
بریدههایی از کتاب می خواهم بمیرم ولی باز هم هوس دوکبوکی کرده ام ۲
۳٫۲
(۱۳)
متنفرم از اینکه جلوشون دولاراست بشم و احساسات واقعیم رو بهخاطر ترس از توهین یا نفرت دیگران مخفی کنم. این فکر مثل خوره به جونم افتاده و بدجوری آزارم میده، این شد که فکر کردم: «باید استعفا بدم.»
ویماند
همانقدر که دلم میخواست زندگی میکنم، در آرزوی مرگ بودم.
CallmeAnayk
باید یاد بگیری وقتی حالت خوب نیست بگی حالم خوب نیست، نه اینکه تا لحظهٔ آخر اون عذاب رو تحمل کنی و بگی: «ببینین تا کجا تونستم تحمل کنم، تاجاییکه به خودم آسیب بزنم.»
حنای
ما توی دنیایی زندگی میکنیم که اجازه داریم آزادانه ابراز وجود کنیم؛ غیر از اینه؟
حنای
درحالحاضر خیلی چیزها توی زندگی مطابق میلت پیش نمیره.
حنای
بعد از اینکه بهشون نشون دادی اوضاعت چقدر وخیمه، چی میخوان بگن؟ «وای، لابد خیلی زجر کشیدی؟»
حنای
از برخورد با آدمهایی که یکریز از خودشان میگویند خستهام.
حنای
تجربهٔ ناجوری که فقط یه لحظه یادت اومده نمیتونه توجیهکنندهٔ کل زندگیت باشه و توجیهش هم نمیکنه.
سایه:)
حتی توی شادترین لحظههای زندگیت هم نمیتونی از همهچیِ همهچی راضی باشی.
حنای
فقط از قضای روزگار حالا دیگه قویتر شدی و ضربههای آرومی که گاهگداری بهت وارد میشه واسه کلهپا کردنت کافی نیست
حنای
وقتی بارون میباره بارونی میپوشیم یا چترمون رو باز میکنیم، اما وقتی باد و بوران شدیدی از راه میرسه هیچکدوم اینها دیگه فایدهای نداره و باید دنبال پناهگاه باشیم.
حنای
درنهایت، همیشه همزمان میخواهم خودم باشم و نباشم. نمیدانم این تناقض عجیبوغریب من را به کجا میبرد.
حنای
اگه واقعاً عاشق خودت بودی، چرا باید به مردن فکر میکردی؟
حنای
امیدوارم اگه کارم به جایی رسید که همینجوری دست روی دست بذارم، دلیلش این نباشه که حوصلهٔ هیچ کاری رو ندارم. یعنی دلم میخواد دلیل محکمتری غیر از بیحوصلگی برای این انفعال داشته باشم.
حنای
کسی که واقعاً فکر میکنه زیباست، تحتتأثیر انتقاد دیگران از ظاهرش قرار نمیگیره.
sarin
باید یاد بگیری وقتی حالت خوب نیست بگی حالم خوب نیست، نه اینکه تا لحظهٔ آخر اون عذاب رو تحمل کنی و بگی: «ببینین تا کجا تونستم تحمل کنم، تاجاییکه به خودم آسیب بزنم.»
sarin
خاطرات دقیق نیستند و به خواست خودت شکل تازهای پیدا میکنند؛ مبالغهآمیزتر میشوند و پرشوروحرارتتر.
faraneh
به قول خود فرنکل «رنج، کم یا زیاد، روح و ذهن خودآگاه آدم را لبالب پر میکند. پس ‘میزان’ رنج آدمها کاملاً نسبی است.»
CallmeAnayk
زخمهایی درونم هستند که هیچوقت خوب نشدهاند
حنای
وقتی تجربهٔ کافی به دست میآری تا با دید متعادلتری به مسائل نگاه کنی، میفهمی یه حد وسطی هم هست
حنای
و درمورد انتخابی که میکنی، این سؤال که «باید این کار رو بکنم یا نه؟» باید آخرین تصمیمی باشه که توی این روند میگیری. ولی اگه مستقیم بری سراغ این انتخاب، یعنی توی مسیر تصمیمگیری بیخیال هر نوع مذاکره و سازشی شدی. اینجور بررسیهای دقیق خیلی به نفعته، اما عوضش این روند واسه تو در این خلاصه میشه که فکر کنی: «به جهنم، بذار همهچی از دست بره» و وقتی به این طرز فکر عادت کردی، بیشتر از چیزی که انتظارش رو داری سردرگم میشی، چون تنهاتر میشی و اینجوری خیلی بیشتر از قبل اضطراب میگیری
sarin
درحالحاضر خیلی چیزها توی زندگی مطابق میلت پیش نمیره. وقتی اینها روی هم تلنبار میشن، این گرایش در وجودت شکل میگیره که بری دنبال چیزهایی که اختیارشون دستته، مثل استعفا یا خودزنی.
sarin
اگه شرایطت اونقدر غیرقابلتحمله که نمیتونی به زندگی ادامه بدی، نباید سعی کنی با بریدن تنت به مسیرت ادامه بدی، بلکه باید به یکی بگی: «دارم روزهای خیلی سختی رو میگذرونم، میخوام یهکم استراحت کنم، ترجیح میدم آهستهتر پیش برم.» میخوام اینقدر شجاع باشی که این کار رو بکنی.
sarin
در دوران افسردگی، آدم انگیزهای نداره و دلش نمیخواد دست به هیچ کاری بزنه، افسردگی تواناییهای ذهنیش رو هم تحتتأثیر قرار میده. تمرکزت میآد پایین، حافظهت ضعیف میشه و از آزمون ضریبهوشی هم نمرهٔ پایینتری میگیری.
sarin
همیشه راه رهایی و آرامش اینه که عوض دفن کردن مشکلها یا فرار ازشون، اجازه بدی نور به درونت بتابه. هر چقدر هم که سخت باشه اشکالی نداره
faraneh
حجم
۱۳۱٫۳ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۳
تعداد صفحهها
۱۵۲ صفحه
حجم
۱۳۱٫۳ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۳
تعداد صفحهها
۱۵۲ صفحه
قیمت:
۶۵,۰۰۰
تومان