
بریدههایی از کتاب پلیکان
۴٫۰
(۳)
انسان بایستی ضعف و خطاهای آیندهاش را اصلاح کند... این حقیقتی است. اما قدم بعدی که برای این منظور برمیدارد قدم تواضع و درنتیجه چاپلوسی... نامیده میشود... این سخت است که شخصی بداند چطور باید رفتار کند. اما گاهی وظیفهٔ انسان است که صاف و راست صحبت کند.
مجهول
میدانی بزرگترین رنج چیست؟ این است که انسان پی ببرد بزرگترین خوشبختی زندگیاش هیچ و پوچی بیش نیست.
مجهول
گردا: به بابا ناسزا نگو، فکر نمیکنم دیگر زندگی من کفایت این را بکند از اعمالی که نسبت به بابا مرتکب شدهام اظهار ندامت کنم...
اما تو باید کفارهٔ گناهی را که تحریک کردن من بر ضد او بود، بدهی. بهخاطر بیاور! وقتی من فقط یک بچهٔ کوچک بودم چه کلمات ناشایستی به من یاد میدادی که من معنی آنها را نمیفهمیدم و همین کلمات برای رنجاندن او کافی بود، او اینقدر عاقل بود که من را بهخاطر این خدنگهای رها شده نمیآزرد، برای اینکه میدانست زه کمان این تیرها را چه کسی کشیده است.
alireza
این یک چیز ارثی باشد، اما از چه کسی ارث میرسد؟ معلوم نیست... شاید از پدر و مادر اولیه باشد. اینها در کتابهایی نوشته شده که وقتی ما بچه بودیم میخواندیم، و حقیقی هم بهنظر میرسند...
من را مقصر ندان، تا من هم پدر و مادر خودم را مقصر ندانم و آنوقت پدر و مادر من هم پدر و مادر خود را مقصر ندانند تا الی آخر. و تازه در تمام خانوادهها این مسائل مطرح است، حتی اگر از نظر ظاهر معلوم نباشد.
alireza
