
کتاب پاییز پدر نفت
داستانی براساس زندگی دکتر محمد مصدق
پدیدآورندگان:
محمود فلکیانتشارات:
نشر ثالث٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
tintin
۳
من میخواستم روی خاک راه بروم و وطن را در تصرف دیگران نبینم.
یلی
۱
«من با جمهوری دموکراتیک یا هر شکل دیگر آن موافق نیستم؛ چون تغییر رژیم موجب ترقی مملکت نمیشود و تا ملتی دارای رجالی توانا نباشد، کار مملکت به همین روال خواهد گذشت. چه بسیار ممالک جمهوری که آزادی ندارند و چه بسیار ممالکی که سلطنت مشروطه دارند و از آزادی و استقلال کامل بهرهمندند.»
tintin
۱
«میدانستند که من از جنگ داخلی خونین بیزارم. چنین اوضاعی میتوانست باعث دخالت خارجیها و تجزیهٔ کشور بشود، مثل ۱۹۰۷.
tintin
۱
مصدق با انگشت اشارهاش کاخ شاه را نشان داده و با صدای بلند گفته بود: «اینجا خانهٔ ملت است، اینجا مال ملت است، این کاخ دسترنج ملت است. شاه باید همه را به خانهٔ خود راه بدهد.»
آیدا
۱
پس چرا خون شهدای راه آزادی را بیخود ریختید؟ چرا مردم را به کشتن دادید؟ میخواستید از روز اول بگویید که ما دروغ گفتیم و مشروطه نمیخواستیم، آزادی نمیخواستیم، یک ملتی است جاهل و باید با چماق آدم بشود.
یلی
۰
وزنِ اشخاص در جامعه به قدر شدائدی است که در راه مردم تحمل میکنند
tintin
۰
«پدر جان، چرا این کار سنگین و طاقتفرسا را قبول کردید؟»
در جوابش گفته بود: «ناچارم، و الا مبارزهٔ ملت ایران برای ملی کردن نفت از میان میرفت. اگر سید ضیاء نخستوزیر میشد، دیگر مجلسی نمیماند تا من بتوانم موضوع را تعقیب کنم. همهٔ ما را توقیف میکرد، مملکت را قرق میکرد تا کار خودش را به انجام برساند.»
tintin
۰
مصدق، در حالی که کف دستش را به حال تفکر حایل چانهاش کرده بود، گفت: «من اینجا میمانم. هر چه میشود بشود. بیایند مرا بکشند... بمباران بکنند من از بین بروم تا هدف ملت از میان نرود.»
tintin
۰
مصدق آهی کشید و دستهایش را در هوا تکان داد و گفت: «من از جان خود گذشتهام. قتل من امروز برای مملکت و ملت مفیدتر از زندگانی من است. از اینجا خارج نمیشوم. خواهش میکنم آقایان به هرجا میخواهید بروید.»