جملات زیبای کتاب سرای هادس | طاقچه
تصویر جلد کتاب سرای هادس

بریده‌هایی از کتاب سرای هادس

نویسنده:ریک ریوردان
انتشارات:نشر افق
امتیاز
۴.۷از ۷ رأی
۴٫۷
(۷)
پِرسی گفت: «از لطف‌تون ممنونم. اما مادرم بهم یاد داده از غریبه‌ها نفرین قبول نکنم.»
کاربر ۱۶۲۰۱۴۴
پِرسی فکر کرد: اوه چه خوب. آب بیشتر. و بعد تصور کرد بینی و گلوی الهه از اشک خودش پُر می‌شود. آخلیس حالت تهوع گرفته بود: «من...» موج سم به پاهایش رسید و مثل قطره‌های آب روی سطح اتوی داغ، جلزولز کرد. آنابث صدایش زد: «پِرسی.» آنابث به سمت لبهٔ صخره پس‌روی کرد، گرچه سمّ روی زمین تهدیدش نمی‌کرد. در صدایش وحشت موج می‌زد. یک لحظه گذشت و پِرسی تازه متوجه شد آنابث از او ترسیده. آنابث با صدایی گرفته ازش خواهش کرد: «بس کن.» اما پِرسی نمی‌خواست از کارش دست بکشد. می‌خواست الهه را خفه کند. می‌خواست ببیند آخلیس چقدر در برابر مصیبت و درد، تاب می‌آورد.
امیر
به ستاره‌ها گفت: «باب سلام رساند.»
proushat
آیا چاقو به خودیِ خود بد است؟ چاقو شر خواهد شد، اگر صاحبش دنبال شر بگردد.
Black pen
تو... تو به نام عشق چه خطری را به جان خریدی؟ نیکو خشمگین گفت: «من تا تارتاروس رفتم و برگشتم. تو من رو نمی‌ترسونی.» ـــ من تو را خیلی خیلی می‌ترسانم. با من روبه‌رو شو. صادق باش.
proushat

حجم

۵۵۱٫۷ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۶

تعداد صفحه‌ها

۶۶۴ صفحه

حجم

۵۵۱٫۷ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۶

تعداد صفحه‌ها

۶۶۴ صفحه

قیمت:
۲۳۴,۰۰۰
تومان