
بریدههایی از کتاب بازی وراثت (کتاب اول)
۳٫۹
(۱۶)
«میخوام اینجا باشی. مهم نیست چی پیش بیاد.»
Suuu
شیطانی که میشناسی بهتر از اونیه که نمیشناسی.
نیلوفر دریاچه
بوسیدن او مثل آتش بود. مثل وقتیکه با لیف خون و کثیفی را از رویم میشست، نرم و شیرین نبود. من به نرم و شیرین احتیاجی نداشتم. این دقیقاً همان چیزی بود که به آن احتیاج داشتم.
نادیا
نباید به اطمینان خاطر دادنهای پسرهای خوشقیافه اعتماد کنم.
retrouvaille
میمیری اگه درخور سِنت رفتار کنی؟»
«ممکنه بمیرم.»
retrouvaille
شیطانی که میشناسی بهتر از آنی است که نمیشناسی، یا شاید خلافش درست است؟ قدرت فساد میآورد. قدرت مطلق، مطلقاً فساد میآورد. همهٔ آن درخشندگیها طلا نیستند. هیچی قطعی نیست، جز مرگ و مالیات...
retrouvaille
اخلاقی بودن یه عمل تنها و فقط به نتیجهاش بستگی داره.
retrouvaille
جیمسون با لحنی ملتمسانه گفت: «باهام به بلکوود بیا.» حق با او بود. او تمرکزش بالا بود. «نیازی نیست منو ببوسی. نیازی نیست از من خوشت بیاد، وارث؛ ولی خواهش میکنم نذار اینکارو تنهایی انجام بدم.»
لحنش درمانده و از ته دل بود، متفاوتتر از همیشه.
𝒶𝒷𝓇𝒶
شاید بخشیدن پول به کسی که میشناسی، یا یه سازمان که داستانش اشک تو چشمهات جمع میکنه، حس بهتری برات داشته باشه؛ ولی این مغزته که داره گولت میزنه. اخلاقی بودن یه عمل تنها و فقط به نتیجهاش بستگی داره.
Mehrno0osh
قدرت فساد میآورد. قدرت مطلق، مطلقاً فساد میآورد
retrouvaille
«اگه متوجه شده باشی شیرینی بلوبری رو برای خودم برداشتم و به تو...» لرزید. «شیرینیهای لیمویی دادم. عمق نفرت من از تو، شخصاً و اصولاً همینه.»
retrouvaille
زاندر به من گفت: «شبیه کسایی هستی که یه اژدهای رباتی به کارشون میآد. بیا.» آن را به دستم داد.
پرسیدم: «با این باید چیکار کنم؟»
«بستگی داره چقدر به ابروهات وابسته باشی.» زاندر یکی از ابروهایی که برایش باقی مانده بود را بالا برد.
retrouvaille
«میتونم یه شیرینی بلوبری بردارم؟» مدل اعلام صلح من به این شکل بود.
زاندر یک شیرینی لیمویی به من داد. «بیا زیادهروی نکنیم.»
retrouvaille
گدا حق انتخاب ندارد.
کاربر ۱۰۳۹۰۸۴۷
ضرورت سرمنشأ اختراعات است.
کاربر ۱۰۳۹۰۸۴۷
آرزوها اسب بودند، محتاجان همه سوارکار بودند.
کاربر ۱۰۳۹۰۸۴۷
«خُب، زندگیت برمیگرده به حالت یه هفته پیشت. مگه خیلی بده؟»
ناباورانه گفتم: «آره. من تو ماشینم زندگی میکردم، مکس. بدون هیچ ضمانتی در آینده.»
«واژه کلیدی: زندگی کردن.»
retrouvaille
زمان اندازهٔ ابدیتی کوچک گذشت
کاربر ۱۰۵۸۴۴۱۹
این برای تصادفی بودن زیادی تصادفی بود.
کاربر ۱۰۵۸۴۴۱۹
از او پرسیدم: «به چی نیاز داری؟»
«من زندگی قبلیم رو میخوام.» ساکت شد، فقط برای دقیقهای. «میدونی بدترین قسمتش چیه؟ من نمیتونم حتی از دستت عصبانی بشم، چون یکی سعی کرد بهت شلیک کنه.» صدایش بسیار ملایم شد. «و تو بهم نیاز داری.»
zsmirghasmy
حجم
۳۲۰٫۹ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۳
تعداد صفحهها
۴۰۷ صفحه
حجم
۳۲۰٫۹ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۳
تعداد صفحهها
۴۰۷ صفحه
قیمت:
۹۷,۰۰۰
تومان