جملات زیبای کتاب سایه های میان ما | طاقچه
تصویر جلد کتاب سایه های میان ما

بریده‌هایی از کتاب سایه های میان ما

انتشارات:نشر داهی
امتیاز
۳.۶از ۴۷ رأی
۳٫۶
(۴۷)
نیم ساعت دیگه می‌یام دنبالت.» بعد توی دیوار ناپدید می‌شوود. پشت سرش داد می‌زنم: «معلومه اصلاً خبر نداری چقدر طول می‌کشه تا یه خانم آماده بشه!»
کاربر ۷۱۳۰۳۲۸
«و من باید ازت بترسم؟» «هیچ‌وقت.»
s.
«عاشقشی؟» پیش خودم فکر می‌کنم معلوم است که نه. من کارهای بچگانه‌ای مثل عاشق‌شدن انجام نمی‌دهم. عشق از من یک قاتل ساخت. برای مدتی من را در هم شکست. باید دوباره خودم را از نو می‌ساختم.
s.
«شیطون کوچولوی من. همه باید ازت حساب ببرن، مگه نه؟ اوه، بگو که باهام ازدواج می‌کنی الساندرا!»
نادیا
می‌پرسم: «تا حالا عاشق شدی؟» می‌گوید: «نه، هیچ‌وقت. چه‌جوریه؟» «افتضاح.»
s.
یک‌دفعه احساس می‌کنم که دیگر به شال پیچیده‌شده دور شانه‌هایم نیازی ندارم. خیلی احساس گرما و سبک‌بالی می‌کنم. یک زمان، پسر دیگری بود که همین احساس را به من می‌داد. کسی که مرا کامل می‌کرد، می‌دید و بهم عشق می‌ورزید. اکنون حشرات زیر خاک با گوشت او ضیافتی برپا کرده‌اند.
amitys
فقط دوست‌ها هستند که یکدیگر را با نام کوچک صدا می‌کنند.
shakiba9013
«می‌شه یه وقتی برام بزنی؟» «از موسیقی خوشت می‌یاد؟» «فکر کنم اگه تو بزنی خوشم می‌یاد.»
Hasti
نشستن روی این صندلی‌ها و دست‌نزدن به یکدیگر شکنجه است.
Hasti
همین‌طور بهترین دوستم. زنی که _ زنی که می‌تونم عاشقش باشم.» عشق. می‌تواند عاشقش باشد. اگر به خودش اجازه دهد. که نمی‌دهد
Hasti
خیالت راحت باشه، تنها چیز خطرناک اینجا منم.» «و من باید ازت بترسم؟» «هیچ‌وقت.»
Hasti

حجم

۳۰۹٫۶ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۳

تعداد صفحه‌ها

۴۳۲ صفحه

حجم

۳۰۹٫۶ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۳

تعداد صفحه‌ها

۴۳۲ صفحه

قیمت:
۹۹,۰۰۰
تومان