
بریدههایی از کتاب جاسوس
۳٫۳
(۳۶)
مادامی که خطری وجود نداشته باشد، همه اهل مخاطرهاند.
نیتا
هیچوقت عاشق نشو. عشق مثل سم است. به محض اینکه عاشق شوی، افسار زندگی از دستات خارج میشود- دیگر قلب و ذهنات مال کس دیگری میشود.
نیتا
آرزوها همیشه بهای سنگینی دارند.
amirabt77
«بفهم از زندگی چه میخواهی و همیشه فراتر از انتظار خودت گام بردار. رقصات را بهتر کن، خیلی تمرین کن و هدف بالایی برای خودت بگذار، هدفی که رسیدن به آن دشوار باشد. چون رسالت یک هنرمند همین است: رفتن فراسوی تواناییهایش. هنرمندی که آرزوهای کوچکی دارد و به آنها دست مییابد، در زندگی شکست خورده است.»
شیدا
ما زندانی زندگیهایمان هستیم، زندانی گذشتهیمان، زندانی قوانینی که درست یا غلط میدانیم
نیتا
بزرگترین گناهام این بود که سعی کردم استقلال و رهایی زنانه را در دنیایی تجربه کنم که مردان در آن حکمرانی میکردند.
رابرت
عشق، بازی سرنوشت است و چهرهاش باید در خفا بماند.
رابرت
زنی که به من گفت زندگی ما تا آخرین لحظه از پیش برنامهریزی شده است: متولد میشویم، به مدرسه میرویم و برای پیدا کردن همسر راهی دانشگاه میشویم. ازدواج میکنیم- حتی اگر بدترین مرد دنیا باشد- فقط برای اینکه مردم نگویند کسی تو را نخواسته است. بچهدار میشویم، پیر میشویم و باقی عمرمان از روی یک صندلی در پیادهرو، به تماشای رهگذاران مینشینیم و تظاهر میکنیم که همهچیز را دربارهٔ زندگی میدانیم اما نمیتوانیم این ندا را در قلبهایمان خاموش کنیم که میگوید: «میتوانستی جور دیگری زندگی کنی.»
fa
همیشه رسم بر این است که یک فشنگ مشقی در یکی از اسلحهها بگذارند تا همه بتوانند ادعا کنند که ضربهٔ کشنده را نزدهاند
طاغی
همهیمان خوب میدانیم که من نه به خاطر آن اتهامات احمقانهٔ جاسوسی، بلکه به این خاطر کشته میشوم که تصمیم گرفتم کسی باشم که همیشه آرزویش را داشتم؛ و آرزوها همیشه بهای سنگینی دارند.
مهدی
خاطرات سرشارند از خیالاتی که در آن یاد هرآنچه تجربه کردیم میتواند با کوچکترین تلنگر یا صدای بیمعنایی، خفهمان کند.
fatemeh
" بین خودمان باشد، مدارکی که ما در دست داشتیم آنقدر ضعیف بود که حتی برای مجازات کردن یک گربه هم کافی نبود.»
رابرت
خاطرات سرشارند از خیالاتی که در آن یاد هرآنچه تجربه کردیم میتواند با کوچکترین تلنگر یا صدای بیمعنایی، خفهمان کند.
منصوره
پروردگار یک بازیکن شطرنج است که قدم بعدی حریفاش را پیشبینی میکند و استراتژی شکست او را میچیند؛ گرچه او حریفی ندارد.
هلاله
عشق، این موجود توجیهناپذیر و خطرناک، آنچه که هستی را از روی زمین پاک میکند و به جایش آنچیزی را بر جای میگذارد که معشوقات میخواهد باشی.»
کاربر ۱۴۲۱۷۷۱
وقتی نمیدانیم زندگی ما را به کدام سو میبرد، هیچگاه گم نمیشویم.
مهدی
اگر سازت کوک نباشد، زیباترین ملودیهای دنیا هم گوشخراش میشوند.
مهدی
هر چه بیشتر اولین شلیکها را نظاره میکنم و بوی خون اولین کشتار در شامهام میپیچد، بیشتر متقاعد میشوم که همزیستی شرفِ بشری و جنگ، امریست محال.
مهدی
پیانوها باید همیشه کوک باشند. گناه واقعی با آنچیزی که به ما یاد
دادهاند تفاوت دارد؛ گناه واقعی زندگی کردن بدون همآهنگی مطلق است؛ و این از تمام راست و دروغهایی که هر روز بر زبانمان جاری میشود، قدرتمندتر است.
marie
«گلها به ما یاد میدهند که هیچچیز پایدار و ابدی نیست؛ نه زیبایی و نه حتی حقیقت تلخ پژمردگی، چون آنها باز هم بذر خواهند داد. هرگاه شادی، درد و غم را حس کردی این را به یاد آور. همهچیز میگذرد، پیر میشود، میمیرد و باز زاده میشود.»
~m0_0nlight~
اولین تلفات هر جنگی، شأن انسان است
marie
عشق، بازی سرنوشت است و چهرهاش باید در خفا بماند. هر لحظه از زندگی را باید با عواطف و احساسات پیمود چون اگر سعی در فهم یا کشف آن داشته باشیم، جادویش از بین میرود.
marie
خاطرات همواره پیروز میشوند، و همگام با آنها شیطانی جان میگیرد
که از مالیخولیا هم ترسناکتر است: پشیمانی. پشیمانی
morteza
«گلها به ما یاد میدهند که هیچچیز پایدار و ابدی نیست؛ نه زیبایی و نه حتی حقیقت تلخ پژمردگی، چون آنها باز هم بذر خواهند داد. هرگاه شادی، درد و غم را حس کردی این را به یاد آور. همهچیز میگذرد، پیر میشود، میمیرد و باز زاده میشود
A.M
وقتی خاطرهای را از گذشته بیرون میکشی و زخمهای کهنه سر باز میکنند، ناگهان زخمهای دیگری هم پدیدار میشود و جراحتهای روحات عمیقتر میشود تا جایی که دیگر باید زانو بزنی و اشک بریزی.
Sophie
و قلبام تا آخرین نفس به من میگفت که دنیاهایی فراتر از این وجود دارد؛ دنیاهایی که در آن مجبور نیستم برای همراهی یک مرد در این روزها و شبهای توخالی، التماس کنم.»
fatemeh
هنرمندی که آرزوهای کوچکی دارد و به آنها دست مییابد، در زندگی شکست خورده است.
کاربر ۱۴۲۱۷۷۱
«گلها به ما یاد میدهند که هیچچیز پایدار و ابدی نیست؛ نه زیبایی و نه حتی حقیقت تلخ پژمردگی، چون آنها باز هم بذر خواهند داد. هرگاه شادی، درد و غم را حس کردی این را به یاد آور. همهچیز میگذرد، پیر میشود، میمیرد و باز زاده میشود.»
آناهیتا
خاطرات سرشارند از خیالاتی که در آن یاد هرآنچه تجربه کردیم میتواند با کوچکترین تلنگر یا صدای بیمعنایی، خفهمان کند
helen
«گلها به ما یاد میدهند که هیچچیز پایدار و ابدی نیست؛ نه زیبایی و نه حتی حقیقت تلخ پژمردگی، چون آنها باز هم بذر خواهند داد. هرگاه شادی، درد و غم را حس کردی این را به یاد آور. همهچیز میگذرد، پیر میشود، میمیرد و باز زاده میشود.»
helen
حجم
۱۱۳٫۵ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۵
تعداد صفحهها
۱۶۰ صفحه
حجم
۱۱۳٫۵ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۵
تعداد صفحهها
۱۶۰ صفحه
قیمت:
۱۱,۵۰۰
تومان