گردا: به بابا ناسزا نگو، فکر نمیکنم دیگر زندگی من کفایت این را بکند از اعمالی که نسبت به بابا مرتکب شدهام اظهار ندامت کنم...
اما تو باید کفارهٔ گناهی را که تحریک کردن من بر ضد او بود، بدهی. بهخاطر بیاور! وقتی من فقط یک بچهٔ کوچک بودم چه کلمات ناشایستی به من یاد میدادی که من معنی آنها را نمیفهمیدم و همین کلمات برای رنجاندن او کافی بود، او اینقدر عاقل بود که من را بهخاطر این خدنگهای رها شده نمیآزرد، برای اینکه میدانست زه کمان این تیرها را چه کسی کشیده است.