
بریدههایی از کتاب پارادوکس قدرت
۱٫۰
(۱)
امروزه نیز قدرت هر فرد بستگی به این دارد که بتواند آن گروههای اجتماعی را جهت انجام دادن اقدامات هدفمند و مؤثر ترغیب کند. حالا که این قدرت در شبکههای ارتباطی ما یافت میشود، میتوان نتیجه گرفت قدرت بستگی به آن دارد که چگونه به دیگران قدرت میدهیم و از طریق تأثیرگذاری روزمره بر دیگران آنها را توانمند میسازیم: با تصدیق کار خوب دیگران، با گفتن یک جمله از سر تشویق یا برقراری تماس چشمی از سر قدردانی، یا با دادن مسئولیتها، منابع و فرصتها به دیگران. اینکه قدرت در توانمندسازی افراد در شبکههای ارتباطی و اجتماعی نهفته است،
shahram238
آمدن از پسزمینهٔ طبقهٔ قدرتمند که ثروت، تحصیلات و اعتبار بیشتری دارد برای افراد هزینه دارد و نمیگذارد با افکار و احساسات دیگران، که هستهای برای کسب و حفظ قدرت است، همدلی کنند
shahram238
سؤال کنید. از ته دل گوش کنید. دربارهٔ دیگران کنجکاو باشید. آنها را تصدیق کنید. با ذوق تعریف و تمجید کنید. قدردانی کنید.
shahram238
قدرت فقط توانایی تأثیرگذاری بر دیگران نیست، یک حالت ذهنی هم هست. احساس قدرت یعنی موجی از امید، لذت و اعتمادبهنفس که با آن احساس میکنیم ما هم در دنیای اطرافمان نقشی داریم و باید برای خودمان هدف تعریف کنیم.
shahram238
ما انسانها که اجتماعیترین موجوداتیم، چندین شیوهٔ اجتماعی جهانشمول و متمرکز بر دیگری را ایجاد کردیم که دیگران را به خوب بودن وا میدارد و موجب ایجاد گروههای اجتماعی منسجم و همبسته میشود. فرد عاقلی که این کنشها را میداند، عجله نمیکند و فریفتهٔ قدرت در مسیر ارضای خود و سوءاستفاده از قدرت نمیشود، بلکه ترجیح میدهد از لذتهای ارزشمندتری بهرهمند شود: یعنی ایجاد تغییرات پایدار در دنیا.
shahram238
یکی از مطالعات اخیر، ۳۲۳ جنبش مخالف را از ۱۹۰۰ تا ۲۰۰۶ در مناطقی از تیمور شرقی تا کشورهای بلوک شوروی بررسی کرد. برخی از این جنبشها از تاکتیکهای زور و فشار استفاده میکردند: بمب، ترور، سر بریدن، شکنجه و کشتار غیرنظامیان. دیگران بر تاکتیکهای بدون خشونت نظیر راهپیمایی، آگاهیبخشی، دادخواست و تحریم تکیه کردند. شیوهٔ دوم دو برابر شیوهٔ اول (۵۳ درصد در مقابل ۲۶ درصد) به دستیابی به قدرت سیاسی، جلب حمایت گستردهٔ شهروندان و کمک به سقوط رژیمهای سرکوبگر موفق شد.
shahram238
آمریکای شمالی، آمریکای جنوبی، اروپا، آسیا و خاورمیانه، مردم به این باور رسیدهاند که بهترین وجه قدرت در شفقت و افزایش رفاه دیگران نمود مییابد و مهرورزی و درک دیگران درست به اندازهٔ رفتار محکم، قاطعانه و جسورانه برای رهبری قوی اهمیت دارد.
shahram238
قدرت ایجاد تغییر در دنیاست. این تعریف در هستهاش عملگرایانه است: هدف قدرت تغییر زندگی دیگران است. این تعریف ماهیت اجتماعی ما را منعکس میکند: ما با تأثیرگذاری بر دیگران در دنیا تفاوت ایجاد میکنیم.
shahram238
قدرت ما در رفتارهای سادهای است که بین افراد ارتباط ایجاد میکند و بیشترین منافع را برای گروه به همراه دارد. تفاوتی که ما در دنیا ایجاد میکنیم بستگی به شرایط روز دارد: طرح سؤال درست، تشویق کردن، ایجاد ارتباط با افرادی که آنها را نمیشناسیم، دادن یک ایدهٔ جدید. قدرت به طرز شگفتآوری در رفتار روزمرهٔ زندگی اجتماعی در دسترس است. برای گرفتار نشدن در پارادوکس قدرت باید بدانیم قدرت پایدار به انجام کارهای سادهای بستگی دارد که منفعتی برای دیگران داشته باشد.
shahram238
رفتار مسری است. وقتی چیزی را با غریبهای تقسیم میکنید، نوزده درصد بیشتر احتمال دارد که آن غریبه با چند غریبهٔ دیگر این کار را تکرار کند. غریبهٔ جدید بهنوبهٔ خود هفت درصد سخاوتمندتر در تعامل با غریبههای دیگر عمل خواهد کرد که حالا با دو واسطه از شما فاصله دارد. اگر کارهایی انجام دهید که برایتان شادیآور باشد، این کار نهتنها باعث افزایش خوشحالی دوست شما میشود، بلکه روحیهٔ دوستِ دوست شما را نیز، که حتی او را نمیشناسید، تقویت میکند.
shahram238
علم دریافته است که قدرت گرفته نمیشود، بلکه گروهها آن را به افراد میدهند.
این یعنی توانایی فرد در ایجاد تغییر در جهان بستگی به این دارد که دیگران دربارهٔ او چه فکری میکنند. توانایی فرد در تغییر وضعیت دیگران، به اعتماد آنها به فرد بستگی دارد. توانایی فرد در توانمندسازی دیگران، بستگی به این دارد که چقدر بخواهند از او تأثیر بپذیرند. قدرت فرد در قضاوتها و اعمال دیگران ساخته میشود.
shahram238
زمانی قدرت میگیریم که آرامش فراهم کنیم، هنگام اضطراب چشمانداز وسیعتری پیش چشم افراد ترسیم کنیم، در زمان تنش شوخی کنیم تا افراد آرام شوند و گفتار مهربانانه را تمرین کنیم. شانس تأثیرگذاری ما زمانی افزایش مییابد که منعطف باشیم و سؤالات مهم بکنیم، با ذهنی پذیرا به دیگران گوش دهیم و ایدههای منعطف و دیدگاههای بدیع ارائه دهیم.
shahram238
شهرت که مد نظر اصل ۶ ما از قدرت هم هست: ظرفیت فرد برای تأثیرگذاری بر اساس شهرت او در گروه شکل میگیرد. شهرت قضاوت شخصیت یک فرد است که از جمع حاصل میشود. موضوع اصلی شهرت شخصیت اعتماد و صداقت یا توانایی پیشبرد خیر جمعی است.
shahram238
وقتی سرخ میشویم، تعظیم میکنیم، با حرکت سر رضایتمان را نشان میدهیم یا نگاهمان را میدزدیم، جایگاه آن فرد را بالا میبریم و آن فرد احساس ارزشمندی، قدرت و احترام میکند. ما اعتبار دیگران را با تعریف و تمجید، چاپلوسی، ابراز رضایت، اظهارنظر مثبت عمومی، جوایز و تمجید و تحسین آشکار افزایش میدهیم. افراد در سرتاسر جهان، به شکلی ساختارمند از تاکتیکهای ادب (تردید، خطاب غیرمستقیم، عذرخواهی، تشریفات) هنگام صحبت با افراد فرادست استفاده میکنند.
shahram238
در مطالعهای دقیق، شرکتکنندگانی که در اسکنر fMRI دراز کشیده بودند، به عبارات الهامبخش دوستانشان گوش میدادند: «همیشه موقع نیاز حامیام بودهای»، «حضورت به من توانایی میدهد»، «به من یاد دادی که در مواقع شک و تردید به راهم ادامه دهم». شنیدن این عبارات اعتباربخش، مدارهای غنی از دوپامین را در جسم مخطط شکمی شرکتکنندگان فعال کرد؛ ناحیهای از مغز که با لذت از خوردن شکلات یا گرفتن ماساژ عالی فعال میشود. این یعنی اینکه احترام دیدن افراد سبب واکنشهایی در مغزشان شد که همیشه هنگام لذت به وجود میآمد.
shahram238
اگر صاحبان قدرت دیگر به این احترام و اعتبار زیردستان اهمیتی ندهند، یا رفتار محترمانهٔ آنها را سوءتعبیر کنند یا دچار خودبزرگبینی شوند، در معرض یک رفتار اجتماعی بسیار بدخواهانه قرار میگیرند: شایعات، آخرین ابزاری که گروهها از طریق آن به کسانی که خیر جمعی را پیش ببرند قدرت میدهند.
shahram238
راه رسیدن به قدرت پایدار ساده است:
روی دیگران متمرکز بمانید؛ منافع دیگران را بهاندازهٔ منافع خود در اولویت قرار دهید؛ خوبیهای دیگران را جواب دهید و بدیهایشان را نه؛ از خوشحالی افراد لذت ببرید، چون خوشحالی آنها تحولات مثبتی ایجاد میکند.
shahram238
با ابراز قدردانی از دیگران بهخاطر کاری که انجام میدهند و شخصیتی که دارند آنها را محترم میشماریم. ما به آنها بهترین پاداش را میدهیم: احترام و ارزش. ابراز قدردانی فرصتهایی برای ایجاد نفوذ پایدار و پیوندهای قوی فراهم میکند.
shahram238
داستانگویی به دلایلی که در حال حاضر میشناسیم قدرت ماندگاری ایجاد میکند: علایق دیگران را افزایش و استرسهای زندگی جمعی را کاهش میدهد. این امر خیر جمعی را ترویج و شادی، نشاط و لذت مشترک ایجاد میکند، یعنی همهٔ تجربیات دوپامینزا که پیوندهای ارتباطی قوی میسازد
shahram238
اما تجربهٔ قدرت داشتن در ژن ما انسانهاست. قدرت داشتن با هجوم احساسات مثبت همراه است، از حس فرصتهای بیحدوحصر مملو است. تمرکز فرد را به پاداشها، اهداف و لذت محدود میکند. با تشدید این احساسات تمرکز ما بر دیگران محو میشود و صدای قدرت در ذهن به صدایی کهنه و بم بدل میشود؛ صدایی که نیاز فوری به ارضای خود را بیان میکند و بهسرعت به سوءاستفاده از قدرت منجر میشود.
shahram238
اما تجربهٔ قدرت داشتن در ژن ما انسانهاست. قدرت داشتن با هجوم احساسات مثبت همراه است، از حس فرصتهای بیحدوحصر مملو است. تمرکز فرد را به پاداشها، اهداف و لذت محدود میکند. با تشدید این احساسات تمرکز ما بر دیگران محو میشود و صدای قدرت در ذهن به صدایی کهنه و بم بدل میشود؛ صدایی که نیاز فوری به ارضای خود را بیان میکند و بهسرعت به سوءاستفاده از قدرت منجر میشود.
shahram238
تجربهٔ قدرت منهای تمرکز بر دیگران، بهسرعت به سوءاستفاده از قدرت میانجامد. بهجای همدلی با دیگران، ارتباط خود را با احساس و فکر دیگران از دست میدهیم. بهجای دهندگی، بیشتر از حد و بدون اینکه نیازی داشته باشیم، فقط دریافت میکنیم. بهجای احترام و قدردانی از دیگران، آنها را با بیادبی تحقیر میکنیم. بهجای گفتن داستانهایی از تجارب مشترک انسانی و یکی شدن با آنها، با روایتهای پر از تکبر و برتری خودمان، از کسانی که فکر میکنیم پایینتر از ما هستند فاصله میگیریم.
shahram238
تقلید نشانهٔ احترام به دیگران و ایجاد اعتماد بین افراد است. تقلید از رفتارهای غیرکلامی دیگران باعث ایجاد ارتباط بیشتر، اعتماد و همکاری مؤثرتر بین معلمان و دانشآموزان، پزشکان و بیماران، همکاران، دوستان و عشاق میشود. قدرت، همدلی و تعاملات مشارکتی با دیگران را تضعیف میکند.
shahram238
وقتی احساس قدرت میکنیم، بیشتر تحتتأثیر تجربیات خودمان قرار میگیریم تا تجربیات دیگران. تغییر توجه از دیگران به خودمان بر اثر قدرت نمیگذارد تحتتأثیر رفتار الهامبخش دیگران قرار بگیریم و از این نظر برایمان هزینه دارد.
shahram238
ذهن انسان نابرابریهای ثروت و قدرت، و در واقع هر رتبهٔ اجتماعیای که برخی را بالاتر از دیگران قرار دهد توجیه میکند و با داستانسرایی دربارهٔ ویژگیهای خارقالعادهٔ آنهایی که در رأس هستند، همهٔ انتقادات را جواب میدهد.
shahram238
وقتی احساس قدرت میکنیم، دنبال دلیل میگردیم که بگوییم استفاده از امکانات محل کارمان برای استفادهٔ شخصی اشکالی ندارد، اما زمانی که دیگران همین رفتار غیراخلاقی را انجام میدهند، خشمگین میشویم و دم از عدالت میزنیم. قدرت ما را نسبت به اشتباهات اخلاقیمان کور میکند اما همان اشتباهات از سمت دیگران ما را خشمگین میکند.
shahram238
این حساسیت مزمن به تهدید، تهیدستان را بهسمت ایجاد مغزهای بیشهوشیار سوق میدهد که همیشه در حالت تدافعیاند و آمادهاند تا منابع ارزشمند مغز را به شناسایی و پاسخ به تهدیدات اختصاص دهند.
shahram238
افرادی که قدرتی ندارند، احتمالاً محتاط، محدود و مهارشده به نظر میرسند. آنها که احساس بیقدرتی میکنند، احتمالاً کمتر حرف میزنند، در بیان خود محدود و در هنگام عمل دچار تردید میشوند. قدرت ما را جسور میکند و بیقدرتی محتاط. برخی ممکن است تصور کنند افرادی که احساس بیقدرتی میکنند، بیانگیزه یا تنبلاند. اما درست برعکس است: بیقدرتی سبب هوشیاری بیش از حد در برابر تهدید میشود.
shahram238
در محل کار، وقتی احساس بیقدرتی کنیم بدنمان با افزایش کورتیزول واکنش نشان میدهد. مطالعهٔ رهبران ارتش، دولت و حوزهٔ عمومی نشان میدهد کسانی که در ترفیع، حقوق یا تصمیمگیری برای بودجه حرفی برای گفتن ندارند یا گزارشهای مستقیم از دیگران دریافت میکنند، کورتیزول بیشتری در بدنشان ترشح میشود. صرفنظر از عنوان یا حقوق، کسانی که در حیطهٔ کاری دارای قدرت کمتریاند کورتیزول بیشتر و شانس کمتری برای اثرگذاری بر شرایط دارند.
shahram238
بیقدرتی و ترشح مداوم و زیاد کورتیزول، مغز افراد را تغییر و هوشیاری در برابر تهدید را افزایش میدهد. کورتیزول مقدار میلین را افزایش میدهد که پوشش نورونهای متصلکنندهٔ هیپوکامپ است؛ یعنی همان جایی که حس «خود» بهوجود میآید. آمیگدال هم افزایش مییابد که ناحیهٔ تهدید را در مغز پوشش میدهد. این یعنی استرس و کورتیزول ارتباط عصبی شیمیایی بین نواحی تهدید و هویت مغز را تقویت میکند و تأثیر بیقدرتی را بر هوشیاری در برابر تهدید و احساس استرس افزایش میدهد.
shahram238
حجم
۶۶۴٫۵ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۳
تعداد صفحهها
۱۲۸ صفحه
حجم
۶۶۴٫۵ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۳
تعداد صفحهها
۱۲۸ صفحه
قیمت:
۷۸,۰۰۰
تومان