قبلاً هیچوقت در این مورد که رنگ موردعلاقهام چیست فکر نکرده بودم. هیچوقت موضوع مهمی به نظر نمیرسید. البته تا زمانیکه در یک جفت چشم اقیانوسی نگاه کردم و متوجه شدم شاید غرقشدن خیلی هم اتفاقِ زیبایی باشد.
تا زمانیکه در یک جفت چشمِ آبیِ آتشین نگاه کردم و متوجه شدم شاید سوختن هیچ دردی بههمراه نداشته باشد.
تا زمانیکه در یک جفت چشمِ آبی آسمانی نگاه کردم و متوجه شدم شاید سقوطکردن اتفاقی بسیار آرام و صلحآمیز باشد.
پیشاز این هرگز به این فکر نکرده بودم که رنگِ موردعلاقهام چیست، چراکه هیچ رنگی شایستهٔ این عنوان نبود. تا به امروز.
با صدای کمجانی میگویم: «آبی.»