جملات زیبای کتاب بوی مرگ، بوی زندگی | طاقچه
تصویر جلد کتاب بوی مرگ، بوی زندگی

بریده‌هایی از کتاب بوی مرگ، بوی زندگی

نویسنده:میلاد لطفی
انتشارات:سنجاق
دسته‌بندی:
امتیاز
۵.۰از ۲ رأی
۵٫۰
(۲)
اوایلش از هم خوشمون نمیومد. یه جور رقابت ناگفته تو بهترین بودن. ازون‌ها که وقتی به هم نگاه می‌کردیم یه مزاحم برای اول بودن می‌دیدیم. بعدش خیلی زود بزرگ شدیم. هر دومون. مرگ دیدیم، درد دیدیم. هر روز، و فرداش بزرگتر می‌شدیم. نگاهمون دوستانه‌تر می‌شد. یه بار بهش گفتم، خندید و گفت: آره، ولی چه خوب و زود، فهمیدیم که "بهترین دیگه چه مزخرفیه؟".
عباس
یه رازی هست. نگو چیه. ولی لااقل بگو که هست تا آروم بگیرم. مطمئن باشم خودتی و بی رحم نشدی. - راز اونی نیست که کسی ندونه چیه، اونه که کسی ندونه که هست. تو من رو همونطوری که میشناختی بشناس. من همونم. نسبتی با بی رحمی‌ندارم. چه رازی باشه چه نه. من این کار رو انجام دادم.
عباس
انگار دردش سرگردون دنبال قلبش اومده بود و دنبال یه کالبد بود که اون رو هم پیوند بزنن. حالم بد شد. بغض داشت خفه‌ام می‌کرد، قندم افتاد. سرگیجه گرفتم. به سختی از اتاق زدم بیرون. تو راهرو حالم بد شد. همون جا نشستم. جای آشنایی بود و ناخودآگاه شعری آشنا به جان و قلبم نشست. آخ زود است، نرو، بمان، زمان کوتاه است بی ماهِ تو سقف آسمان کوتاه است در عشق، شب و مرگ و سفر طولانیست یا این که جهان عاشقان کوتاه است یا این که جهان عاشقان کوتاه است ...
عباس

حجم

۶۹٫۵ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۳

تعداد صفحه‌ها

۸۰ صفحه

حجم

۶۹٫۵ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۳

تعداد صفحه‌ها

۸۰ صفحه

قیمت:
۱۰,۰۰۰
تومان