
بریدههایی از کتاب سندروم اسپاگتی
نویسنده:ماری واری
مترجم:آریا نوری
ویراستار:شراره فلاحتی
انتشارات:کتاب کوله پشتی
دستهبندی:
امتیاز
۴.۲از ۳۵ رأی
۴٫۲
(۳۵)
از خوابیدن وحشت دارم چراکه وقتی بیدار میشویم، لحظاتی هرچند خیلی مختصر، همهچیز از یادم میرود. سپس باز هم با واقعیت روبهرو میشوم. احساس میکنم خرد شدهام.
Baran
درسته اختیار اتفاقهایی رو که برام میافته ندارم، ولی اختیار واکنشهایی رو که به این اتفاقات نشون میدم دارم.
حدیثه
هیچوقت نمیشود حرف مردم را کاملاً نادیده گرفت.
eloohii
درسته اختیار اتفاقهایی رو که برام میافته ندارم، ولی اختیار واکنشهایی رو که به این اتفاقات نشون میدم دارم.
eloohii
«همیشه همینطور بوده. برای دخترها سختتره. حالا میتونی بشینی غصه بخوری یا اینکه همین باعث انگیزهت بشه.»
Baran
زندگی دقیقاً زمانی جریان پیدا میکند که تو سرگرم نقشههای دیگرت هستی.
جان لنون
🪷.Mohadd3.⛈️
خیلی وقته اینجا دیگه کسی برای آیندهش برنامهریزی نمیکنه.
یارا
«تنهایی میشه سریعتر جلو رفت، ولی با تیم میشه مسیر بیشتری رو طی کرد.»
🌙لا
قبلاً فکر میکردم هرکس مسئول سرنوشت خودشه و میتونه برای زندگیش تصمیم بگیره، ولی زندگی فیلم آمریکایی با پایان خوشحالکنندهٔ احمقانه نیست. حقیقت اینه که خوشبختی و بدبختی کاملاً تصادفیان و با یه اتفاق احمقانه، دیوانهوار، کور و مست میآن سراغ آدم.
eloohii
خسته شدهام. آنقدر خسته که گاهی دلم میخواهد سرم را روی بالش بگذارم و دیگر از خواب بیدار نشوم.
eloohii
چرا هروقت فکر میکنم دیگر از این بدتر نمیشود، چیز جدیدی پیش میآید و قلبم میشکند؟
eloohii
زندگی با سرنوشتهای از پیش تعیینشده همون کاری رو میکنه که قابلمه موقع پختن با اسپاگتی. رشتههای اسپاگتی داخل قابلمه با هم ترکیب میشن، یه تعداد خرد میشن و یه وقتهایی اتفاقهایی براشون رخ میده که هیچوقت قرار نبوده بیفته. نیازی نیست به خودمون دروغ بگیم. افتادن توی ظرف آب جوش خیلی دردناکه، ولی توی همین دردناکی و آشوب، میشه لحظات خیلی خوبی رو سپری کرد؛ مثلاً علاقهمند شدن به کسی که هیچوقت قرار نبوده باهاش آشنا بشیم، فهمیدن اینکه چقدر خواهر کوچیکه رو حتی بدون هیچ نقطهٔ اشتراکی دوست داریم، و یاد گرفتن اینکه چطور مثل یه خانوادهٔ واقعی تو بدترین لحظهها کنار هم باشیم.
Faeze:)
«میتوانی آن را به بهانهات تبدیل کنی یا به داستان موفقیتت»،
م.ش
اصلاً نمیدانم چطور باید بدون او زندگی کنم و فکر نمیکنم که قرار باشد هیچوقت یاد بگیرم.
پری
چرا هرگز هیچچیز در زندگی من ساده نیست؟
eloohii
شاید بخش اعظم مشکلاتمان به همین نبود درک متقابل برمیگردد.
eloohii
اندوهم اینقدر عمیق است که فاصلهای تا غرق شدن ندارم.
پری
همیشه باید ماه را هدف اصلی خود قرار دهید. در این صورت، حتی با سقوط هم روی ستارهها فرود میآیید.
eloohii
مردم هم مثل همیشه اعصاب خودشون رو برای چیزهای بیاهمیت خرد میکنن.
eloohii
از نظر من دنیا منفجر شده است و هیچکس کاری برای نجاتش نمیکند.
eloohii
باید محکم باشی، زندگی مثل جنگه، درد بکش و سرپا بمون
eloohii
هرازگاهی بد نیست آدم با عزیزترین کسانش دعوا کنه. اینطوری متوجه ارزش واقعیشون میشه.»
elham1395
اولین دروغ را که میگویی، مجبوری پشتسرش دروغهای دیگری بگویی تا اولی را توجیه کنی و خیلی زودتر از اینکه اصلاً متوجه شوی، در زندانی که به دست خودت ساختهای گرفتار خواهی شد، زندانی که با هر دروغ یک آجر به آن اضافه کردهای و حواست هم نبوده برای آن راه خروج تعبیه کنی.
حدیثه
حسی نزدیک به غرق شدن دارم. از خوابیدن وحشت دارم چراکه وقتی بیدار میشویم، لحظاتی هرچند خیلی مختصر، همهچیز از یادم میرود. سپس باز هم با واقعیت روبهرو میشوم. احساس میکنم خرد شدهام. هر روز صبح که از خواب بیدار میشوم، پدرم یک بار دیگر میمیرد و دردش هر روز بیشتر و قابلدرکتر میشود.
آیدا
داستان زندگی ما میتونست آروم و خطی باشه، ولی زندگی با سرنوشتهای از پیش تعیینشده همون کاری رو میکنه که قابلمه موقع پختن با اسپاگتی. رشتههای اسپاگتی داخل قابلمه با هم ترکیب میشن، یه تعداد خرد میشن و یه وقتهایی اتفاقهایی براشون رخ میده که هیچوقت قرار نبوده بیفته. نیازی نیست به خودمون دروغ بگیم. افتادن توی ظرف آب جوش خیلی دردناکه، ولی توی همین دردناکی و آشوب، میشه لحظات خیلی خوبی رو سپری کرد؛ مثلاً علاقهمند شدن به کسی که هیچوقت قرار نبوده باهاش آشنا بشیم، فهمیدن اینکه چقدر خواهر کوچیکه رو حتی بدون هیچ نقطهٔ اشتراکی دوست داریم، و یاد گرفتن اینکه چطور مثل یه خانوادهٔ واقعی تو بدترین لحظهها کنار هم باشیم.
Elender
مشکل دروغ گفتن دقیقاً همین است. اولین دروغ را که میگویی، مجبوری پشتسرش دروغهای دیگری بگویی تا اولی را توجیه کنی و خیلی زودتر از اینکه اصلاً متوجه شوی، در زندانی که به دست خودت ساختهای گرفتار خواهی شد، زندانی که با هر دروغ یک آجر به آن اضافه کردهای و حواست هم نبوده برای آن راه خروج تعبیه کنی
afsane
تنها کار درستی که پارسال کردم، عاشق تو شدن بود.»
🌙لا
حقیقت اینه که خوشبختی و بدبختی کاملاً تصادفیان و با یه اتفاق احمقانه، دیوانهوار، کور و مست میآن سراغ آدم.
niloonikoo
انگار اینکه بفهمی زندگی میتونه تا چه اندازه شکننده باشه شانس خیلی بزرگیه؛ اینکه بدونی نباید سرسری ازش بگذری، چون هیچکس نمیدونه واقعاً چقدر از عمرش باقی مونده.
niloonikoo
کافی است صبح زود از خواب بیدار شوی و آنقدر کار کنی تا به هدفت برسی.
elham1395
حجم
۲۱۲٫۵ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۳
تعداد صفحهها
۲۳۲ صفحه
حجم
۲۱۲٫۵ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۳
تعداد صفحهها
۲۳۲ صفحه
قیمت:
۷۵,۰۰۰
تومان