
red rose
۴
افراد عاشق میشن چون ناظرهای خیلی خوبیان و میتونن چیزی رو که مقابلشونه ببینن. بعضی از آدمها هم عاشق میشن، چون درمورد چیزی که مقابلشونه فقط خیالپردازی میکنن. اونها چیزهایی رو میسازن که وجود ندارن.»
red rose
۳
«کسی نبود که ارزش نجات دادن داشته باشه.»
«درسته. کسی بود که ارزش نجات دادن نداشت.»
از ساعت 4 صبح
۰
اگر فقط به او میگفتند که دیگر هرگز ریچارد را نخواهد دید، اصلاً آزارش نمیداد، اما دانستن اینکه حتی اگر بخواهد هم نمیتواند او را ببیند، حسی بود که تحملش بسیار سنگین بود. مرگ ریچارد بخشی از زندگی او را نیز که هنوز حاضر به رها کردنش نبود پاک میکرد.
از ساعت 4 صبح
۰
«فکر کنم درمورد عشق هم همینطوره. بعضی از افراد عاشق میشن چون ناظرهای خیلی خوبیان و میتونن چیزی رو که مقابلشونه ببینن. بعضی از آدمها هم عاشق میشن، چون درمورد چیزی که مقابلشونه فقط خیالپردازی میکنن. اونها چیزهایی رو میسازن که وجود ندارن.»
از ساعت 4 صبح
۰
واقعاً فکر میکنم زیادهخواهیه که آدمها از کسایی که دوستشون دارن انتظار داشته باشن اونها هم متقابلاً دوستشون داشته باشن. آدمها از کتابها چنین انتظاری ندارن یا از فیلمها یا از طبیعت. چرا از آدمها چنین انتظاری داریم؟