جملات زیبا از متن کتاب جناح چهارم | طاقچه
تصویر جلد کتاب جناح چهارم

کتاب جناح چهارم

مجموعه امپایرین (کتاب اول)

نوع کتاب
۴.۴ امتیاز(از ۱۷۱ رأی)
پدیدآورندگان: 
ربکا یاروز، اطلسی خرامانی
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
Gloria
۵۶
می‌پرسم: «تو می‌خواستی وقتی‌که بزرگ شدی چی بشی؟» شانه‌ای بالا می‌اندازد. «فقط می‌خواستم زنده بمونم.»
مریم🌱|
۴۱
: «رابطهٔ اژدهایان واقعاً غیرقابل درکه.» «جدی؟ بهتره گاهی روابط انسان‌ها رو هم بررسی کنی. درست به همین اندازه شرورانه‌ست، فقط آتیش کمتری داره.
willow
۳۸
«راه درست تنها راه ممکن نیست. راه جدیدی پیدا کن.»
willow
۳۴
«اینو فراموش نکن. ذهن تو بهترین سلاح توئه. با هوشت بهشون نارو بزن،
willow
۳۴
«من نمی‌تونم همه رو نجات بدم، مخصوصاً کسی رو که حاضر نیست برای نجات خودش کاری بکنه.»
willow
۲۸
دنبال دوستی نباش، وایولت. اتحاد به وجود بیار
willow
۲۵
اما فرار نخواهم کرد. اگر هر بار که فائق شدن بر چیزی غیرممکن به نظر می‌رسید تسلیم می‌شدم، حالا اینجا نبودم. من امروز نمی‌میرم
willow
۲۴
فریاد می‌زند: «تسلیم شو!» نمی‌توانم چنین کاری بکنم. اگر روز اول تسلیم شوم، روز دوم چه چیزی انتظارم را می‌کشد؟
mahsa.k_97
۲۲
فراموش کرده بودم که دوست داشته شدن، واقعاً و از ته دل دوست داشته شدن چه حسی داشت، از روزی که پدرم مُرد، سال‌های زیادی می‌گذرد؛ و مادرم... اصلاً نمی‌خواهم به این مسئله فکر کنم؛ اما بعد وایولت آن کلمات را به من گفت، به من اعتماد کرد، قلبش را به من سپرد و من به یاد آوردم. لعنت به من اگر برای نگه‌داشتن این حس تلاش نکنم.
N
۲۱
اما بالاخره از پس خودم هم بر خواهم آمد.
willow
۱۶
«شاید اگه این‌قدر الکی برای خودت دلسوزی نمی‌کردی، می‌دیدی که برای بالا رفتن از گانتلت هر چیزی رو که لازمت می‌شه، داری.»
willow
۱۶
«بهش بگو اگه بهت آسیب برسونه جایی رو که ایستاده خاکستر می‌کنم.»
willow
۱۵
اگه دنبال جوابین، توی تاریخ دنبالش بگردین.
willow
۱۳
به‌محض اینکه به احساساتت اجازه بدهی خود را درنبردی دخیل کنند، باخته‌ای.
willow
۱۳
«قبل از اینکه بمیری بیدار شو!»
willow
۱۱
جسم و بدنمان هرگز نمی‌تواند محدودیتی برای قوهٔ اراده و عزم ما باشد
willow
۱۱
شاید از من، کاری بیشتر از تنها زنده ماندن بربیاید.
willow
۱۱
«طوری ازش محافظت کن که انگار خود منی.»
Sadaf
۱۱
امید چیز بی‌ثبات و خطرناکیه. تمرکزت رو به هم می‌ریزه و به‌جای اینکه روی احتمالات ممکن تمرکز کنه، روی احتمالات بعید تمرکز می‌کنه.
willow
۹
برای دشمن هیچ اهمیتی نداره که تو زخمی شدی یا نه. حتی از زخمی شدنت به نفع خودش استفاده می‌کنه
merida
۹
«یه نسل لازمه تا تاریخ رو عوض کنن. نسل بعدی اون تاریخ رو آموزش بدن و به‌این‌ترتیب، نسل بعدی طوری بزرگ می‌شه که اون دروغ‌ها به تاریخچه‌اش تبدیل شده.»
fattom
۸
«بهم نگو چی فکر می‌کنی، بهم بگو از چی مطمئنی.»
کاربر ۹۹۰۰۲۵۸
۸
اگر هر بار که فائق شدن بر چیزی غیرممکن به نظر می‌رسید تسلیم می‌شدم، حالا اینجا نبودم.
willow
۷
بذار با واقعیت روبه‌روشون کنم. من نمی‌تونم دستشون رو بگیرم و یه مشت قول توخالی و چرت‌وپرت بهشون بدم و بگم که همه چی به‌خوبی پیش می‌ره و همه موفق می‌شن... که بعد بتونن شب‌ها راحت بخوابن. طبق تجربهٔ من، حقیقت خیلی ارزشمندتره
willow
۷
اینجا همه‌چیز رو ازت می‌گیره تا چیزی رو که توی وجودته آشکار کنه
willow
۷
«بیشتر اژدهایان به سوارانشون زخم می‌زنن؛ اما آندارنا و تایرن هیچ‌وقت به من آسیبی نرسوندن.» «و شایدم می‌دونستن تو از قبل زخم خوردی.»
کاربر ۹۹۰۰۲۵۸
۷
اما مهم‌تر از آن، اگر بروم، اگر پنهان شوم... هرگز نمی‌فهمم آن‌قدر توان داشتم که اینجا دوام بیاورم یا نه؛ و گرچه اگر بمانم ممکن است با مرگ روبه‌رو شوم، مطمئن نیستم در صورت فرار بتوانم با خودم کنار بیایم.
Sadaf
۷
«عدالت همیشه با پایان خوش همراه نیست.»
کاربر ۹۷۸۲۸۰۸
۷
«عاشق موهاتم. هر وقت خواستی منو به‌زانو دربیاری یا توی یه بحث برنده بشی، موهات رو باز کن. هر کار بگی می‌کنم.»
Setare Zohrevand
۷
هیچ‌چیز مقدس‌تر از اتاق‌های بایگانی نیست. حتی معابد را می‌توان از نو ساخت؛ اما کتاب‌ها را نمی‌توان از نو نوشت.