
افسون
۳
پنج روز، پنج روز لذتبخش دور از او، دور از عصبانیتهایش، دور از رفتار روانپریشش، دور از حسادتهایش و نیاز همیشگیاش برای تحقیر کردن من.
پنج روز لذتبخش دور از آن خانه، دور از زندگیام. واقعاً خدایا شکرت. پنج روز طولانی میان بقیهٔ مردم. مردم عادی. احتمالاً میان مردمی که مهربانند.
افسون
۲
سعی کنم و هر کاری که ازم میخواد رو انجام بدم، اونطوری که میگه لباس بپوشم، اونطوری که دوست داره آرایش کنم، همه چی درست میشه، رابطهمون خوب میشه. گفتم خب این کمترین تاوانیه که باید برای شادیمون بدم. ولی همهٔ چیزهایی که برات تعریف کردم از اینجا شروع شد که میگفت کجا باید برم، کی رو باید ببینم... و رسید به اینجا و تصمیم گرفتم برم و ترکش کنم، همه چیزم رو از من گرفت، پولم رو، دوستهام رو، استقلالم رو، سلامت عقلم رو.