بریر، متخصص بنام در زمینهٔ آسیبشناسی، بهطعنه میگفت که اگر حق سیپیتیاِسدی بهاندازهٔ کافی ادا شود، دیاِساِم (راهنمای تشخیصی و آماری اختلالهای روانی که توسط همهٔ متخصصان بهداشت روان استفاده میشود)، از اندازهٔ قطور خود به جزوهای نازک تبدیل میشد
کاربر ۸۸۴۶۸۶۷
۹
«کسی که برای بهدنیاآمدن نمیکوشد، در تکاپوی مُردن است»
farzanepoursoleiman
۹
فرد در حالت آدرنال گیر میکند، دستگاه عصبی سمپاتیک او روی حالت «روشن» قفل میشود و نمیتواند به عملکرد آرامشبخش دستگاه عصبی پاراسمپاتیک تغییر وضعیت دهد.
کاربر ۸۸۴۶۸۶۷
۷
خودکشی غیرفعال معمولاً فلاشبک به دوران کودکی است، زمانی که رنج رهاشدگی در ما چنان عمیق بود که آرزوی اینکه خدا یا کسی یا چیزی به همه چیز پایان دهد واکنشی طبیعی بود.
Maah
۷
تقلای بیپایان در مورد نگرانیهای سطحی، که بیش از آنکه ناشی از گسستگی سمت چپ مغز باشند، برآمده از دردی سرکوبشده هستند، به دام خواهد افتاد.
farzanepoursoleiman
۶
احساس گناه میکنم نه به این خاطر که گناهکارم، بلکه به این دلیل که بهخاطر ابراز عقاید، نیازها و ترجیحاتم با احساس گناه ترسانده شدهام»،
آلِیزیا
۶
با وجود ترس عمل درست را انجام دهیم. انجام کاری که ترسناک نباشد، شجاعت نیست.
sarin
۶
خواهیم آموخت که ترس لزوماً کمتوانی نیست. ما میتوانیم بترسیم و همچنان قدرتمندانه عمل کنیم.
کاربر ۳۴۷۶۵۱۳
۵
ما میتوانیم از هرگز ابرازنکردن خود،دائم بدون نظر بودن، همواره بدون ترجیح بودن، و همیشه «آری» گفتن، امتناع بورزیم و برای خود مرزهایی شخصی ایجاد کنی
کاربر ۳۴۷۶۵۱۳
۵
اساس مقابله با دفاعِ انکارْ کنارگذاشتن بیاهمیتنمایی و ساختارشکنی سبُک جلوهدادن آسیبهای دوران کودکی است. روند مادامالعمر حدف کمینهسازی از تروماهای دوران کودکی همچون پوستکندن پیاز بسیار لغزنده و سوزاننده است.
کاربر ۳۴۷۶۵۱۳
۴
باب = ستیز ــــــ خودشیفتگی
کاربر ۸۸۴۶۸۶۷
۳
بدون دسترسی به احساسات ناراحتکننده یا دردناک، از اساسیترین بخش توانایی خود در تشخیص آنچه در محیط اطرافمان نادیده گرفته شده و یا ناعادلانه و توهینآمیز است محروم خواهیم ماند.
آلِیزیا
۳
گرچه ممکن است دوستداشتن خود، در موقعیتهای احساسی چون عشق، شادی و یا آرامش نسبتاً آسان باشد، اما سلامت روانی عمیقتر فقط زمانی اتفاق میافتد که بتوانید حالت عشق و احترام به خود را در شرایط آسیبهای عاطفی چون ازدستدادن، تنهایی، سردرگمی، بیعدالتیهای مهارناپذیر و اشتباهات تصادفی نیز که همواره احتمال وقوعشان ضمیمهای اجتنابناپذیر در زندگیست حفظ کنید.
آلِیزیا
۳
بهبودی هرگز پیشرفتی تماماً رو به جلو نیست!
آلِیزیا
۳
وقتی آسیب میبینیم، بخشی از ما غمگین و بخشی دیگر خشمگین است، اما هیچ مقداری از عصبانیت هرگز غم و اندوه ما را فرو نخواهد کاست.
آلِیزیا
۳
ما برای خسرانها و ازدستدادنهای دوران کودکی خود سوگواری میکنیم، چراکه چنین آسیبهایی بسان مرگ بخشهایی مهم از وجودمان هستند. سوگواری کارآمد احیاکنندهٔ این بخشها خواهد بود.
آلِیزیا
۳
خودکشی غیرفعال معمولاً فلاشبک به دوران کودکی است، زمانی که رنج رهاشدگی در ما چنان عمیق بود که آرزوی اینکه خدا یا کسی یا چیزی به همه چیز پایان دهد واکنشی طبیعی بود.
Maah
۲
بهطور معمول چیزی که کودک درونتان بهواسطهٔ چنین تغییراتی تجربه میکند این است که بار دیگر به بزرگسالی پیش از بهبودی تغییرکردهاید، بزرگسالی که وقتی برای احساسات ندارد! و به این ترتیب، احساس میکند در گذشتهای تکراری و رهاشدگی فجیع گرفتار آمده است. شاید تنها راه او برای جلب توجه شما فلاشبکِ بهبارآمده باشد. به این ترتیب، من سعی میکنم تا حد امکان چنین موقعیتهایی را با توجه مثبت و بیقیدوشرط به خود و کودک درونم اصلاح کنم
کاربر ۳۴۷۶۵۱۳
۲
همانطور که بدون شب روز نیست، بدون کار بازی نیست، بدون گرسنگی سیری نیست، بدون ترس شجاعت نیست، بدون اشک شادی نیست، و بدون خشم عشقی واقعی وجود ندارد، بیزاری از ورود به چنین حوزههای اساسیای از تجربههای انسانی [یعنی عواطف «منفی»] نیز منجر به آسیبهایی غیرضروری خواهد شد.
آلِیزیا
۲
احساس گناه بهمعنای گناهکاربودن نیست.
آلِیزیا
۲
بسیاری از ما از فرایند جامعهپذیری، که خشم را به مردان و اشک را به زنان اختصاص داده است، رنج میبریم. از سنین کم، پسرها را بهخاطر گریهکردن و دخترها را به دلیل خشمگینشدن نکوهش میکنند. به این ترتیب، پسران به مردانی تبدیل میشوند که دردهای عاطفی خود را فقط میتوانند از مجرای عصبانیشدن تخلیه کنند و غمشان را میبایست به خُلق تحریکپذیر، آه و نالهای پرخاشگرانه و یا تخلیهٔ هیجانی خشم تغییر ماهیت دهند.
آلِیزیا
۲
همچنین بسیاری از مردان در بیان احساسات خود صرفاً متکی به خشم هستند. آنها هر زمان که میترسند، تحقیر میشوند و یا احساس غم میکنند، خشمگین میشوند. از سوی دیگر، بسیاری از زنان نیز چنین احساساتی را فقط میتوانند اشک بریزند، که غالباً به تخلیهای بسیار ناکافی میانجامد. و به این ترتیب، نیمی از فرایند عادی تخلیهٔ هیجانی در هر دو جنسیت متوقف میماند.
آلِیزیا
۲
همدلی بهمعنای غوطهورشدن در وضعیت روانی دیگری و حسکردن خود در تجربههای اوست.
آلِیزیا
۲
همدلی همیشه بهمعنای بخشش نیست، اما اغلب تجربهای است که بخشش در نهادش متولد میشود.
آلِیزیا
۲
ابراز هیجان در کودک (نخستین زبان برای بیان خود) چنان با انزجار مورد حمله قرار میگیرد که پس از آن، هر تجربهٔ هیجانی در او بلافاصله تبدیل به شرمی سمی میشود
yalda
۲
وقتی اشکهایم جاری شد، میدانستم خوب میشوم، و میدانستم قرار نیست دیوانه شوم…
yalda
۲
«خودشیفتهها چیزی به اسم رابطهٔ سالم نمیشناسند؛ آنها اسیر میخواهند».
کاربر ۹۰۹۹۱۸۶
۲
در واقع، اعتیادها سازش و تلاشهایی ابتدایی برای تسکین و انحراف از دردهای ذهنی، عاطفی و جسمیِ سیپیتیاِسدی هستند.
آلِیزیا
۱
بهواقع، در خانوادههایی با والدین بیروح و افسرده، خواهران و برادران میتوانند منبع اصلی آسیب به یکدیگر باشند
آلِیزیا
۱
۹۹٪ پاسخ درست در امتحان هرگز دلیلی برای افتخار نبود، بلکه انگیزهای برای انتقاد از خود بهخاطر ۱٪ ازدسترفته بود.