
بریدههایی از کتاب دختر از هم گسیخته
۳٫۵
(۱۳)
بیش از هر چیزِ دیگری از والدینش و درک نشدنش ازطرف آنها ناراحت است و همین موضوع را به دیگران هم تعمیم میدهد و میگوید دیگران هم نمیتوانند درکش کنند و قابلاعتماد نیستند
willow
«اگه خوشحال باشی، همه کنارت خوشحالی میکنن، ولی وقتیکه گریه میکنی، همه تنهات میذارن»
MAVI
آیا او همان نوع دوست یا معشوقهای است که میخواهم داشته باشم؟ هر بار که شخص جدیدی را ملاقات میکنم، این سؤال را از خودم میپرسم. جذاب، اما سطحی؛ خوشقلب، اما کمی معمولی؛ بیش از حد خوشتیپ که به نفع خودش است؛ جذاب، اما احتمالا غیرقابلاعتماد؛ و غیره. حدس میزنم که من سهمِ خودم از غیرقابلاعتمادها را داشتهام. شاید بیشتر از سهم خودم!
mobie
من برای جامعه خطرناک نبودم. آیا برای خودم خطر داشتم؟
willow
اینکه ما دیگر در جهان نبودیم، بلکه خیلی از آن دور بودیم، باعث توقف جهان نشد
willow
حس کردم به تنهایی نیاز دارم. میخواستم بهتنهایی وارد آیندهام شوم.
willow
نکته اینجاست که مغز با خودش حرف میزند و همین صحبت با خود، ادراکات خودش را تغییر میدهد.
willow
زندگیاش در آن لحظه متوقف شده و نمادی بود برای تمام لحظات دیگرش؛ تمام لحظاتی که رخ داده و ممکن بود رخ بدهد. کدام زندگی میتواند از چنین اتفاقاتی بهبود یابد؟
willow
وقتی به دانشجویان پرستاری نگاه میکردیم، نسخههای دیگری از خودمان را میدیدیم. آنها زندگیای را زندگی میکردند که ما هم میتوانستیم زندگی کنیم؛ البته اگر درگیر بیماریهای روانی نبودیم. آنها آپارتمانهای مشترک و دوستپسر داشتند و درمورد لباس باهم حرف میزدند. میخواستیم از آنها محافظت کنیم که به زندگیشان ادامه دهند. آنها جانشینهای ما بودند.
vindy
بهطرز عجیبی آزاد بودیم. به آخرِ خط رسیده بودیم. دیگر چیزی برای از دست دادن نداشتیم. حریم خصوصیمان، آزادیمان، حیثیتمان؛ همهٔ اینها از بین رفته بود و ما تا استخوانمان برهنه شده بودیم.
mobie
بعد روی زمین دیوانگی قدم میگذارید؛ جایی که برداشتهای نادرست تمام نشانههای واقعیت را دارند.
mobie
«لازم نیست داد بزنی.»
«پس توی این مکان چطوری توجهِ کوفتیِ شما رو به خودم جلب کنم؟»
willow
بهطرز عجیبی آزاد بودیم. به آخرِ خط رسیده بودیم. دیگر چیزی برای از دست دادن نداشتیم. حریم خصوصیمان، آزادیمان، حیثیتمان؛ همهٔ اینها از بین رفته بود و ما تا استخوانمان برهنه شده بودیم.
Deniz
من تنها فردی بودم که با قوانین مشکل داشت. دیگران آن را پذیرفته بودند.
آیا این نشانهٔ دیوانگیام بود؟
Deniz
قاشقهای حلبیِ فرو رفته در چیزی که باید شیرین میبود، اما ترش بود، فاسد بود؛ بدون چشیدنش از دست رفته بود: زندگیمان.
vindy
اما بیشترِ مردم بهصورت تدریجی از این سیاهی عبور کرده و آنقدر اینطرف و آنطرفِ این پردهٔ تاریک حفرههایی ایجاد میکنند تا اینکه بالاخره روزنهای باز میشود
mobie
بیش از هر چیزِ دیگری از والدینش و درک نشدنش ازطرف آنها ناراحت است و همین موضوع را به دیگران هم تعمیم میدهد و میگوید دیگران هم نمیتوانند درکش کنند و قابلاعتماد نیستند.
mobie
مقابله با اعتبارِ تأثیرات حسی دشوار است. ما طوری طراحی شدهایم که به آنها ایمان داشته باشیم.
mobie
بههرحال شخصیت مرزی یعنی چه؟
انگار که ایستگاهی میان روانرنجوری و روانپریشی است؛ یک روانِ شکسته، اما نه ازهمپاشیده
mobie
یکی از برترین لذتهای سلامت روانی (یا نامش هرچه هست)، این است که زمان کمتری برای فکر کردن راجعبه خودتان دارید.
mobie
حجم
۱۲۷٫۱ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۳
تعداد صفحهها
۱۶۴ صفحه
حجم
۱۲۷٫۱ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۳
تعداد صفحهها
۱۶۴ صفحه
قیمت:
۳۵,۰۰۰
تومان