جملات زیبای کتاب مطلقا تقریبا | طاقچه
تصویر جلد کتاب مطلقا تقریباsubscriptionAvailable

کتاب مطلقا تقریبا

نوع کتاب
۴.۴ امتیاز(از ۱۳۴ رأی)
پدیدآورندگان: 
لیزا گراف، فریده خرَمی
انتشارات: 
نشر پیدایش

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
i_ihash
۵۹
«حشره به درد دخترها نمی‌خوره.»
i_ihash
۴۳
«توی یه کپه سنگ، همه که نمی‌تونن سنگِ بالایی باشن، بعضی‌ها باید سنگ زیری باشن که بالایی‌ها رو نگه دارن.»
سبز لیمویی
۳۵
«باید کاری رو بکنی که عاشقشی، نه کاری که توش خوبی.»
"Shfar"
۳۳
فکر کنم کار سخت برات تو زندگی این نیست که همون چیزی بشی که دلت می‌خواد، کار سخت اینه که بفهمی دلت می‌خواد چی بشی. وقتی بفهمی واقعاً حقیقتاً چی می‌خوای، می‌دونم که به دستش می‌یاری.
غوطہ‌ور🪐🌱🌊
۲۸
هیچ‌وقت چیز خوبی توی ایمیل‌های مدرسه نیست. معلم هیچ‌وقت به پدر و مادرِ آدم ایمیل نمی‌دهد که مثلاً بگوید: «داشتنِ شاگردی مثل آلبی در کلاس خیلی معرکه است. فقط می‌خواستم بدانید!» یا «آلبی همیشه مدادهایش را به ریک داربی قرض می‌دهد، گرچه کم پیش می‌آید که ریک آنها را پس بدهد.» یا «امروز آلبی اول از همه جسا کوان را برای تیم بسکتبالش انتخاب کرد، چون بقیه جسا را همیشه آخر از همه انتخاب می‌کنند و او حالش خراب می‌شود.»
نَعنا🌿
۲۷
«یه چیزی پیدا کن که دلت بخواد تمام عمرت انجام بدی. حتی اگه خوب بلد نباشی. بعدش اگه شانس بیاری، با یه عالمه تمرین، یه روزی می‌یاد که توش استاد می‌شی.» حرف خوبی بود. اما... ازش پرسیدم: «اما اگه شانس نیارم چی؟ اگه یه چیزی که عاشقشم پیدا کنم، اما هیچ‌وقت خوب یاد نگیرم چی؟» کالیستا لبخند دلسوزانه‌اش را زد و گفت: «بعدش خوشحال نمی‌شی که عشقت رو پیدا کردی؟»
#999
۲۱
یک بار پدربزرگ‌پارک به مادرم گفت: «توی یه کپه سنگ، همه که نمی‌تونن سنگِ بالایی باشن، بعضی‌ها باید سنگ زیری باشن که بالایی‌ها رو نگه دارن.»
☀️J.S.Kinglee🍂
۱۹
آقای کلیفتن قبل از اینکه حرفی بزند، مدتی سر تکان داد. آخر سر گفت: «بذار یه چیزی ازت بپرسم آلبی. اگه این پسره بهت بگه تشکِ پرِ زردِ سه انگشتی ناراحت می‌شی؟» نمی‌خواستم بخندم، اما به هر حال خندیدم. حتی دماغم یک خرده زد بیرون. صورتم را با آستینم پاک کردم و گفتم: «نه.» آقای کلیفتن دستش را برد پشت سرش و بدون اینکه نگاه کند یک دستمال کاغذی درآورد داد دستم. گرفتمش. ازم پرسید: «چرا نه؟ چرا ناراحت نمی‌شی؟» ـ چون من که تشکِ... آقای کلیفتن برایم تمامش کرد: «...پرِ زردِ سه انگشتی نیستم.» «آره.» فین کردم. «من از اون‌جور تشک‌ها نیستم.» آقای کلیفتن با سر گفت آره. یعنی حرفم درست بود. بعدش گفت: «پس چرا وقتی کسی بهت می‌گه منگل ناراحت می‌شی؟» دیگر فین نکردم.
آناهیتا
۱۸
اگه آدم اون جایی که هست نباشه، به جایی که می‌خواد بره نمی‌رسه.
"Shfar"
۱۶
«توی یه کپه سنگ، همه که نمی‌تونن سنگِ بالایی باشن، بعضی‌ها باید سنگ زیری باشن که بالایی‌ها رو نگه دارن.»
yara.
۱۳
نمی‌دانم چرا هی گند می‌زنم به همه‌چیز. حتی با وجودی که این همه زور می‌زنم که گند نزنم. اگر از دستم برمی‌آمد، کارهایم را بهتر انجام می‌دادم. جدی می‌گویم. اما نمی‌دانم چطوری. خیلی چیزها هست که نمی‌دانم.‌
رها
۱۳
«برنامه‌ات دو دقیقه پیش تموم شد. الان داری تبلیغ شامپو تماشا می‌کنی.» گفتم: «آخه اینم جالبه.»
"Shfar"
۱۱
ـ اگه آدم اون جایی که هست نباشه، به جایی که می‌خواد بره نمی‌رسه.
i_ihash
۱۰
کار سخت برات تو زندگی این نیست که همون چیزی بشی که دلت می‌خواد، کار سخت اینه که بفهمی دلت می‌خواد چی بشی. وقتی بفهمی واقعاً حقیقتاً چی می‌خوای، می‌دونم که به دستش می‌یاری.
fateme.notes
۹
ـ اگه آدم اون جایی که هست نباشه، به جایی که می‌خواد بره نمی‌رسه.
i_ihash
۹
«هر کسی حق داره که گاه‌گاهی یه روزِ غصه خوردن داشته باشه. گاهی مشکلات اون‌قدر بزرگن که برای آدم دل و دماغ نمی‌مونه. گاهی تنها راهِ بهتر کردن اوضاع اینه که به خودت فرصت بدی یه خرده غمگین باشی.»
fateme
۶
هر کسی حق داره که گاه‌گاهی یه روزِ غصه خوردن داشته باشه. گاهی مشکلات اون‌قدر بزرگن که برای آدم دل و دماغ نمی‌مونه. گاهی تنها راهِ بهتر کردن اوضاع اینه که به خودت فرصت بدی یه خرده غمگین باشی.»
fateme.notes
۶
فکر کنم کار سخت برات تو زندگی این نیست که همون چیزی بشی که دلت می‌خواد، کار سخت اینه که بفهمی دلت می‌خواد چی بشی. وقتی بفهمی واقعاً حقیقتاً چی می‌خوای، می‌دونم که به دستش می‌یاری.
آناهیتا
۶
کالیستا گفت: «هر کسی حق داره که گاه‌گاهی یه روزِ غصه خوردن داشته باشه. گاهی مشکلات اون‌قدر بزرگن که برای آدم دل و دماغ نمی‌مونه. گاهی تنها راهِ بهتر کردن اوضاع اینه که به خودت فرصت بدی یه خرده غمگین باشی.»
#999
۶
همیشه همین را به من می‌گویند. ـ چیزی نمونده. ـ چیزی نمونده. همیشهٔ همیشه، چیزی نمانده.
i_ihash
۶
«بعضی آدم‌ها تو هیچی خیلی عالی نیستند. بعضی آدم‌ها فقط خیلی دونات دوست دارند.»
میمْ؛ مثلِ مَنْ
۵
حرف خوبی بود. اما... ازش پرسیدم: «اما اگه شانس نیارم چی؟ اگه یه چیزی که عاشقشم پیدا کنم، اما هیچ‌وقت خوب یاد نگیرم چی؟» کالیستا لبخند دلسوزانه‌اش را زد و گفت: «بعدش خوشحال نمی‌شی که عشقت رو پیدا کردی؟»
aseman
۵
فکر کنم کار سخت برات تو زندگی این نیست که همون چیزی بشی که دلت می‌خواد، کار سخت اینه که بفهمی دلت می‌خواد چی بشی. وقتی بفهمی واقعاً حقیقتاً چی می‌خوای، می‌دونم که به دستش می‌یاری.
کتاب خور
۵
فکر می‌کنم همون جوری که هستی، معرکه‌ای . راهنمایی‌ام این بود. راستش را هم گفتم.
جوراب
۵
مغزم فقط یک اشکال داشت و آن خودِ مغزم بود.
S.R
۵
اگر آدم نداند کجا بوده به جایی که می‌خواهد برود نمی‌رسد. و نمی‌تواند جایی باشد، مگر اینکه یک مدتی تقریباً آنجا مانده باشد.
fateme
۴
اگه آدم اون جایی که هست نباشه، به جایی که می‌خواد بره نمی‌رسه.
fateme
۴
مادر دماغش را فرو کرد لای موهایم و ملایم و آهسته گفت: «آلبی، خیلی دوستت دارم.» شاید مادرم همان‌طور که خودش گفت، همیشه نمی‌دانست چطور مادر خوبی باشد، اما لااقل داشت سعی‌اش را می‌کرد. شاید موضوع مهم همین بود.
fateme.notes
۴
«توی یه کپه سنگ، همه که نمی‌تونن سنگِ بالایی باشن، بعضی‌ها باید سنگ زیری باشن که بالایی‌ها رو نگه دارن.»
آخرین برگ
۴
ازش پرسیدم: «اما اگه شانس نیارم چی؟ اگه یه چیزی که عاشقشم پیدا کنم، اما هیچ‌وقت خوب یاد نگیرم چی؟» کالیستا لبخند دلسوزانه‌اش را زد و گفت: «بعدش خوشحال نمی‌شی که عشقت رو پیدا کردی؟»