جملات زیبا از متن کتاب خاطرات شاهزاده هری | طاقچه
تصویر جلد کتاب خاطرات شاهزاده هریsubscriptionAvailable

کتاب خاطرات شاهزاده هری

نوع کتاب
۲.۳ امتیاز(از ۳ رأی)
پدیدآورندگان: 
شاهزاده هری، سعید کلاتی
انتشارات: 
نشر ثالث

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
sahar
۱
وقتی «هز» یا «باز» یا «شاهزاده کودن» یا «هارولد» یا «پسر عزیزم» یا «لاغر استخوانی» ــ لقبی که بعضی از کارکنان دربار به من داده بودند ــ نبودم، اسپایک می‌شدم. هویتم همیشه برایم مشکل‌زا بوده، اما حالا با نیم دوجین اسم رسمی و دوجین لقب، هویتم به تالار آینه تبدیل شده بود.
sahar
۰
هر چیزی که آموخته بودم، تمام اعتقادم در تمام آن سال‌ها دربارهٔ خانواده، سلطنت، عادل بودنش، وظیفه‌اش برای متحد کردن و نه متفرق کردن، در حالِ نابودی بود و زیر سؤال می‌رفت.
sahar
۰
فراگمور آماده شده بود. از همان لحظهٔ اول عاشق آن‌جا شدیم. انگار مقدر شده بود که آن‌جا زندگی کنیم. شب‌ها بی‌صبرانه منتظر فرارسیدن صبح بودیم تا به باغ برویم و قدمی بزنیم و قوها را ببینیم؛ به خصوص استیوِ بداخلاق را.
sahar
۰
مدت‌ها پیش از آن‌که مادرم پرنسس دایانا شود، آن وقت‌ها که فقط دایانا اسپنسر، معلم مهدکودک، دوست‌دختر مخفی پرنس چارلز بود، پدربزرگم بزرگ‌ترین حامی‌اش بود. برخی می‌گویند در واقع او بود که برای ازدواج پدر و مادرم وساطت کرده بود.