جملات زیبای کتاب رسم عاشق‌کشی | طاقچه
تصویر جلد کتاب رسم عاشق‌کشیsubscriptionAvailable

کتاب رسم عاشق‌کشی

نوع کتاب
۳.۴(از ۱۸ امتیاز)
پدیدآورندگان: 
علی موذنی
انتشارات: 
نشر اسم

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
HooraNasari
۸
قبول دارم، عاشقم، اما ضعیف نیستم.
الی هستم
۴
«هرکسی در عاشقی سبک خودش را دارد.»
HooraNasari
۳
پدر گفت: «عشق دوطرفه مثل سربازی تو ولایت خودی است و عشق یک‌طرفه سربازی کردن در ولایت غربت است، یک جایی مثل لب مرز در زمان جنگ.»
HooraNasari
۲
گفت: «من اگر می‌خواستم ماجرای عشقی‌ام را برایت تعریف کنم، به قصد کمک بود. برای اینکه شاید عبرتی باشد، وگرنه آن عشق این‌قدر در نظرم حرمت دارد که نخواهم با وراجی حرامش کنم، چنان‌که تا حالا این کار را نکرده‌ام و از این به بعد هم نمی‌کنم، حتی اگر التماس کنی.»
زحل🪐
۲
و راه افتاد، بی‌خداحافظی. و این حرکت یعنی اینکه حرف برای گفتن دارد، اما میل به ماندن ندارد.
محمدجواد کیش بافان
۱
برای من که بهروز را سخت زمخت می‌دانستم، باورش سخت بود، اما واقعیت داشت. بنفشه از او خوشش آمده بود. از احساسش درمی‌یافتم که هنوز عاشق نشده، اما او را پسندیده. برایم عجیب بود که چگونه این‌همه ظرافت جذب آن‌همه زمختی شده!
HooraNasari
۱
جمله‌ای را که قبلا به یاد او نوشته بودم، به زبان آوردم: «هرکسی در عاشقی سبک خودش را دارد.» ادامهٔ جمله‌ای را که نوشته بودم، برایش نگفتم که مسلما سبک عشقی شکسپیر با استریندبرگ و چخوف فرق داشته و خیلی راحت می‌شود این را از خواندن آثارشان فهمید و شاید یک روز مقاله‌ای با هدف بیان این جمله نوشتم که آدم‌ها مطابق با میزان تخیلشان است که عاشق می‌شوند.
HooraNasari
۱
دیدن بنفشه باعث شد از خباثتی که در چشم‌هاش بود، کم شود و شانه‌های منقبضش فروبیفتند. حتی خطوط تند گوشه‌های لبش هم نرمی گرفت و من چهرهٔ دیگری از او دیدم و متوجه دو نکته شدم: اینکه او هم عاشق بنفشه است و اینکه عشق ودیعه‌ای است برای نرم کردن سختی وجود آدم، از درون و از بیرون.
HooraNasari
۱
و بلند شد، با خشم، و گفت: «خداحافظ!» مسخره نیست؟ یک بار هم که خداحافظی کرد، آن را با آب دهانش تف کرد توی صورتم. خیلی دلم می‌خواست بلند شوم بروم دنبالش و بگویم مشکل این چیزهایی که گفتی نیست خانم جمالی، مشکل این است که تو سوار رولزرویس زیبایی خودت هستی و برای پیاده‌هایی مثل من چه قلدر باشم و کتک بزنم و چه ضعیف باشم و کتک بخورم، ملکه‌وار دستی به‌تفقد تکان می‌دهی و می‌گذری. اما همان‌جا نشستم و گذاشتم اشکم، اشکی که از شدت خشم بود، جاری شود.
زحل🪐
۱
پدر انگار متوجه نبود که من به عنوان فرزند او و مادرم دوست دارم زن موردعلاقهٔ پدرم مادرم باشد نه زنی دیگر که حالا معلوم نیست مادر کیست.
زحل🪐
۰
عشق ودیعه‌ای است برای نرم کردن سختی وجود آدم