جملات زیبای کتاب بلادونا (کتاب اول) | طاقچه
تصویر جلد کتاب بلادونا (کتاب اول)
off
٪۵۰

کتاب بلادونا (کتاب اول)

نوع کتاب
۴.۰ امتیاز(از ۸۷ رأی)
پدیدآورندگان: 
آدلین گریس ، اطلسی خرامانی
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
فرفری موی غزل‌ساز
۵۱
بخش‌هایی از وجودت رو که دوست داری به خاطر راحتی دیگران تغییر نده. سعی نکن خودت رو برای مطابقت با معیارهایی که یکی دیگه برامون تعیین کرده، عوض کنی.
فرفری موی غزل‌ساز
۲۵
مرگ فقط برای مُرده‌ها موهبته، آقای ثورلی. هیچ اهمیتی به کسایی که بعد از اون فرد زنده می‌مونن نمی‌ده.
artemis
۲۱
«فقدان حس خیلی عجیبیه پرسی، چون هیچ دونفری نیستن که اونو مثل هم تجربه کنن.»
artemis
۱۹
همیشه لاشخورهایی در انتظار لحظهٔ لغزش تو هستن و به‌محض اینکه چنین اتفاقی بیفته به‌جای اینکه بهت کمک کنن روی پات بایستی، پوست تنت رو می‌کنن تا خودشون رو سیر کنن.
فرفری موی غزل‌ساز
۱۸
طمع آدما رو به هیولا تبدیل می‌کنه
artemis
۸
«چون مرگ فقط برای مُرده‌ها موهبته، آقای ثورلی. هیچ اهمیتی به کسایی که بعد از اون فرد زنده می‌مونن نمی‌ده.»
artemis
۸
افرادی هستن که حاضرن برای پول دست به قتل بزنن، سیگنا. افرادی که می‌تونن دروغ‌هاشون رو به حرفای شیرین و لبخندهای دلنشین ببافن و به خوردت بدن. به نفع خودته که هیچ‌وقت اینو فراموش نکنی.»
فرفری موی غزل‌ساز
۷
همیشه می‌دانست که پول فرمانروایی می‌کند. پول در این دنیا همه‌چیز بود
کاربر ۱۰۰۰۲۹۰۶
۷
«برای من، تو مثل یه ترانه برای روحی هستی که هیچ‌وقت با موسیقی آشنایی نداشته.
artemis
۶
افرادی هستن که حاضرن برای پول دست به قتل بزنن، سیگنا. افرادی که می‌تونن دروغ‌هاشون رو به حرفای شیرین و لبخندهای دلنشین ببافن و به خوردت بدن. به نفع خودته که هیچ‌وقت اینو فراموش نکنی.»
کاربر ۱۰۳۸۳۸۶۹
۴
«خسته‌کننده‌ست. اینکه بخوای تظاهر به چیزی و کسی که نیستی، بکنی.»
فرفری موی غزل‌ساز
۲
«فقدان حس خیلی عجیبیه پرسی، چون هیچ دونفری نیستن که اونو مثل هم تجربه کنن.»
فائزه
۲
پول فرمانروایی می‌کند. پول در این دنیا همه‌چیز بود؛
فائزه
۲
جامعه به ما یاد می‌ده انعطاف‌پذیر و آروم و حرف‌شنو باشیم؛ اما تو قرار نیست هیچ‌کدوم از این خصوصیات رو داشته باشی، متوجهی؟ بخش‌هایی از وجودت رو که دوست داری به خاطر راحتی دیگران تغییر نده. سعی نکن خودت رو برای مطابقت با معیارهایی که یکی دیگه برامون تعیین کرده، عوض کنی. قانون پوشیدن این نقاب همینه.»
Lisa
۲
همیشه می‌دانست که پول فرمانروایی می‌کند. پول در این دنیا همه‌چیز بود؛ اما این اولین بار بود که خود می‌دید قدرت پول چقدر است و چطور می‌تواند پیش‌روی کند.
کاربر ۱۰۳۸۳۸۶۹
۲
این‌قدر نگران جامعه و اجرای نقش توی بازیش نباش، اونم فقط به این امید که شاید روزی به چشمشون به حد کفایت خوب و شایسته باشی. هیچ‌چیزی به اسم خوبی مطلق و واقعی وجود نداره و فقط درک و احساسن که معنا دارن.
♧♤Diana♤♧
۲
«فقدان حس خیلی عجیبیه پرسی، چون هیچ دونفری نیستن که اونو مثل هم تجربه کنن.
♧♤Diana♤♧
۲
«بگو که تابه‌حال فکر کردی ازدواج کردن یعنی چی.» مچ سیگنا را گرفت و ابروهایش درهم گره خوردند. «ثروت خونوادگیت الان توی دستان توئه، سیگنا... اما به‌محض اینکه ازدواج کنی دیگه اون پول فقط برای تو نیست. تو همه‌چیزت رو، ثروتت، خواسته‌هات و قدرتت رو به دست مردی می‌دی که خیلی بیشتر از اون چیزی که یه زن می‌تونه برای خودش احترام و نفوذ دست‌وپا کنه، مورداحترام قرار می‌گیره و حرفش خریدار داره.»
shdowbookall.6764
۲
«نتونستم اولین رقص امشبت باشم، پس بذار آخرینشون باشم. با من برقص، پرنده کوچولو.»
iamreyhoonnn
۲
تو موجود ضعیفی نیستی که نیاز به ناز و نوازش دیگران داشته باشه.
فائزه
۱
«تو نباید به هیچ‌کس جز خودت اعتماد کنی،
فائزه
۱
مسئلهٔ جامعه و اجتماع هم همینه، دخترخاله. همیشه لاشخورهایی در انتظار لحظهٔ لغزش تو هستن و به‌محض اینکه چنین اتفاقی بیفته به‌جای اینکه بهت کمک کنن روی پات بایستی، پوست تنت رو می‌کنن تا خودشون رو سیر کنن. طعمه شدن توی چنین اجتماعی خیلی راحته
فائزه
۰
فرادی که می‌تونن دروغ‌هاشون رو به حرفای شیرین و لبخندهای دلنشین ببافن و به خوردت بدن
Lady Artemis☆
۰
مرگ فقط برای مُرده‌ها موهبته، آقای ثورلی. هیچ اهمیتی به کسایی که بعد از اون فرد زنده می‌مونن نمی‌ده.»
کاربر ۱۲۰۳۴۵۳۸
۰
اولین بار که سیگنا دیدن قاصد را به خاطر داشت، زمانی بود که در پنج‌سالگی از پله‌های خانهٔ مادربزرگش پایین افتاد.
کاربر ۱۲۰۳۴۵۳۸
۰
«فکر می‌کنم که من همیشه مال تو بودم، مرگ. همون‌طور که تو برای من ساخته شدی، شاید منم برای تو ساخته شدم...
کاربر ۱۲۰۳۴۵۳۸
۰
از بدو تولد این دنیا، من منتظرت بودم. تو مال منی و من مال تو... و باهم، تموم این دنیا مال ماست
مامان و دختری
۰
مرگ چانه‌اش را به سر او تکیه داد و گفت: «اگه واقعاً می‌خوای بدونی، من از ته دل قبول می‌کنم که تو رو به دنیای خودم دعوت کنم و تا ابد پیش خودم نگهت دارم.» وقتی‌که سیگنا آرام بر شانهٔ او فشاری آورد، مرگ خندید.
مامان و دختری
۰
وقتی به کسی دست می‌زنم، حینی که داره می‌میره بخش‌هایی از زندگی‌ای رو که پشت سر گذاشتن در قالب خاطره می‌بینم؛ اما اولین بار که تو رو لمس کردم، آینده‌ات رو دیدم. برای یه لحظهٔ کوتاه تو رو دیدم که پوشیده توی یه لباس سرخ زیبا، بین بازوهای من زیر نور ماه می‌رقصیدی.»
مامان و دختری
۰
«تو از خورشید هم جسورتری، سیگنا فارو... و حالا وقتشه که شعله‌هات زبونه بکشن.»