عمه بیژوا میگفت: «اگر خوب تو آینه به خودت نگاه کنی، یک میمون میبینی.» لابد زیادی تو آینه به خودم نگاه کردهام، چون چیزی که میدیدم از میمون هم بدتر بود، چیزی حولوحوش دنیای نباتات، در حد مرجانها. نمیگویم سرزنده نیست، ولی آنطورها هم که آنی فکر میکند نیست. من لرزشهایی خفیف را میبینیم، گوشت بیرنگورویی را میبینم که میشکند و تندتند میتپد. مخصوصاً چشمهایم از نزدیک هولناکاند. شیشهای و نرم و کورند و دورشان سرخ است، مثل پولکِ ماهی.