جملات زیبای کتاب کمبوجیه و من (جلد دوم، آشیان هور و ماه) | طاقچه
تصویر جلد کتاب کمبوجیه و من (جلد دوم، آشیان هور و ماه)subscriptionAvailable

کتاب کمبوجیه و من (جلد دوم، آشیان هور و ماه)

نوع کتاب
۴.۲ امتیاز(از ۵۲ رأی)
پدیدآورندگان: 
آروشا دهقان
انتشارات: 
نشر موج

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
بنفش
۱۸
- از آن دست زن‌هایی‌ست که برای زنده ماندن و شادی وابسته به هیچ مردی نیستند و خودشان آینده‌شان را می‌سازند.
مهرآسا رضایی
۱۳
دنیای من پر از آدم‌هایی‌ست که زنان قدرتمند را دوست ندارند.
مهرآسا رضایی
۱۱
تو دستور می‌دی، من به هر دلیلی که به خودم مربوطه سرپیچی می‌کنم
مجتهدی
۹
مگر زندگی به چیزی بیش از اندکی ایمان و قدری امید نیاز دارد
آروشا دهقان
۸
به امید ایرانی آباد و فردایی بهتر
مهرآسا رضایی
۷
من نیامده‌ام که باورها و سنت‌های این مردم را از آن‌ها بگیرم. امروز با جامهٔ مصری به نیایشگاه ایزدبانو نیت می‌روم. در برابرش زانو می‌زنم و برایش قربانی می‌کنم تا مردم بدانند که می‌توانند همچنان به سنت‌هایشان پایبند بمانند. جامهٔ خودشان را بپوشند. خدایان خودشان را بپرستند و به زبان خودشان سخن بگویند؛ بی‌ترس از شاهنشاه!
مهرآسا رضایی
۷
از احساسات شما برای رسیدن به خواستهٔ خودشون بهره بردند و باز هم این کار رو می‌کنند. کشته‌های شما براشون مهم نیست. جان و مال و امنیت شما براشون اهمیتی نداره
Mahsa
۶
«می‌بینند؛ خودشون هم می‌دونند که قدرت گرفتن بیش از اندازهٔ بزرگان و زمین‌داران کشور رو چند پارچه می‌کنه، اما براشون مهم نیست. همهٔ آدم‌ها وطن‌پرست نیستند کمبوجیه! بعضی‌ها سود خودشون رو به سود کشور ترجیح می‌دن!»
vafa
۶
«راه امشب می‌برد سویت مرا، می‌کشد در بند گیسویت مرا گاه لیلا، گاه مجنون می‌کند، گرگ و میش چشم آهویت مرا من تو را بر شانه‌هایم می‌کشم، یا تو می‌خوانی به گیسویت مرا؟ زخم‌ها زد راه بر جانم ولی، زخم عشق آورده تا کویَت مرا»
مهرآسا رضایی
۵
آیندگان از کمبوجیهٔ دوم به نام کمبوجیه، گشایندهٔ مصر یاد می‌کنند.
مهرآسا رضایی
۵
من خیلی می‌خواهمت آناهیتا!
زهرا
۵
«نمی‌شود در میدان جنگ اینقدر زیبا نباشی؟» - تابه‌حال هیچ‌کس بهم نگفته بود که زیبا هستم. - مشتی نابینا گرد تو بوده‌اند.
مهرآسا رضایی
۴
اصلا قرار نبوده من تاریخ رو تغییر بدم؛ من باید آینده رو درست می‌کردم.
مهرآسا رضایی
۴
این زانوزدن، چشم‌های بدون نبض و اشک‌های به بند کشیده شده در چشمخانه باعث می‌شه بفهمم که هیچ‌کدوم از روزها و خاطره‌های فوق‌العاده‌مون ارزش تلخی این لحظه رو نداشتند.
مهرآسا رضایی
۴
بردیا می‌خواهد کوروش باشد؛ من می‌خواهم کوروش را ادامه دهم!
مهرآسا رضایی
۴
«بیا. می‌خواهم آسمان را به تو هدیه کنم.»
مهرآسا رضایی
۴
آه فرمانده ویدفرنه! کم‌کم داشتیم صدایتان را از یاد می‌بردیم.
مهرآسا رضایی
۴
حس می‌کنم آناهیتای دیگه‌ای هستم؛ آناهیتایی که کمبوجیه ازم انتظار داره و قطعا بیشتر دوستش خواهد داشت.
Mahsa
۴
- دخت ایرانی اگر کماندار نباشد شگفت‌آور است. می‌گویم برایت کمان هم بیاورند.
Mahsa
۴
- این‌ها برای پول می‌جنگند. همپایهٔ سربازان دلیر ما نخواهند شد.
مهرآسا رضایی
۴
برات آرزوهای زیادی داشتم آناهیتا، اما هیچ دختری مجبور نیست آرزوهای پدر و مادرش رو زندگی کنه.
مهرآسا رضایی
۴
می‌خوام کتابی بنویسم. داستان زندگی من و تو؛ داستان کمبوجیه و من!
مهرآسا رضایی
۴
«مرا کَز عشق بِه ناید شعاری مبادا تا زیم جز عشق کاری
مهرآسا رضایی
۳
مردم خشمگین هستند و سرکوب خشمشون رو بیشتر می‌کنه. نخستین کسی که به دست سربازهای ما کشته بشه، تبدیل می‌شه به یک دلیل جدید
Mahsa
۳
- مگر زندگی به چیزی بیش از اندکی ایمان و قدری امید نیاز دارد؟
Mahsa
۳
حالا می‌فهمم که عشق باید ممکن باشه؛ اگر نباشه، اگر امید و راهی برای رسیدن به معشوق وجود نداشته باشه، عشق نمی‌تونه زنده بمونه.
Mahsa
۳
دنیای من پر از آدم‌هایی‌ست که زنان قدرتمند را دوست ندارند. - مال من هم همین‌طور. - پدرم می‌گفت برترین مرد آن است که ارج زنان را نگه دارد.
مهرآسا رضایی
۳
با احتمال صددرصد دوستت دارم و این دوست‌داشتن تنها چیزیه که از اصل عدم قطعیت پیروی نمی‌کنه. برای همین هم با احتمال صددرصد ازت سیر نخواهم شد.
مهرآسا رضایی
۳
حتی اگر رویا باشد، اکنون که هست باید از آن لذت ببریم
مهرآسا رضایی
۳
همین‌جاست. همین لحظه‌ست که هرودوت نوشته... جایی که کمبوجیه شکم خواهر یا همسرش، رکسانه رو پاره می‌کنه و اونو می‌کشه....