
N.N
۱۹۶
هیچچیز هیچوقت واقعیت ندارد. تمام دوستیها دروغین و تمام محبتها حسابشده هستند.
N.N
۱۶۸
«کاری کن تو رو دستکم بگیرن. کاری کن تو رو نادیده بگیرن تا زمانیکه خودت بخوای دیده بشی.»
s.
۱۳۴
اما هیولاها هیولا زاده نمیشن، بهمرور زمان به یک هیولا تبدیل میشن.
fojisawa
۱۲۷
برای تمام دخترانی که در زندگی احساس ناتوانی کردند.
sara
۸۶
«نمیدونستم اینقدر با دقت من رو تماشا کردی.»
«تماشا کردم؟ عزیزم، من همیشه تو رو تماشا میکنم.»
N.N
۷۳
انسان تا چه حد باید با پنهانکردنِ همهچیز در زندگیِ خود خو گرفته باشد که احساسات خود را حتی در مواجهه با مرگ پنهان کند.
ketabdoost:)
۶۵
او به حدی زیباست که باورش برایم مشکل است و نفسکشیدن را برایم سخت میکند. روحش حیرتانگیز است. موجودیتِ او درخشان و بیپروا و بهشکل باورناپذیری بهتر از من است. خوبیِ او فراتر از آن چیزی است که من بتوانم به دست بیاورم. من حتی لایق نیمنگاهی به آن نیستم، چه رسد به اینکه آن را برایِ خودم داشته باشم.
ketabdoost:)
۵۴
«پِی، من وقتی نگاهت میکنم... تباه میشم. انگار که دارم غرق میشم. حتی نمیتونم نفس بکشم.»
کاربر ۹۹۸۴۲۸۳
۵۰
«کاری کن تو رو دستکم بگیرن. کاری کن تو رو نادیده بگیرن تا زمانیکه خودت بخوای دیده بشی.»
mohammad 27
۴۹
مایعی غلیظ و داغ روی بازویم سُر میخورد.
خون. جالب است
*Fatima*
۳۴
«و دوباره و چندباره هم بدون هیچ چشمداشتی زندگیات رو نجات خواهم داد، به این امید که بهم اجازه بدی تویِ زندگیات بمونم.»
hermion-g
۳۱
چشمانم بهآرامی روی او مینشینند و از سؤالش گیج شدم. «خودت دوست داری من رو چی صدا بزنی؟»
«میخوام تو رو مالِ خودم صدا بزنم.»
|°• 𝐀𝐯𝐚 •°|
۲۴
«یک کاری برام میکنی، عزیزم؟»
«چه کاری؟»
«قول میدی اونقدری زنده بمونی که خودت از پشت بهم خنجر بزنی؟»
fattom
۲۳
قبلاً هیچوقت در این مورد که رنگ موردعلاقهام چیست فکر نکرده بودم. هیچوقت موضوع مهمی به نظر نمیرسید. البته تا زمانیکه در یک جفت چشم اقیانوسی نگاه کردم و متوجه شدم شاید غرقشدن خیلی هم اتفاقِ زیبایی باشد.
تا زمانیکه در یک جفت چشمِ آبیِ آتشین نگاه کردم و متوجه شدم شاید سوختن هیچ دردی بههمراه نداشته باشد.
تا زمانیکه در یک جفت چشمِ آبی آسمانی نگاه کردم و متوجه شدم شاید سقوطکردن اتفاقی بسیار آرام و صلحآمیز باشد.
پیشاز این هرگز به این فکر نکرده بودم که رنگِ موردعلاقهام چیست، چراکه هیچ رنگی شایستهٔ این عنوان نبود. تا به امروز.
با صدای کمجانی میگویم: «آبی.»
mahi.sfi
۲۱
شاید بالأخره دیو بتواند دلبر را برای خود کند.
|°• 𝐀𝐯𝐚 •°|
۲۱
«نمیدونم قبلاز اینکه تو رو ببینم اصلاً زندگی میکردم یا نه.»
Nooshin
۲۱
گاهیاوقات یک عده باید جونشون رو از دست بدن تا به بقیه نشون بدن چیزی هست که ارزش جنگیدن رو داره.
ketabdoost:)
۲۰
«چیزی که بهت گفتم از ته قلب بود. نمیتونم ازت چشم بردارم. نمیتونم یک لحظه هم تو رو از ذهنم بیرون کنم.»
دنیز
۲۰
«به گمانم باید من رو ببوسی تا جواب اون سؤال رو پیدا کنی.»
*Fatima*
۱۹
«من از اون چیزی که به نظر میرسه خیلی سرسختتر هستم، مطمئن باش. قدرتمندترین سلاحی که یک زن در اختیار داره اینه که معمولاً اون رو دستکم میگیرن. و من همیشه از همین سلاح استفاده میکنم.»
eve
۱۸
من تنها میخواهم سزاوارِ داشتنِ او باشم
|°• 𝐀𝐯𝐚 •°|
۱۸
هیولاها هیولا زاده نمیشن، بهمرور زمان به یک هیولا تبدیل میشن.
mahi.sfi
۱۷
او بهسان خیال است، یک کابوس، یک رویا.
فرشتهٔ مرگ ملبس به ردایی مشکی، آمده تا روح و قلبِ من را بدزدد. تابهحال چیزی تا اینحد زیبا، جسورانه و درعینحال مرگبار برای خود ندیدم.
او شیطان است.
الهه است.
عامل سقوط یک مرد در شکلِ یک انسان است.
عامل سقوط من است.
Sadaf
۱۶
قویترینها نیز در بین ما گاهی زیر بار غم در هم میشکنند، کمر خم میکنند و مدفون میشوند.
*Fatima*
۱۵
«حتماً بهم یادآوری کن کاری کنم دوباره اینطوری لبخند بزنی، البته وقتی در شُرفِ مرگ نیستی و من هر چقدر که بخوام وقت دارم تا لبخندت رو از بر کنم.»
……..
۱۵
رازهای ما ارزشمندتر از اون هستن که برملا بشن
سیب زمینی
۱۵
طوری نگاهم میکرد انگار ارزش دیدهشدن را دارم، انگار دوست داشت من را ببیند.
hermion-g
۱۴
او شیطان است.
الهه است.
عامل سقوط یک مرد در شکلِ یک انسان است.
عامل سقوط من است.
سپس نگاهش بهسمت کیت میرود.
ارتباط بینمان قطع میشود.
و من درعینِ حسادتی که در وجودم رشد میکند، احساس تهیبودن دارم.
چرا پیشِ خودم فکر کردم میتوانم او را داشته باشم، فکر کردم او من را میپذیرد؟
چراکه دلبر هرگز از آنِ دیو نمیشود.
|°• 𝐀𝐯𝐚 •°|
۱۴
قدرتمندترین سلاحی که یک زن در اختیار داره اینه که معمولاً اون رو دستکم میگیرن. و من همیشه از همین سلاح استفاده میکنم.
|°• 𝐀𝐯𝐚 •°|
۱۴
«هرگز فراموش نکن باید خودت هم بهاندازهٔ شمشیرت تیز باشی، چون ذکاوت بهترین سلاح تو خواهد بود.»