
کاربر ۱۲۶۰۰۹۱
۴
نیمههای همان شب رفیق رنج کشیدهی ما تمام کرد...
در آن هنگام همگی ناگهان بیدار شدیم. اینطور نبود که صدای ناگواری یا احساس حضورناگهانی فردی بر ما تاثیر گذاشته باشد؛ دقیقا برعکس آن بود. در خواب سطحی ما یک صدای بسیار آرام ناپدید شده و یک نفر جانش را از دست داده بود.
nazi_sfy
۲
احتیاج داشتم به چیزی سختتر از آنچه در توانم بود فکر کنم؛ نمیخواستم به آزادی فکر کنم...