
کتاب می خواهم بمیرم ولی باز هم هوس دوکبوکی کرده ام ۲
انتشارات:
نشر مون٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
CallmeAnayk
۱۳
همانقدر که دلم میخواست زندگی میکنم، در آرزوی مرگ بودم.
ویماند
۱۰
متنفرم از اینکه جلوشون دولاراست بشم و احساسات واقعیم رو بهخاطر ترس از توهین یا نفرت دیگران مخفی کنم. این فکر مثل خوره به جونم افتاده و بدجوری آزارم میده، این شد که فکر کردم: «باید استعفا بدم.»
حنای
۹
بعد از اینکه بهشون نشون دادی اوضاعت چقدر وخیمه، چی میخوان بگن؟ «وای، لابد خیلی زجر کشیدی؟»
حنای
۷
از برخورد با آدمهایی که یکریز از خودشان میگویند خستهام.
سایه:)
۷
تجربهٔ ناجوری که فقط یه لحظه یادت اومده نمیتونه توجیهکنندهٔ کل زندگیت باشه و توجیهش هم نمیکنه.
حنای
۶
حتی توی شادترین لحظههای زندگیت هم نمیتونی از همهچیِ همهچی راضی باشی.
حنای
۵
درحالحاضر خیلی چیزها توی زندگی مطابق میلت پیش نمیره.
حنای
۵
باید یاد بگیری وقتی حالت خوب نیست بگی حالم خوب نیست، نه اینکه تا لحظهٔ آخر اون عذاب رو تحمل کنی و بگی: «ببینین تا کجا تونستم تحمل کنم، تاجاییکه به خودم آسیب بزنم.»
حنای
۴
ما توی دنیایی زندگی میکنیم که اجازه داریم آزادانه ابراز وجود کنیم؛ غیر از اینه؟
سایه:)
۴
روزی که زخمهای ذهن و روح بهاندازهٔ زخمهای تن جدی گرفته شوند.
حنای
۳
فقط از قضای روزگار حالا دیگه قویتر شدی و ضربههای آرومی که گاهگداری بهت وارد میشه واسه کلهپا کردنت کافی نیست
حنای
۳
وقتی بارون میباره بارونی میپوشیم یا چترمون رو باز میکنیم، اما وقتی باد و بوران شدیدی از راه میرسه هیچکدوم اینها دیگه فایدهای نداره و باید دنبال پناهگاه باشیم.
حنای
۳
درنهایت، همیشه همزمان میخواهم خودم باشم و نباشم. نمیدانم این تناقض عجیبوغریب من را به کجا میبرد.
حنای
۳
اگه واقعاً عاشق خودت بودی، چرا باید به مردن فکر میکردی؟
sarin
۳
کسی که واقعاً فکر میکنه زیباست، تحتتأثیر انتقاد دیگران از ظاهرش قرار نمیگیره.
faraneh
۳
خاطرات دقیق نیستند و به خواست خودت شکل تازهای پیدا میکنند؛ مبالغهآمیزتر میشوند و پرشوروحرارتتر.
حنای
۲
زخمهایی درونم هستند که هیچوقت خوب نشدهاند
حنای
۲
امیدوارم اگه کارم به جایی رسید که همینجوری دست روی دست بذارم، دلیلش این نباشه که حوصلهٔ هیچ کاری رو ندارم. یعنی دلم میخواد دلیل محکمتری غیر از بیحوصلگی برای این انفعال داشته باشم.
sarin
۲
درحالحاضر خیلی چیزها توی زندگی مطابق میلت پیش نمیره. وقتی اینها روی هم تلنبار میشن، این گرایش در وجودت شکل میگیره که بری دنبال چیزهایی که اختیارشون دستته، مثل استعفا یا خودزنی.
faraneh
۲
باید یاد بگیری وقتی حالت خوب نیست بگی حالم خوب نیست، نه اینکه تا لحظهٔ آخر اون عذاب رو تحمل کنی و بگی: «ببینین تا کجا تونستم تحمل کنم، تاجاییکه به خودم آسیب بزنم.»
سایه:)
۲
معمولاً هرچی بیشتر تقلا کنی حلقه تنگتر میشه.
سایه:)
۲
لازمه خودت بدونی چه شرایط سختی رو میگذرونی.
سایه:)
۲
فهمیدهام گاهی هیچکس نمیتواند خلأ درونم را پر کند. لازم نیست پرش کنم؛ پرکردنی نیست، بلکه حسی طبیعی است که همه تجربهاش میکنند.
CallmeAnayk
۱
به قول خود فرنکل «رنج، کم یا زیاد، روح و ذهن خودآگاه آدم را لبالب پر میکند. پس ‘میزان’ رنج آدمها کاملاً نسبی است.»
حنای
۱
وقتی تجربهٔ کافی به دست میآری تا با دید متعادلتری به مسائل نگاه کنی، میفهمی یه حد وسطی هم هست
sarin
۱
باید یاد بگیری وقتی حالت خوب نیست بگی حالم خوب نیست، نه اینکه تا لحظهٔ آخر اون عذاب رو تحمل کنی و بگی: «ببینین تا کجا تونستم تحمل کنم، تاجاییکه به خودم آسیب بزنم.»
sarin
۱
اگه شرایطت اونقدر غیرقابلتحمله که نمیتونی به زندگی ادامه بدی، نباید سعی کنی با بریدن تنت به مسیرت ادامه بدی، بلکه باید به یکی بگی: «دارم روزهای خیلی سختی رو میگذرونم، میخوام یهکم استراحت کنم، ترجیح میدم آهستهتر پیش برم.» میخوام اینقدر شجاع باشی که این کار رو بکنی.
sarin
۱
در دوران افسردگی، آدم انگیزهای نداره و دلش نمیخواد دست به هیچ کاری بزنه، افسردگی تواناییهای ذهنیش رو هم تحتتأثیر قرار میده. تمرکزت میآد پایین، حافظهت ضعیف میشه و از آزمون ضریبهوشی هم نمرهٔ پایینتری میگیری.
faraneh
۱
همیشه راه رهایی و آرامش اینه که عوض دفن کردن مشکلها یا فرار ازشون، اجازه بدی نور به درونت بتابه. هر چقدر هم که سخت باشه اشکالی نداره
سایه:)
۱
همین چیزهای بدیهی است که همهاش فراموششان میکنم.