چرا من، مثل هزاران انسان دیگر، باید صلیبی را بر دوش میکشیدم که خودم انتخابش نکرده بودم، در برابر مصیبتی تاب میآوردم که از تحمل شانههایم خارج بود و ربطی به من نداشت؟ چه کسی تصمیم گرفته بود که هستی تاریک من را زیر و رو کند، همان یک ذره آرامش و یکنواختی کسلکنندهٔ روزهایم را از بین ببرد و مثل توپی دیوانه و ناچیز در بولینگی عظیم پرتاب کند؟