جملات زیبای کتاب نامه‌های عاشقانه | طاقچه
تصویر جلد کتاب نامه‌های عاشقانه
off
٪۲۰
subscriptionAvailable

کتاب نامه‌های عاشقانه

نوع کتاب
۳.۰ امتیاز(از ۴ رأی)
انتشارات: 
نشر ثالث

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
hiba
۱۲
جای شگفتی دارد که آن افرادی که از همه بیش‌تر به ما نزدیک‌ترند همان‌هایی هستند که از همه بیش‌تر موجب پریشانی و آشفتگی زندگی‌هایمان می‌شوند.
پویا پانا
۱۱
فقر و سختی توأم با عشق بسیار بهتر از ثروت بدون عشق است.
amir
۶
آدم‌های زیادی هستند که خیال می‌کنند ما را درک می‌کنند، زیرا آن‌ها در رفتارِ «ظاهری» ما چیزی را یافته‌اند که شباهت به همان چیزی دارد که خودشان زمانی آن را در زندگی‌هایشان تجربه کرده بودند؛ اما یک‌بار تجربه کردن چیزی کفایت نمی‌کند که افراد ادعا کنند همه رازهای ما را ــ رازهایی که در درونمان وجود دارد و حتا خودمان هم به آن‌ها واقف نیستیم ــ می‌دانند. در واقع تنها کاری که آن‌ها می‌کنند شماره‌گذاری، برچسب‌گذاری و قفسه‌گذاری ما در یکی از بی‌شمار قفسه‌هایی است که اندیشه‌ها و ایده‌های آن‌ها را در خود جا داده است؛ درست مثل همان کاری که داروساز با شیشه‌های حاوی داروها و پودرهایش می‌کند.
سپیده
۴
پیوند عشقی‌ای که این دو نویسنده لبنانی ساکن در دو نقطه بسیار متفاوت دنیا را به هم وصل کرد، از نادرترین نوع ممکن بود. روابطی بین زنان و مردان وجود داشته که با نامه‌نگاری بین طرفین شروع شده و سپس در راستای مسیرهای معمولی به جلو رفته و تکامل یافته است. روابطی هم بوده که طرفین پس از یک آغاز سنتی (دیدار و آشنایی با هم)، خودشان را صرفآ به نامه‌نگاری با هم محدود کرده‌اند. اما جبران و مِی زیادا یکدیگر را صرفآ از طریق نامه‌هایی که با هم مبادله می‌کردند و از طریق مطالعه کتاب‌ها و آثارشان می‌شناختند. آن‌ها جز در خیال‌ها و رؤیاهایشان، هرگز با یکدیگر دیدار نکردند؛ روح‌های جستجوگر آن‌ها با پرسه‌زنی‌ها مداوم به دنبال یافتن واقعیت ازلی و ابدی بود و هر یک از آن‌ها در دیگری به دنبال نیمه گمشده خویش می‌گشت. این نامه‌های عاشقانه منتشر نشده‌ای که بین جبران و مِی زیادا رد و بدل شد، اهمیت کم‌نظیری برای پژوهشگران زندگی و آثار جبران خلیل جبران دارد
سپیده
۴
امکان ندارد که چنین عشقی را بتوان در دسته‌بندی خاصی جا داد، هرچند که واجد پاره‌ای عناصر عشق معنوی و افلاطونی بود. جبران و مِی به واسطه گرایش و اشتیاق عارفانه‌شان به «وحدت با خدا» دلبسته یکدیگر شده بودند. «شعله آبی»، که جبران از آن به عنوان نماد وجود خداوند در انسان استفاده می‌کرد، به نماد عشق جاودانه‌اش به مِی نیز تبدیل شد. این دو دلداده در سفری روحی به سوی «شعله آبی»، یا همان شعله ادبی هستی، به هم ملحق شدند. این «آرزو» ی جبران برای مِی بود؛ کلمه‌ای که بهتر از هر کلمه دیگری ذات و منش احساسات او را شرح می‌دهد. از نظر جبران، عشق برای بیان خویش نیازمند هیچ کلمه‌ای نبود، زیرا عشق سرود نیایش خاموشی بود که در سکوت شب شنیده می‌شد؛ و به راستی هم، عصاره همه چیزها بود.
سپیده
۲
درست مثل نیزاری که بر اثر وزش باد به لرزه درمی‌آید. ابوالهول به من لبخند می‌زد و قلبم را پر از غمی شیرین و اندوهی لذت‌بخش می‌کرد. من مثل خودت ستایشگر دکتر شمیل هستم. او یکی از معدود لبنانی‌هایی است که موجب رنسانسی در «شرق نزدیک» شده است، و من بر این باورم که شرق به مردانی مثل دکتر شمیل نیاز مبرم دارد تا بتواند تأثیرات به جا مانده از «زاهدمآبی و صوفی‌مسلکی» در مصر و سوریه را خنثا کند. آیا تو کتاب فرانسوی خیرالله افندی خیرالله را خوانده‌ای؟ من که هنوز آن را ندیده‌ام، اما یکی از دوستان خبرم کرد که این کتاب فصلی در باره تو و فصل دیگری هم در باره من دارد، لذا اگر دو نسخه از این کتاب گیرت آمد لطف کن و یکی از آن‌ها را برایم بفرست، خدا اجرت دهد. حالا نیمه شب است. پس شب خوش و خداوند تو را برای من حفظ کند. ارادتمند شما، جبران خلیل جبران
پویا پانا
۲
او معتقد بود که عشق به محض یافتنش انسان را از شر حرص و طمع، جاه‌طلبی، کبر و غرور روشنفکرانه، اطاعت کورکورانه از آداب و رسوم کهنه، و ترس از رده‌های اجتماعی مافوق، خلاص می‌کند.
Hooman babaei
۲
به بنده اجازه دهید به اطلاعتان برسانم که، فارغ از این‌که شما مایلید تا کجا به شرارتان ادامه دهید، هرگز به اندازه نصف من هم نمی‌توانید شرور باشید، برای این‌که من به همان اندازه شرورم که ارواح سیاهی که از دروازه‌های جهنم نگهبانی می‌کنند و
|ݐَـــرـــــــتـــوآـــِــمــان
۲
شب خوش و خداوند تو را برای من حفظ کند
hiba
۲
فقر و سختی توأم با عشق بسیار بهتر از ثروت بدون عشق است.
hiba
۱
یک دوستی که در دوردست‌ها به سر می‌برد بعضی وقت‌ها می‌تواند بسیار نزدیک‌تر از آن دوستی باشد که در نزدیکی توست.
hiba
۱
نومیدی یعنی فرونشستن موج‌های قلب.
hiba
۱
غالب آدم‌ها، و من دوباره خودم را جزو آن‌ها به حساب می‌آورم، موقعی که با فرد دیگری سروکار پیدا می‌کنند فقط با لایه بیرونی او درگیر می‌شوند؛ آن‌ها جوهره و اصل را نادیده می‌گیرند، زیرا قادر به فهم آن نیستند. و این برای یک انسان آسان نیست که قلبش را بشکافد تا دیگران پی به اسرار درون آن ببرند. و خانم، این یعنی تنهایی، و این یعنی غم.
amirhosein.82
۱
تو چطوری، چشم‌هایت چطور است؟ آیا در قاهره همان‌قدر خوشحالی که من در نیویورک خوشحالم؟ آیا هنوز هم پس از نیمه‌شب در اتاقت قدم می‌زنی؟ آیا باز هم کنار پنجره‌ات می‌ایستی و هرازگاه به ستارگان خیره می‌شوی؟ و پس از آن به تختخوابت برمی‌گردی؟ و آیا آن خنده‌هایی را که در چشمانت می‌گدازد بر روتختی می‌خشکانی؟ مِی، من هر روز و هر شب به تو فکر می‌کنم. همیشه به تو فکر می‌کنم، و در هر فکر کردنی لذتی خاص و دردی خاص وجود دارد. عجیب این‌جاست که هر گاه به تو فکر می‌کنم زیرلبی این حرف را زمزمه می‌کنم: «بیا و مشکلاتت را این‌جا خالی کن، این‌جا بر سینه من.»
hiba
۰
رنج بزرگ یعنی تزکیه بزرگ.
hiba
۰
ستایش نوعی مسئولیت است که از سوی دیگران به ما تحمیل و موجب می‌شود از ضعف خودمان آگاه شویم. با این حال، ما باید به رغم این بارهای سنگینی که روی دوش‌هایمان گذاشته شده به جلو حرکت کنیم، و باید این نقطه ضعفمان را به نقطه قوتمان تبدیل کنیم.
amirhosein.82
۰
اما اگر مِی من همراهم نبود من هیچ چیزی را نمی‌توانستم ببینم، زیرا چشم بدون نورش چیزی جز غاری ظلمانی در سیمای انسان نیست، نه یک کلمه زیاد نه یک کلمه کم.