
٪۷۰
کتاب قلمروهای طلایی
مجموعه اسکلومنس (کتاب سوم)
انتشارات:
انتشارات آذرباد٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
aurorablack
۷
اونی که قدرت داره همیشه تصمیم میگیره چه اتفاقی بیفته. پس بهتره آدم قدرت داشته باشه و احمقانهست که وقتی فرصتش رو داری، بهدستش نیاری.
aurorablack
۵
مامان همیشه میگفت وقتی به کس دیگری آسیب زدهاید، نیتتان هیچ اهمیتی ندارد. اگر میخواهید رابطهتان با آن شخص دوباره درست شود، باید آماده باشید با درد و خشمش او روبهرو شوید؛
aurorablack
۴
اما بههرحال کارمان به اینجا کشید، هنوز هم درگیر پیامدهای تصمیمات دیگران بودیم
aurorablack
۳
تنها راه درست شدن اینه که به بهترین نحوی که میتونی، درست زندگی کنی.
zhou
۳
آیندهای وجود نداشت که آرجون به من اجازه بده نجاتش بدم. پس بهش هشدار ندادم. فقط دعای خیرم رو بدرقهٔ راهش کردم و اجازه دادم بره.»
aurorablack
۲
و اگر مامان این تصمیم را نگرفته بود... اگر هرگز تصمیم نگرفته بود که کسی را ببخشد، اگر تصمیم گرفته بود کسی را به خاطر خباثتش شفا ندهد و به او رسیدگی نکند، آنوقت بدترین اتفاقی که ممکن بود رخ بدهد این بود که یک نفر، مریض و بیچاره در دنیا زندگی میکرد؛ ولی برای من... من باید تصمیم میگرفتم راهی برای بخشیدن این افراد نفرتانگیز بیابم یا کنترلم را از دست بدهم و تمام دنیا را منفجر و نابود کنم، چون تمام قلمروهای جهان، تکتک قلمروهای بناشده طی هزار سال اخیر به همین روش ساخته شده بودند.
aurorablack
۲
از وقتی یادم میآد این قدرت رو داشتم که شیطانیترین کارهایی که میتونم تصور کنم رو انجام بدم... و تموم عمرم تنها چیزی که میخواستم این بود که یکی بهم بگه... بگه مشکلی پیش نمیآد... که هرگز چنان کار وحشتناکی نمیکنم که برام قابلتحمل نباشه؛ ولی هیچکس نیست که همچین حرفی بهم بزنه. کسی نیست که بتونه بهت یه مدال بده و درستت کنه. تنها راه درست شدن اینه که به بهترین نحوی که میتونی، درست زندگی کنی.
aurorablack
۱
به من گفته بود اِل، تو تنها چیز درستی هستی که توی عمرم خواستم و من نخواسته بودم باور کنم، یا حداقل میخواستم باور کنم که اینطور شستوشوی مغزی دادهشده؛ ولی اگر حقیقت داشت، درک نمیکردم چطور دو بخش مختلف زندگیاش را کنار هم قرار بدهم.
aurorablack
۱
درست مثل مامان که به دلیل مهربانی بیحدوحصرش، بچهای گیرش آمد که جادوگری مرگبار بود، اوفلیا هم صاحب قهرمان ازخودگذشته و شریفی شد که هرگز حتی یک حرکت خودخواهانه انجام نداده، بدون فرق گذاشتن بین بچهها همه را نجات داده و اصلاً به اینکه تعادل را برهم میزند ذرهای فکر نکرده بود؛ حتی با دختری که به اوریون غر میزد به چه جرئتی او را نجات داده هم مهربان بود.
aurorablack
۱
تو وزنهٔ تعادلی. هدیهای که آرجون و مادرت به دنیا دادن تا برامون نوری در تاریکی باشی.
Helma Vahedi
۱
روان و وجدان ربطی به هم ندارن.
Nooshin
۱
ما پایین میرفتیم، به اعماق تاریکی؛ و هیچ تضمینی نبود که در سوی دیگرش نوری وجود داشته باشد.
aurorablack
۰
بیهوا از دیپتی پرسیدم: «چطور تحمل میکنی؟»
جواب داد: «گاهی تحمل نمیکردم. گاهی سعی میکردم دیگران رو وادار به انتخاب کنم، حتی وقتی میدونستم همین هم حق انتخابشون رو میگیره؛ و وقتی اینکارو میکردم... وقتی چیزی که دیده بودم حقیقت پیدا میکرد، باهاش کنار میاومدم. پس وقتی نمیتونم تحمل کنم، خودم انتخاب میکنم و امیدوار میشم که کار درست رو انجام داده باشم.»
aurorablack
۰
نگاهمان باهم تلاقی کرد و برای یکلحظهٔ واضح، در چهرهاش دلتنگی نبود یا حتی عشق؛ او نیازی به چنان امیدی نداشت. به من و فقط من نگاه کرد و تنها چیزی که دیدم... آسودگی بود.
aurorablack
۰
«تو همین حالا هم مُردی؛ ولی بازهم بمون. با ما بمون و پناهگاه تموم کودکان بااستعداد جهان باش.»
Negar
۰
وضعم مانند تحقیر شدن در کافهتریا یا دستشویی، جلوی ده دوازده نفر بود؛ مثل وقتیکه نمیتوانید جواب هوشمندانه و خوبی پیدا کنید و بعداً به تمام جوابهای دندانشکنی فکر میکنید که میتوانستید در آن لحظه بگویید. همانطور که مامان چندین بار در طول کودکی به من گفته بود، با فکر کردن به آن لحظه فقط دوباره و دوباره آن حقارت را تجربه میکنید، درحالیکه آزارگرها مدتها قبل قضیه را فراموش کرده و نسبت به آن بیتفاوت بودند.
Negar
۰
اینکه ترمز ماشین عمل نکرده و خطا از راننده نبوده، به این معنی نیست که کامیون به شما نزده
Negar
۰
اونی که قدرت داره همیشه تصمیم میگیره چه اتفاقی بیفته. پس بهتره آدم قدرت داشته باشه و احمقانهست که وقتی فرصتش رو داری، بهدستش نیاری.
Helma Vahedi
۰
ما خودمان بدترین هیولاهایی هستیم که وجود دارد.
Helma Vahedi
۰
در ضمن، هنوز حتی ذرهای از اشتیاقم برای کوبیدن یک چماق بر سرش کم نشده بود و قطعاً این نشانهٔ عشق حقیقی محسوب میشد.
