز راحتتر و مؤثرتر خواهد شد.
sarehsaji
۳
رابطهٔ معکوس بین ذهن تحلیلی و تلقینپذیری.
ذهن تحلیلی (یا ذهن انتقادی) بخشی از ذهن است که شما آگاهانه از آن استفاده میکنید و از آن آگاه هستید. ذهن تحلیلی تابعی از نئوکورتکس متفکر است - بخشی از مغز که محل آگاهی آگاهانه شماست؛ که فکر میکند، مشاهده میکند، و به خاطر میسپارد؛ و مشکلات را حل میکند. ذهن تحلیلی تحلیل میکند، مقایسه میکند، قضاوت میکند، بازاندیشی میکند، بررسی میکند، زیر سوال میبرد، در تضاد قرار میدهد، موشکافی میکند، استدلال میکند، توجیه میکند و تأمل میکند. ذهن تحلیلی آنچه را که از تجربیات گذشته آموخته است میگیرد و از آن برای یک پیامد آینده یا چیزی که هنوز تجربه نکرده استفاده میکند.
zzzmmm
۱
افکار و احساسات شما از خاطرات گذشتهٔ شما سرچشمه میگیرند. اگر به شیوهٔ خاصی فکر و احساس کنید، شروع به ایجاد یک نگرش میکنید. نگرش، چرخهای از افکار و احساسات کوتاه مدت است که بارها و بارها تجربه میشوند. نگرشها حالتهای وجودی کوتاه هستند. اگر مجموعهای از نگرشها را به هم پیوند دهید، یک باور ایجاد میکنید. باورها حالتهای وجود طولانیتری هستند و تمایل دارند به ناخودآگاه تبدیل شوند. وقتی باورها را با هم ترکیب میکنید، یک برداشت و ادراک ایجاد میکنید. برداشتهای شما با انتخابهایی که انجام میدهید، رفتارهایی که از خود نشان میدهید، روابطی که انتخاب میکنید و واقعیتهایی که ایجاد میکنید، ارتباط تنگاتنگی دارند.
yana
۱
و این فکرها از محیط آنها، و از واقعیت، قویتر بود. میشود گفت افکار و اندیشهٔ آنها یک واقعیت کاملا جدید خلق میکرد.
mafian
۱
بنابراین منطقی است که ما نباید صرفاً روی پرهیز از عواطف منفی مانند ترس و خشم تمرکز کنیم، بلکه باید بر پرورش آگاهانهٔ عواطف قلبی و مثبت مانند قدردانی، شادی، هیجان، اشتیاق، شور، الهام، شگفتی، اعتماد، سپاسگزاری، مهربانی، شفقت، و توانمندسازی نیز متمرکز شویم تا تمام فواید را برای به حداکثر رساندن سلامتی دریافت کنیم.
mafian
۱
زندگیام با بازتابی جدید و روشن از خودم میجوشد، میدرخشد و برق میزند. این من جدید است – در واقع، همان من واقعی که بیشتر عمرم سعی کرده بودم آن را تحت کنترل و پنهان نگه دارم!
Sepideh Rahimi
۱
ذهن و ماده عناصر جدا از هم نیستند، که اندیشهها و احساسات خودآگاه و ناخودآگاه ما همان طرح و نقشههایی هستند که سرنوشت ما را تعیین میکنند.
sarehsaji
۰
مطالعات نشان میدهد که داشتن عواطف مثبت و پذیرنده مانند مهربانی و شفقت - عواطفی که حق مادرزادی ما هستند – منجر به ترشح یک نوروپپتید متفاوت (به نام اکسیتوسین) میشود که به طور طبیعی گیرندههای آمیگدال را خاموش میکند. آمیگدال بخشی از مغز است که ترس و اضطراب ایجاد میکند
sarehsaji
۰
وقتی نقطهٔ اوج لحظهٔ حال را پیدا کردید و خود را به عنوان شخصیت قدیمی فراموش کردید، به احتمالات دیگری که همیشه در میدان کوانتومی وجود داشتهاند دسترسی خواهید داشت. دلیلش این است که شما دیگر به همان جسم-ذهن، به همان آشنایی با محیط و به همان خط زمانی قابل پیشبینی همیشگی متصل نیستید. در این لحظه، گذشته و آیندهٔ آشنا دیگر به معنای واقعی کلمه وجود ندارد، و شما تبدیل به آگاهی ناب میشوید – فقط یک فکر. این لحظهای است که میتوانید بدن خود را تغییر دهید، چیزی را در محیط خود تغییر دهید و یک خط زمانی جدید ایجاد کنید.
mafian
۰
بسیاری از افراد هنگامی که بیمار هستند یا از بیماری رنج میبرند، حتی نمیتوانند بپذیرند که دارو، جراحی، درمان یا تزریق میتواند به آنها کمک کند - چه رسد به اینکه یک دارونما بتواند برایشان موثر باشد. چرا این گونه است؟ چون برای رسیدن به حالت وجودی جدید آنها باید فراتر از احساسی که دارند فکر کنند – و اجازه دهند تا آن افکار جدید به نوبهٔ خود احساسات جدیدی را تحریک کنند، که این احساسات جدید آن افکار جدید را تقویت میکنند - تا زمانی که به حالت وجودی جدید تبدیل شود. اما اگر احساسات تکراری و آشنا راهی برای دسترسی به تفکر آشنا شده باشد و فرد نتواند از آن عادت فراتر رود، او در همان حالتِ ذهنی و بدنیِ گذشته است و همه چیز به همان شکل باقی میماند.
کاربر ۲۶۸۹۴۲۰
۰
از سوی دیگر، عواطفی مانند قدردانی و سپاسگزاری قلب شما را باز میکنند و انرژی را در بدن شما به مکان جدیدی – خارج از مراکز تضعیفشدهٔ هورمونی میبرند. سپاسگزاری یکی از قویترین عواطف برای افزایش سطح تلقینپذیری شماست. سپاسگزاری از نظر عاطفی به بدن شما میآموزد که رویدادی که برای آن سپاسگزار هستید اتفاق افتاده است، زیرا ما معمولاً پس از وقوع یک رویدادِ مطلوب شکرگزاری میکنیم.
saharnaz
۰
ن، مانند ذهن سم لند، بر اساس انتظارات و تصوراتی که تنها سناریوی محتمل آینده به نظر میرسید، کنترل جسمش را در دست گرفته باشد، تا جایی که آن سناریو را به واقعیت تبدیل کند؟ آیا چنین چیزی ممکن است حتی اگر به این معنا باشد که ذهن کنترل عملکردهایی را در دست گرفته است که در حالت عادی نمیتواند کنترل آگاهانه بر آنها داشته باشد؟ و اگر چنین چیزی ممکن است، آیا درست است که نتیجه بگیریم اگر افکار ما میتوانند ما را بیمار کنند، میتوانیم از این قدرت افکار برای بهبود خودمان استفاده کنیم؟
برکه مینو☔
۰
بنابراین دو بار در روز به مدت دو ساعت به درون میرفتم و تصویری از نتیجهای که مد نظرم بود میساختم: یک ستون فقرات کاملا بهبودیافته. البته در این میان دریافتم چقدر سطح آگاهی و تمرکزم میتواند پایین باشد. جالب است. آنجا بود که فهمیدم وقتی یک بحران یا آسیب شدید رخ میدهد، ما تمام توجه و انرژی خود را صرف فکر کردن دربارهٔ چیزی میکنیم که نمیخواهیم، نه آنچه که میخواهیم
برکه مینو☔
۰
آنچه من داشتم میآموختم یکی از اصول بنیادی فیزیک کوانتوم بود: این که ذهن و ماده عناصر جدا از هم نیستند، که اندیشهها و احساسات خودآگاه و ناخودآگاه ما همان طرح و نقشههایی هستند که سرنوشت ما را تعیین میکنند. تداوم، اطمینان و تمرکز برای ظهور هر آیندهٔ احتمالی در حوزهٔ قدرت ذهن انسان و در حوزهٔ قدرت ذهنِ احتمالاتِ بینهایتِ میدان کوانتومی است.
برکه مینو☔
۰
همانطور که کازنز در سال ۱۹۷۹ دربارهٔ دارونما گفته است، «این روش موثر است نه به خاطر این که در قرصها جادویی وجود دارد، بلکه به این دلیل که بدن انسان بهترین داروخانهٔ خودش است و موفقترین نسخه همانی است که بدن برای خودش میپیچد.» (۱۳)
برکه مینو☔
۰
برنی سیگل، جراح دانشگاه یِیل، با الهام از تجربهٔ کازنز و به لطف پیشرفت طب جایگزین و پزشکی ذهن-بدن، بررسی کرد که چرا برخی بیماران سرطانی که احتمال بهبودیشان کمتر است زنده میمانند اما برخی دیگر که شانس بیشتری دارند میمیرند. سیگل نجاتیافتگان از سرطان را افرادی میدانست که روحیهٔ پرشور و جنگنده دارند. او نتیجه گرفت که ما بیماری لاعلاج نداریم، بلکه بیمار لاعلاج داریم. سیگل امید را نیرویی قدرتمند برای شفا یافتن میداند و از عشق بیقید و شرط، این تأمین کنندهٔ داروخانهٔ طبیعی اکسیرهای درمانگر، به عنوان قویترین محرک سیستم ایمنی یاد میکند (۱۴).
برکه مینو☔
۰
باورهایی که در مورد خودمان در ما شرطیسازی میشوند، و آنچه که میپنداریم دیگران دربارهٔ ما فکر میکنند، بر عملکرد ما و میزان موفقیت ما تأثیر میگذارد. در مورد دارونماها هم همین موضوع صادق است: آنچه که به صورت شرطیشده باور داریم در اثر خوردن قرص اتفاق خواهد افتاد، و آنچه که فکر میکنیم همه (از جمله دکترها) انتظارش را دارند، بر روی پاسخ بدن ما به دارو تأثیر میگذارد. آیا ممکن است دلیل این که بسیاری داروها یا حتی جراحیها تأثیر خوبی دارند این باشد که دائما در ذهن ما این پیشزمینه، آموزش، و شرطیسازی ایجاد شده که به مؤثر بودن آنها باور داشته باشیم – در حالی که اگر اثر دارونما وجود نداشت، شاید این داروها تا این حد مؤثر واقع نمیشدند؟