
مانی
۱۰
متأسفانه این جوانان نمیدانند که در اکثر موارد فدا کردن جان خود آسانترین راه فداکاری است و حال آنکه مثلاً اختصاص دادن پنج یا شش سال از دوران پرحرارت جوانی به تحصیل و علم بهمنظور تقویت قوای خود در راه خدمت به حقیقتی که کعبهٔ آمال است در اغلب موارد یک فداکاری است که مافوق قوای آنهاست.
مانی
۲
اما میخواهم بپرسم این علم لعنتی “خوبی و بدی” که اینسان گران تمام میشود به چه درد میخورد؟ بهعقیدهٔ من همهٔ دانش جهان به آن اشکهای کودک معصومی که “خدای بخشنده” را به یاری میطلبد نمیارزد.
مانی
۱
حماقت صریح است و هرگز محیل نیست و حال آنکه عقل حال کودکی را دارد که پیوسته در پیرامون کوزهٔ مربا میچرخد و خود را مخفی میکند. عقل افسونگر و سستبنیان است و حال آنکه حماقت صریح و شرافتمند میباشد.
مانی
۰
حقیقتبین واقعی هرگاه ایمان نداشته باشد همواره در خود نیرو و جرئت کافی برای خودداری از باور کردن معجزه خواهد یافت و هرگاه معجزه برحسب تصادف بهمنزلهٔ حقیقت انکارناپذیری در مقابل دیدگانش عرض اندام کند، آنگاه حقیقتبین بهعوض آنکه حقیقت را تصدیق کند، از ابراز اطمینان به حواسش که وسیلهٔ درک حقیقت بودهاند خودداری خواهد کرد و حواسش را خطاکار خواهد دانست و اگر برعکس حقیقت را قبول کند آن را بهمنزلهٔ یک امر طبیعی تلقی خواهد کرد که تا آن زمان برای وی مکتوم ماندهبود. بنابراین در اشخاص حقیقتبین ایمان از معجزه به وجود نمیآید، بلکه برعکس، معجزه از ایمان پدیدار میگردد.
مانی
۰
چندی پیش من اظهارعقیدهٔ یک آلمانی را که در روسیه به سر برده بود راجع به نوآموزان روسیه مطالعه کردم. او دراینخصوص چنین نوشته بود: «هرگاه شما به یک دانشآموز روسی نقشهٔ آسمان را که تا آن لحظه کمترین عقیدهای دربارهٔ آن نداشته است نشان دهید، فردای آن روز نقشه را اصلاحشده به شما مسترد خواهد داشت.» منظور این آلمانی آن است که همهٔ نوآموزان روسی جز ادعای نامحدود و اطلاعات ناقص چیز دیگر ندارند.
مانی
۰
آه! کارامازوف! همهٔ اینها عجیب است! آنان در این لحظه رنج میبرند و اینک دیگران باید در حضورشان کلوچه بخورند. در مذهب ما چیزهای عجیبغریبی وجود دارد!
ryh_brdr
۰
وی در کودکی، سپس در شباب، کمتر با کسی سخن میگفت، بلکه میل به گوشهنشینی داشت؛ اما این عزلت ناشی از نقصان اعتماد به دیگران، حجب و یا بدخویی نبود، بلکه برعکس معلول سرگرمی کامل به افکار و احساسات شخصی خودش بود، افکار و احساساتی که برای وی اهمیت حیاتی داشت و برای خاطر آنها غالباً دنیا را بهکلی فراموش میکرد.
ryh_brdr
۰
بارها از خودم میپرسم: “چهکسی برای من دعا خواهد خواند؟ آیا ممکن است کسی یافت شود؟” پسر عزیزم، شاید باور نکنی، ولی از این لحاظ من خیلی ابلهم. آری، خیلی ابله. اما میبینی، با آنکه خیلی ابله هستم، به این موضوع میاندیشم و اگرچه بهندرت دراینخصوص فکر میکنم، بااینهمه میبینی که فکر میکنم. به خودم میگویم ممکن نیست که شیطانها مرا فراموش کنند و پس از مرگ مرا به دندان نگیرند. آری، اما از خودم میپرسم: “دندان؟ از کجا دندان آوردهاند. دندان من از چهچیز ساخته شده است؟ از آهن؟ این آهن را از کدام کوره به دست میآورند؟ آیا در آنجا کارخانهای دارند؟” در صومعه کشیشها بدون شبهه مثلاً عقیده دارند که جهنم دارای سقفیاست. بسیار خوب! من حاضرم به وجود جهنم عقیده پیدا کنم؛ اما جهنمی که سقف نداشته باشد.