
کیمیا
۵
باور داشتم که بدون عشق نمیتوان چه در بهشت و چه بر روی زمین، پذیرای دیگری بود، گشودگی داشت و خود را نجات داد. باید خودت را در معرض دید بگذاری و بهمحض اینکه اینکار را میکنی، آسیبپذیر میشوی؛ حالا دیگر در خطر هستی.
دنیای کتاب
۴
آنقدر از خود بیگانه شدهایم که گاهی نسبت به «زندگی واقعی» اصیل، احساس انزجار و بیزاری داریم. یادآوریاش را برنمیتابیم. چرا؟ چون به جایی رسیدهایم که «زندگی واقعی» برایمان به کاری سخت تبدیل شده، کاری سنگین و دشوار، یک شغل و همه در خفا با اینکه همهچیز در کتابها بهتر است، موافقیم.
کاربر ۶۸۷۸۷۵۷
۳
به نظرم میآید که فکرم چیزی جدا از من است و راه خودش را میرود. بالا میرود، پایین میافتد. انگار این بالا و پایین رفتن تنها کاری است که از پسش برمیآید. برای آنکه به یادش بیاورم فکر است، به من تعلق دارد و وظیفه دارد پدیدار شود، مدادم را بالا میبرم
دنیای کتاب
۳
نوشتن یعنی گنجینهٔ عظیم چیزهایی که تاکنون نوشته شده را برداری و یاد بگیری چگونه باید این ثروت را خرج کنی.
کاربر ۶۸۷۸۷۵۷
۲
زنی اگر، زنی خوار و خفیف چون من
اگر من میتوانم شعلههایی اینچنین فروزان
را در میانهٔ سینهٔ خود حمل کنم،
چرا نثار دنیا نکنم، رگههایی از سبک و سیاق فروزشش را؟
اگر عشق، شعلهای آنچنان نو که دنیا پیشازاین هرگز نظیرش را ندیده است،
در وجودم برافروخته
که در میانهاش ببالم و به آنجا روم که خود، بهتنهایی نمیتوانستم،
چرا نیفروزد رنج و قلمم را؟
و اگر دست تقدیر کافی نیست، چرا گاه و بیگاه
معجزهای که غالب میآید، درهم میشکند،
hannah
۱
اگر آنچه گفتم برای «منِ» مذکری که مینویسد، صادق باشد، برای «منِ» مؤنث حتی صادقتر است. زنی که میخواهد بنویسد، نهتنها باید با آنچه از ادبیات به او به ارث رسیده و با آن بزرگ شده، دستوپنجه نرم کند و از میانهاش چیزی که میخواهد را برای بروز خود بیرون بکشد، بلکه باید با این حقیقت که این ارثیه، ارثیهٔ پدری است نیز روبهرو شود. باید بداند که آنچه از ادبیات برای او مانده، مردانه است و این مردانهبودن باعث میشود نتواند جملات حقیقی زنانه را به زبان بیاورد.
دنیای کتاب
۱
است. آن حالت دستوپا زدن برای بیرون آمدن از خود بهواسطهٔ نوشتن کلمات، آن لحظهٔ بیرون کشیدن خود از درونمان، درونی سیال که تنها در تصوراتمان شکل گرفته، اهمیت دارد و لیاقت آن را دارد که وقتی صحبت ادبیات به میان میآید، توجه بیشتری نثارش کنیم و دربارهٔ آن گفتوگو کنیم.
دنیای کتاب
۱
همهچیز با مداد و کاغذ آغاز میشود. بعد ناگهان سر و کلهٔ یک شکاف پیدا میشود؛ شکافی غیرمنتظره.
منِ نویسنده از افکارش جدا میشود و در این فاصلهٔ حاصل از جدایی، یکبار دیگر افکارش را میبیند.
دنیای کتاب
۰
آنقدر از خود بیگانه شدهایم که گاهی نسبت به «زندگی واقعی» اصیل، احساس انزجار و بیزاری داریم. یادآوریاش را برنمیتابیم. چرا؟ چون به جایی رسیدهایم که «زندگی واقعی» برایمان به کاری سخت تبدیل شده، کاری سنگین و دشوار، یک شغل و همه در خفا با اینکه همهچیز در کتابها بهتر است، موافقیم.
دنیای کتاب
۰
نوشتن چیزی نیست جز پا گذاشتن به گورستانی که تمام گورهایش، در انتظار نبش قبر شدن هستند.
ترانه
۰
پرحرارتترین میل یک نویسنده و قصهگوست: شوق رها کردن خود از بند خود؛ رویای تبدیلشدن به دیگری بدون هیچ مانعی؛ اینکه همزمان خودت و دیگری باشی؛ موج رهایی از زبان و کلمات که بهجای آنکه دیگری را همچون باری بر دوش بکشد، با او همراه و یکی میشود.