جملات زیبای کتاب سرای هادس | طاقچه
تصویر جلد کتاب سرای هادس

بریده‌هایی از کتاب سرای هادس

نویسنده:ریک ریوردان
انتشارات:نشر افق
امتیاز
۴.۷از ۶ رأی
۴٫۷
(۶)
پِرسی گفت: «از لطف‌تون ممنونم. اما مادرم بهم یاد داده از غریبه‌ها نفرین قبول نکنم.»
کاربر ۱۶۲۰۱۴۴
پِرسی فکر کرد: اوه چه خوب. آب بیشتر. و بعد تصور کرد بینی و گلوی الهه از اشک خودش پُر می‌شود. آخلیس حالت تهوع گرفته بود: «من...» موج سم به پاهایش رسید و مثل قطره‌های آب روی سطح اتوی داغ، جلزولز کرد. آنابث صدایش زد: «پِرسی.» آنابث به سمت لبهٔ صخره پس‌روی کرد، گرچه سمّ روی زمین تهدیدش نمی‌کرد. در صدایش وحشت موج می‌زد. یک لحظه گذشت و پِرسی تازه متوجه شد آنابث از او ترسیده. آنابث با صدایی گرفته ازش خواهش کرد: «بس کن.» اما پِرسی نمی‌خواست از کارش دست بکشد. می‌خواست الهه را خفه کند. می‌خواست ببیند آخلیس چقدر در برابر مصیبت و درد، تاب می‌آورد.
امیر

حجم

۵۵۱٫۷ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۶

تعداد صفحه‌ها

۶۶۴ صفحه

حجم

۵۵۱٫۷ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۶

تعداد صفحه‌ها

۶۶۴ صفحه

قیمت:
۲۳۴,۰۰۰
تومان