ممکن است در پس کمرویی چیزی عجیبتر، مخربتر و تکاندهندهتر پنهان شده باشد: گونهای سوءظن نسبت به خود که باعث میشود همیشه این احساس را داشته باشیم دیگران حق دارند دوستمان نداشته باشند، دید خوبی نسبت به ما نداشته باشند، انگیزههای اعمالمان را زیر سؤال ببرند و مسخرهمان کنند. به همین دلیل کمکم نوعی ترس از دنیا در وجودمان ریشه میکند، با صدایی آهسته صحبت میکنیم و جرئت ظاهر شدن در گردهماییها و مناسبتهای اجتماعی را نداریم، چون میترسیم سوژهای ایدئال برای ریشخند و تحقیر باشیم. رفتار محجوبانه و خجالتی ما موضعی است پیشگیرانه در برابر ضرباتی که احساس میکنیم دیگران میخواهند به ما وارد کنند. کمروییمان ریشه در نوعی احساس بیارزش بودن دارد.