جملات زیبای کتاب خدمتکار تماشا می کند | طاقچه
تصویر جلد کتاب خدمتکار تماشا می کند
off
٪۴۰

کتاب خدمتکار تماشا می کند

او همسایه دیوار به دیوار است، از اسرارت خبر دارد

نوع کتاب
۳.۶ امتیاز(از ۱۱۸ رأی)
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
علیرضا
۲۸
گاهی فکر می‌کنم کتاب خواندن تنها کاری است که دوست دارم بکنم.
N.N
۱۱
گاهی فکر می‌کنم کتاب خواندن تنها کاری است که دوست دارم بکنم.
کاربر ۵۳۳۲۹۹۳
۱۰
اما آموخته‌ام که مردم بعد از گفتن «بله» خیلی تغییر می‌کنند.
Hana
۱۰
«به نظرم آدم می‌تونه کار بدی کرده باشه، ولی هنوز آدم خوبی باشه. به شرط اینکه کار بد رو با نیت خوبی انجام داده باشه.»
لیموی‌سبز.
۸
اطرافم پر از آدم بود، اما همیشه احساس تنهایی می‌کردم. احساس می‌کردم به آنجا تعلق ندارم.
لوبیای خوش خنده`
۴
اگر در مسیر رسیدن به این نقطه کمی (یا زیاد) سختی کشیدم، این راهی بود که باید طی می‌شد.
بوک فرند
۴
من هم فقط مادری معمولی‌ام که می‌تواند نه‌چندان حرفه‌ای غذاهای ایتالیایی درست کند؛ اما ایرادی ندارد. معمولی بودن همیشه رؤیای غیرممکن من بود،‌ به همین دلیل خوشحالم که به آن رسیده‌ام.
Hana
۴
نمی‌دانم چرا در مورد همه‌چیز این‌قدر نگرانم. کاش می‌توانستم از این نگرانی دست بردارم.
لیموی‌سبز.
۳
«تصور می‌کردم تو بهتر از هرکسی درک می‌کنی حمایت از کسی که به دردسر افتاده چقدر مهمه.»
ʀᴇʏʜᴀɴᴇʜ
۳
کاش می‌توانستم چشمانم را ببندم و مثل او بلافاصله بخوابم. این را بیش از هر چیز دیگری آرزو می‌کنم. اما وقتی عطر زن دیگری به مشامت می‌رسد خوابیدن سخت می‌شود.
لوبیای خوش خنده`
۲
سوزت دستش را در ساک‌دستی‌اش می‌کند و تیوب سفیدی را بیرون می‌آورد و می‌گوید: «این بهترین ضدآفتاب با اس‌پی‌اف ۲۰۰ بازاره! تمام موادش طبیعیه. نمی‌تونی اس‌پی‌اف ۲۰۰ رو هرجایی پیدا کنی.» چرا به کرم ضدآفتابی نیاز داریم که اس‌پی‌افش ۲۰۰ است؟ فکر می‌کند برای در آب رفتن باید از میان حلقهٔ آتش بگذریم؟
لیموی‌سبز.
۱
من خیلی گریه می‌کنم. همه این را به من می‌گویند. هرچند دست خودم نیست! وقتی ناراحتم، گریه می‌کنم. چیزی که درک نمی‌کنم این است که چرا بقیه اغلب وقتی ناراحت می‌شوند گریه نمی‌کنند.
faratheteacher
۱
دونا مصرانه دستگاه فشارخون را دور دستم می‌پیچد،‌ به‌هرحال مطمئنم فشارخونم طبیعی است. مشکل فشارخون ندارم. فقط می‌ترسم که او بداند محکوم به قتل بوده‌ام. همین،‌ خدای من.
Golshid
۰
اگر در مسیر رسیدن به این نقطه کمی (یا زیاد) سختی کشیدم، این راهی بود که باید طی می‌شد.
کاربر ۹۸۵۷۲۰۷
۰
من خیلی گریه می‌کنم. همه این را به من می‌گویند. هرچند دست خودم نیست! وقتی ناراحتم، گریه می‌کنم. چیزی که درک نمی‌کنم این است که چرا بقیه اغلب وقتی ناراحت می‌شوند گریه نمی‌کنند. حتی نیکو هم دیگر به‌ندرت گریه می‌کند.
لیموی‌سبز.
۰
چطور انتظار دارید پنج دقیقه آنجا بنشینید و به هیچ‌چیزی فکر نکنید؟ مثل این است که پنج دقیقه نفس نکشید
لیموی‌سبز.
۰
او نویسندهٔ مورد علاقهٔ مسلّمم است. تمام کتاب‌های او را خوانده‌ام و حالا هم دوباره می‌خوانم،‌ چون گاهی دوباره خواندنشان سرگرم‌کننده است. مثلاً متوجه چیزهایی می‌شوید که وقتی بار اول می‌خواندید متوجه نشده‌اید.
لیموی‌سبز.
۰
گاهی فکر می‌کنم کتاب خواندن تنها کاری است که دوست دارم بکنم.
n.m90
۰
گمان می‌کنم هیچ‌کس به خدمتکار خانه مشکوک نمی‌شود.
ifamirm
۰
با خود فکر می‌کنم آیا هیچ‌وقت پاسخ سؤالاتی را که در سرم می‌چرخند پیدا می‌کنم یا نه.
ʀᴇʏʜᴀɴᴇʜ
۰
نمی‌توانم درک کنم چرا چنین محصولی را تولید کردند، هرچند سؤال بهتر این است که اصلاً چرا آن را خریدم؟
mania_dt
۰
هرگز کار به جایی نمی‌رسد که انزو برگ جریمه‌ای دریافت کند. او همیشه این‌طوری از زیرش درمی‌رود و با دروغ خودش را خلاص می‌کند. اینکه به این راحتی چیزهای صد درصد نادرست را با چهره‌ای کاملاً جدی بیان می‌کند خیلی حیرت‌انگیز است. من همیشه همسرم را دروغ‌گوی ماهری می‌دانستم و این خصوصیتش تا وقتی احساس نکرده بودم دارد چیزی را از من پنهان می‌کند آزارم نمی‌داد.