
بریدههایی از کتاب ناتوان (جلد اول)
۴٫۰
(۲۱۲)
هیچچیز هیچوقت واقعیت ندارد. تمام دوستیها دروغین و تمام محبتها حسابشده هستند.
N.N
«کاری کن تو رو دستکم بگیرن. کاری کن تو رو نادیده بگیرن تا زمانیکه خودت بخوای دیده بشی.»
N.N
اما هیولاها هیولا زاده نمیشن، بهمرور زمان به یک هیولا تبدیل میشن.
s.
برای تمام دخترانی که در زندگی احساس ناتوانی کردند.
fojisawa
«نمیدونستم اینقدر با دقت من رو تماشا کردی.»
«تماشا کردم؟ عزیزم، من همیشه تو رو تماشا میکنم.»
sara
انسان تا چه حد باید با پنهانکردنِ همهچیز در زندگیِ خود خو گرفته باشد که احساسات خود را حتی در مواجهه با مرگ پنهان کند.
N.N
او به حدی زیباست که باورش برایم مشکل است و نفسکشیدن را برایم سخت میکند. روحش حیرتانگیز است. موجودیتِ او درخشان و بیپروا و بهشکل باورناپذیری بهتر از من است. خوبیِ او فراتر از آن چیزی است که من بتوانم به دست بیاورم. من حتی لایق نیمنگاهی به آن نیستم، چه رسد به اینکه آن را برایِ خودم داشته باشم.
ketabdoost:)
«کاری کن تو رو دستکم بگیرن. کاری کن تو رو نادیده بگیرن تا زمانیکه خودت بخوای دیده بشی.»
کاربر ۹۹۸۴۲۸۳
«پِی، من وقتی نگاهت میکنم... تباه میشم. انگار که دارم غرق میشم. حتی نمیتونم نفس بکشم.»
ketabdoost:)
مایعی غلیظ و داغ روی بازویم سُر میخورد.
خون. جالب است
mohammad 27
چشمانم بهآرامی روی او مینشینند و از سؤالش گیج شدم. «خودت دوست داری من رو چی صدا بزنی؟»
«میخوام تو رو مالِ خودم صدا بزنم.»
hermion-g
«و دوباره و چندباره هم بدون هیچ چشمداشتی زندگیات رو نجات خواهم داد، به این امید که بهم اجازه بدی تویِ زندگیات بمونم.»
*Fatima*
«چیزی که بهت گفتم از ته قلب بود. نمیتونم ازت چشم بردارم. نمیتونم یک لحظه هم تو رو از ذهنم بیرون کنم.»
ketabdoost:)
قبلاً هیچوقت در این مورد که رنگ موردعلاقهام چیست فکر نکرده بودم. هیچوقت موضوع مهمی به نظر نمیرسید. البته تا زمانیکه در یک جفت چشم اقیانوسی نگاه کردم و متوجه شدم شاید غرقشدن خیلی هم اتفاقِ زیبایی باشد.
تا زمانیکه در یک جفت چشمِ آبیِ آتشین نگاه کردم و متوجه شدم شاید سوختن هیچ دردی بههمراه نداشته باشد.
تا زمانیکه در یک جفت چشمِ آبی آسمانی نگاه کردم و متوجه شدم شاید سقوطکردن اتفاقی بسیار آرام و صلحآمیز باشد.
پیشاز این هرگز به این فکر نکرده بودم که رنگِ موردعلاقهام چیست، چراکه هیچ رنگی شایستهٔ این عنوان نبود. تا به امروز.
با صدای کمجانی میگویم: «آبی.»
fattom
«من از اون چیزی که به نظر میرسه خیلی سرسختتر هستم، مطمئن باش. قدرتمندترین سلاحی که یک زن در اختیار داره اینه که معمولاً اون رو دستکم میگیرن. و من همیشه از همین سلاح استفاده میکنم.»
*Fatima*
«یک کاری برام میکنی، عزیزم؟»
«چه کاری؟»
«قول میدی اونقدری زنده بمونی که خودت از پشت بهم خنجر بزنی؟»
|°• 𝐀𝐯𝐚 •°|
هیولاها هیولا زاده نمیشن، بهمرور زمان به یک هیولا تبدیل میشن.
|°• 𝐀𝐯𝐚 •°|
قویترینها نیز در بین ما گاهی زیر بار غم در هم میشکنند، کمر خم میکنند و مدفون میشوند.
Sadaf
«به گمانم باید من رو ببوسی تا جواب اون سؤال رو پیدا کنی.»
دنیز
او بهسان خیال است، یک کابوس، یک رویا.
فرشتهٔ مرگ ملبس به ردایی مشکی، آمده تا روح و قلبِ من را بدزدد. تابهحال چیزی تا اینحد زیبا، جسورانه و درعینحال مرگبار برای خود ندیدم.
او شیطان است.
الهه است.
عامل سقوط یک مرد در شکلِ یک انسان است.
عامل سقوط من است.
mahi.sfi
قدرتمندترین سلاحی که یک زن در اختیار داره اینه که معمولاً اون رو دستکم میگیرن. و من همیشه از همین سلاح استفاده میکنم.
|°• 𝐀𝐯𝐚 •°|
«نمیدونم قبلاز اینکه تو رو ببینم اصلاً زندگی میکردم یا نه.»
|°• 𝐀𝐯𝐚 •°|
«حتماً بهم یادآوری کن کاری کنم دوباره اینطوری لبخند بزنی، البته وقتی در شُرفِ مرگ نیستی و من هر چقدر که بخوام وقت دارم تا لبخندت رو از بر کنم.»
*Fatima*
شاید بالأخره دیو بتواند دلبر را برای خود کند.
mahi.sfi
من تنها میخواهم سزاوارِ داشتنِ او باشم
🌗
او شیطان است.
الهه است.
عامل سقوط یک مرد در شکلِ یک انسان است.
عامل سقوط من است.
سپس نگاهش بهسمت کیت میرود.
ارتباط بینمان قطع میشود.
و من درعینِ حسادتی که در وجودم رشد میکند، احساس تهیبودن دارم.
چرا پیشِ خودم فکر کردم میتوانم او را داشته باشم، فکر کردم او من را میپذیرد؟
چراکه دلبر هرگز از آنِ دیو نمیشود.
hermion-g
رازهای ما ارزشمندتر از اون هستن که برملا بشن
……..
«هرگز فراموش نکن باید خودت هم بهاندازهٔ شمشیرت تیز باشی، چون ذکاوت بهترین سلاح تو خواهد بود.»
|°• 𝐀𝐯𝐚 •°|
«میخوام تو رو مالِ خودم صدا بزنم.»
کای💪🏻
«پِی زیبایِ من، تو با من چه کردی؟»
کای💪🏻
حجم
۶۳۹٫۲ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۳
تعداد صفحهها
۷۶۸ صفحه
حجم
۶۳۹٫۲ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۳
تعداد صفحهها
۷۶۸ صفحه
قیمت:
۱۴۵,۰۰۰
تومان