
بریدههایی از کتاب سایه های میان ما
۳٫۶
(۶۱)
نیم ساعت دیگه مییام دنبالت.»
بعد توی دیوار ناپدید میشوود.
پشت سرش داد میزنم: «معلومه اصلاً خبر نداری چقدر طول میکشه تا یه خانم آماده بشه!»
کاربر ۷۱۳۰۳۲۸
میپرسم: «تا حالا عاشق شدی؟»
میگوید: «نه، هیچوقت. چهجوریه؟»
«افتضاح.»
s.
«و من باید ازت بترسم؟»
«هیچوقت.»
s.
یکدفعه احساس میکنم که دیگر به شال پیچیدهشده دور شانههایم نیازی ندارم. خیلی احساس گرما و سبکبالی میکنم.
یک زمان، پسر دیگری بود که همین احساس را به من میداد. کسی که مرا کامل میکرد، میدید و بهم عشق میورزید.
اکنون حشرات زیر خاک با گوشت او ضیافتی برپا کردهاند.
amitys
«عاشقشی؟»
پیش خودم فکر میکنم معلوم است که نه. من کارهای بچگانهای مثل عاشقشدن انجام نمیدهم. عشق از من یک قاتل ساخت. برای مدتی من را در هم شکست. باید دوباره خودم را از نو میساختم.
s.
«شیطون کوچولوی من. همه باید ازت حساب ببرن، مگه نه؟ اوه، بگو که باهام ازدواج میکنی الساندرا!»
نادیا
فقط دوستها هستند که یکدیگر را با نام کوچک صدا میکنند.
shakiba9013
از کسی که هستی نترس. هرچی دلت میخواد بگو. هرطوری که دوست داری باش. سعی نکن کس دیگهای باشی.
☆♡princess taranom♡☆
«میشه یه وقتی برام بزنی؟»
«از موسیقی خوشت مییاد؟»
«فکر کنم اگه تو بزنی خوشم مییاد.»
Hasti
«من با ذهنم میجنگم نه با سلاح.
☆♡princess taranom♡☆
شاید بد نباشه بیشتر فکر کنی و ببینی این واقعاً چیزیه که میخوای یا نه.»
☆♡princess taranom♡☆
نشستن روی این صندلیها و دستنزدن به یکدیگر شکنجه است.
Hasti
خیالت راحت باشه، تنها چیز خطرناک اینجا منم.»
«و من باید ازت بترسم؟»
«هیچوقت.»
Hasti
دنیا باید بداند که من تنها سلطنتی باقیمانده هستم.
ملکهشان.
☆♡princess taranom♡☆
چیز خطرناکی در عمق این چشمها وجود دارد، چیزی هیجانانگیز، و من همان لحظه متوجه میشوم که تظاهر به بیعلاقگی دشوار خواهد بود.
☆♡princess taranom♡☆
ذوق و شوق آخرش به دلشکستگی عمیقی میرسه
☆♡princess taranom♡☆
«اگه قرار باشه دوستت باشم، حتماً میخوای که مشکلاتت رو باهام درمیون بذاری؟»
☆♡princess taranom♡☆
همینطور بهترین دوستم. زنی که _ زنی که میتونم عاشقش باشم.»
عشق.
میتواند عاشقش باشد. اگر به خودش اجازه دهد. که نمیدهد
Hasti
حجم
۳۰۹٫۶ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۳
تعداد صفحهها
۴۳۲ صفحه
حجم
۳۰۹٫۶ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۳
تعداد صفحهها
۴۳۲ صفحه
قیمت:
۹۹,۰۰۰
تومان