گفتم: هیچوقت هم عاشق نشدهای؟ گفت: راستش را میخواهی؟ گفتم: بله. گفت این مسأله پیچیده و طولانی است. تقریباً پنج سال پیش دختری را دیدم که فکر میکردم از او خوشم میآید. رفتوآمدش را زیر نظر گرفتم و حس کردم دوستش دارم و او هم مرا دوست دارد، اما فقط در همین حد. وقتی شروع کردم به نماز خواندن و مسجدی شدم، فهمیدم قبل از اینکه فکر جدی برای ازدواج داشته باشی این روابط ممنوع است. برای همین دیگر برای اینکه او را ببینم سر راهش نرفتم، ولی حس میکردم دلم هنوز پیش اوست و فکر نمیکردم از نظر دینی مشکلی داشته باشد.