
م.
۰
در ترجمه نیز چیزی نجات مییابد ضمن آنکه باید پذیرفت که چیزی از دست میرود.
م.
۰
فرانتس روزِنتسوایگ به این آزمون، شکل یک باطلنما را میدهد و میگوید ترجمه یعنی خدمت به دو ارباب: ارباب خارجی، در اثری که نوشته و خواننده، در میلِ او به تملک.
م.
۰
فقط یک شاعر میتواند یک شاعر دیگر را ترجمه کند.
م.
۰
کثرت هست بهعنوان یک امرِ واقع: چندین و چند فرهنگ و زبان و ملت و دین وجود دارد و پرتابهی وضعیتی از بشریت که فاقد شرط کثرت باشد، ناممکن است.
م.
۰
همهی جمعهای زنده قصهیی برای روایت دارند و از نظر من، روایت یکی از مسیرهای بههمرسیدن تابشهای فرهنگهاست.
م.
۰
باید در بنیان تاریخ، قیدِ بنیادی و مطلق را زد و آنها را به خاک سپرد: وقتی دیگران قصهی ما را در فرهنگ خودشان تعریف میکنند، یعنی آنکه باید قید این را بزنیم که سنت خاص ما، سرشتی مطلق دارد.