جملات زیبای کتاب از مردن مادرم خوشحالم | طاقچه
تصویر جلد کتاب از مردن مادرم خوشحالمsubscriptionAvailable

کتاب از مردن مادرم خوشحالم

نوع کتاب
۲.۹ امتیاز(از ۱۸ رأی)
انتشارات: 
نشر البرز

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
marysa
۱۳
همیشه فراموش می‌کنم که تلاش برای قانع کردن یک فرد غیرمنطقی، غیرمنطقی است.
کاربر ۹۸۷۴۲۹
۵
داستین می‌گوید مامان آشغال‌جمع‌کن است، اما مامان می‌گوید دوست دارد خاطراتِ همه‌چیز را حفظ کند.
محبوب با های ملفوظ
۵
می‌داند چطور با من این کار را بکند. درست همان‌طور که می‌تواند بی‌قرار و مضطربم کند و کاری کند که بدنم به‌خاطر نگرانی و ترس منقبض شود، می‌تواند آرامم هم بکند. او این قدرت را دارد. ای‌کاش بیشتر از این از قدرتش در جهت آرام کردن من استفاده می‌کرد.
محبوب با های ملفوظ
۵
دارم یاد می‌گیرم که دوست نداشتن کسی چه ابزار قدرتمندی است. دوست داشتن کسی آسیب‌زننده است. حساسیت‌زا است. دردناک است؛ و من در آن‌ها گم می‌شوم. اگر عاشق کسی شوم، شروع به ناپدید شدن می‌کنم.
کاربر ۹۸۷۴۲۹
۴
هدف زندگی‌ام همیشه این بوده که مامان را خوش‌حال کنم و همان کسی باشم که او می‌خواهد. پس بدون او، حالا من چه کسی هستم؟
محبوب با های ملفوظ
۴
بیان کلمات بدون اعمال احساسات اصلاً برایم اهمیتی ندارد. اصولاً خودِ احساسات برایم مشکل است؛ نه کلمات.
گلدونه^_^
۳
لبخندی خالی و عروسکی‌طور به‌صورت ناخودآگاه روی صورتم می‌نشیند. چشم‌هایم مُرده، روحم گم شده، اما لبخندی روی صورتم دارم و انگار فقط همین مهم است.
Deniz
۲
«لغزش‌ها کاملاً عادی‌ان. وقتی پات می‌لغزه، فقط می‌لغزه. همین! تو رو تعریف نمی‌کنه. از تو یه شکست‌خورده نمی‌سازه. مهم‌ترین نکته اینه که نذاری لغزش باعث بشه کامل سُر بخوری.»
گلدونه^_^
۲
شاید مردم به کلیسا می‌روند، چون از خداوند درخواست‌هایی دارند؛ و تا زمانی که آرزوها، تمایلات و اشتیاقی برای آن درخواست‌ها دارند، پیوسته در جلسات کلیسا شرکت می‌کنند، اما همین‌که به آن‌ها می‌رسند، متوجه می‌شوند دیگر نیازی به کلیسا ندارند. وقتی ماموگرافی‌تان مشکلی ندارد و یک نقش دائمی در سریال نیکلودیِن دارید، خدا به چه کارتان می‌آید؟!
Deniz
۱
من دیگر آن فردی نیستم که خوب طاقت می‌آورد. از اینکه آن فردی بودم که خوب طاقت می‌آورد، متنفرم.
Deniz
۱
همیشه فراموش می‌کنم که تلاش برای قانع کردن یک فرد غیرمنطقی، غیرمنطقی است.
گلدونه^_^
۱
«مشکل اینه که همیشه بعد از یه اشتباه، خیلی به خودمون سخت می‌گیریم. شرمندگی رو هم به احساس گناه و ناامیدی اضافه می‌کنیم؛ چیزی که همین‌حالا هم برای اشتباهمون حسش می‌کنیم. احساس گناه و ناامیدی در پیشرفتِ ما مفیدن، ولی شرم... شرم گیرمون می‌ندازه. یه حس فلج‌کننده‌ست. زمانی که توی یه مارپیچ شرم گیر می‌افتیم، معمولاً مرتکبِ اشتباهاتِ بیشتری از همون نوع می‌شیم که باعث شرمساری‌مون شده‌ن.»