زنی اگر، زنی خوار و خفیف چون من
اگر من میتوانم شعلههایی اینچنین فروزان
را در میانهٔ سینهٔ خود حمل کنم،
چرا نثار دنیا نکنم، رگههایی از سبک و سیاق فروزشش را؟
اگر عشق، شعلهای آنچنان نو که دنیا پیشازاین هرگز نظیرش را ندیده است،
در وجودم برافروخته
که در میانهاش ببالم و به آنجا روم که خود، بهتنهایی نمیتوانستم،
چرا نیفروزد رنج و قلمم را؟
و اگر دست تقدیر کافی نیست، چرا گاه و بیگاه
معجزهای که غالب میآید، درهم میشکند،