
کاربر ۱۱۱۵۲۳۸۱
۰
خانم میچن کل عمرش را در لادلو زندگی کرده بود، برای همین کوردلیا فکر میکرد بالا رفتن از کوه واشینگتن تا حالا برای او دیگر تکراری شده باشد. «حتماً باید یه سر برین. از اون بالا حتی خفنتر به نظر میآد.»
خانم میچن بهآرامی سرش را برگرداند و با لبخندی کجکی به کوردلیا نگاه کرد. گفت: «بهزودی میرم.»
