جملات زیبای کتاب نغمه آشیل | طاقچه
تصویر جلد کتاب نغمه آشیل

بریده‌هایی از کتاب نغمه آشیل

نویسنده:مدلین میلر
دسته‌بندی:
امتیاز
۴.۴از ۸ رأی
۴٫۴
(۸)
می‌تونی یه نیزه رو به‌جای چوب دستیت استفاده کنی؛ اما بازم تغییری در ماهیتش ایجاد نمی‌کنه.»
sana
جداسازی ملت‌ها از احمقانه‌ترین ابداعات انسان‌های فانی است.
Alexa
هنگامی‌که لبخند می‌زد، گوشه چشمانش همانند برگی که به آتش کشیده شده باشد چین می‌خورد و جمع می‌شد. خود او نیز همانند آتش بود. هنگامی‌که به اطراف می‌نگریست چشمانش می‌درخشید، حتی هنگامی‌که با موهای ژولیده بیدار می‌شد و هنوز چشمانش گیج خواب بود نیز سیمایش دل‌فریب بود.
willow
تنها با اندیشیدن به مرگش به من نیز احساس مُردن دست می‌داد، گویی در آسمانی تیره‌وتار سقوط می‌کردم.
willow
او منظورش را همان‌طور که بود بیان می‌کرد؛ اما اگر کسی واضح سخن نمی‌گفت گیج می‌شد. بعضی‌ها ممکن است این را سادگی بدانند؛ اما آیا بهتر نیست که همیشه اصل مطلب بیان شود؟
willow
«قراره من اولین قهرمان خوشبخت و شاد باشم.» دست مرا در دستش نگه داشت. «قسم بخور.» «من چرا قسم بخورم؟» «چون تو دلیل این تصمیمم هستی. قسم بخور.» به او گفتم: «قسم می‌خورم.»
willow
به‌قدری غم و اندوهم زیاد بود که هر آن ممکن بود پوستم را بشکافد و بیرون بریزد.
willow
شاید این اعمال برای خدایان فضیلت به‌حساب بیاد؛ اما چطور می‌شه که جون کسی رو گرفتن مایه افتخار باشه؟
Alexa
خفقانی در سینه‌ام حس کردم، مانند فریادی فروخورده بود.
willow
هیچ خطی بر سیمایش وجود نداشت، نه چروکی و نه نشانی از پژمردگی؛ سیمایش کاملاً با طراوت بود. همانند بهار درخشنده و زرین؛ اما مرگ با تمام رشک‌ورزی‌اش، از نوشیدن خون او دوباره جوان می‌شد.
willow
همین سختی و خطر باعث شد مصمم‌تر شوم
willow
شیل، هیچ قانونی برای عادل بودن خدایان وجود نداره و از همه‌چیز گذشته شاید اندوه اصلی این باشه که وقتی عزیزت دنیا رو ترک می‌کنه تو هنوز زنده مونده باشی.
Alexa
«یادت نره که اون به‌عنوان یه سلاح جنگی متولد شده، یه قاتل. می‌تونی یه نیزه رو به‌جای چوب دستیت استفاده کنی؛ اما بازم تغییری در ماهیتش ایجاد نمی‌کنه.»
برنا طرفه نژاد
«خیانت به دوستان عزت و افتخار نداره.»
Alexa
شاید اندوه اصلی این باشه که وقتی عزیزت دنیا رو ترک می‌کنه تو هنوز زنده مونده باشی.
LiLion
صندلی‌اش به جلو خم شد. «می‌تونم نصیحتی بهت کنم؟ اگه واقعاً دوستش هستی، پس کمکش کن که قلب رئوفش رو رها کنه. واسه کشتن به تروی می‌ریم، نه نجات کسی.»
برنا طرفه نژاد
هنگامی‌که آگاممنون از او می‌پرسید که چه زمانی با شاهزادهٔ تروی روبه‌رو می‌شود، با بی‌تزویری لبخندی عصیانگر می‌زد و می‌گفت: «مگه هکتور چه بدی‌ای در حقم کرده؟»
برنا طرفه نژاد
ملیئاگر نه به خاطر افتخار تن به نبرد داده بود و نه دوستانش، نه پیروزی، نه انتقام و نه حتی زندگی خودش. بلکه فقط به خاطر کلئوپاترا بود که با چشمانی اشک‌آلود در برابرش زانو زده بود؛ و هنر سخنوری فونیکس هم در همین است
برنا طرفه نژاد
اما یه فرد غریبه نیز دوست و برادر شخص دیگه‌اییه.
Alexa
جداسازی ملت‌ها از احمقانه‌ترین ابداعات انسان‌های فانی است. «اهمیتی نداره هر کس اهل کجا باشه، ارزشش بیشتر از دیگری نیست.»
LiLion
اساطیر درون‌مایه خالصی از فرهنگ گذشتگان است که مانند جوهری مشکی بر پهنهٔ سفید تاریخ ناپیدا و ناگفته چکیده است و پس از هزاران سال ذره‌ای هم رنگ و لعابش را از دست نداده و اتفاقاً برعکس، با تجملات و زرق‌وبرق‌های امروزی رنگ و بویی تازه همراه با حماسه‌ای عظیم‌تر و مفهومی آموزنده‌تر به خود گرفته.
aurorablack
دیگر هرگز او را ترک نخواهم کرد. تا هنگامی‌که اجازه دهد، برای همیشه کنارش خواهم ماند.
aurorablack
«خدایان هیچ‌وقت نمی‌ذارن که هم مشهور باشی و هم شاد. یه راز رو بهت می‌گم.» از اینکه این‌گونه سخن می‌گفت بسیار خوشم می‌آمد. «بگو.» «قراره من اولین قهرمان خوشبخت و شاد باشم.» دست مرا در دستش نگه داشت. «قسم بخور.» «من چرا قسم بخورم؟» «چون تو دلیل این تصمیمم هستی. قسم بخور.» به او گفتم: «قسم می‌خورم.» مدهوش رنگ سرخ گونه‌ها و شعلهٔ سرکش چشمانش شدم. او نیز تکرار کرد: «منم قسم می‌خورم.»
aurorablack
امان از درد بی‌پایان دلدادگی و اندوه.
aurorablack

حجم

۳۷۶٫۵ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۳

تعداد صفحه‌ها

۳۷۶ صفحه

حجم

۳۷۶٫۵ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۳

تعداد صفحه‌ها

۳۷۶ صفحه

قیمت:
۹۰,۰۰۰
تومان