جملات زیبای کتاب آموزگار | طاقچه
تصویر جلد کتاب آموزگار
off
٪۵۰

کتاب آموزگار

نوع کتاب
۳.۴ امتیاز(از ۱۱۳ رأی)
انتشارات: 
نشر نون
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
پریسا همانی
۱۱
وقتی حتی بستنی هم کمکی نمی‌کند، می‌فهمی که اوضاع جداً بد است.
sorena10077
۱۱
دههٔ بیست‌سالگی‌ام به پایان رسیده است. در یک چشم به‌هم زدنِ دیگر چهل‌ساله می‌شوم و سی‌سالگی‌ام هم می‌گذرد. سپس روزی منِ نودساله روی این تخت دراز می‌کشم و به این فکر می‌کنم که کل زندگی‌ام کجا رفت.
AS4438
۹
احساسم این است که وقتی مُردی، دیگر مرده‌ای و بعد از مرگ هیچ‌چیزی نیست. مرگ چیزی جز پرتگاهی نیست که پس از آن بازگشتی در کار نیست.
Kim.m
۹
ایستادن در قبر بدشگون است. همه درنهایت توی یکی از این گودال‌ها قرار می‌گیریم، اما مجبور نیستی سرنوشت را وسوسه کنی.
لیموی‌سبز.
۹
کنجکاوم که آیا او هم به همان اندازه‌ای که من دلتنگش هستم، دلش برای من تنگ شده است یا نه. اما دیگر هرگز نمی‌توانیم با هم دوست باشیم. دیگر بین ما دو نفر هیچ‌چیز مثل قبل نمی‌شود.
کاربر 0084
۶
حقیقت از هر چیز دیگری وحشتناک‌تر است.
پریسا همانی
۳
هرچقدر اوضاع همین حالا بد است، همیشه می‌تواند بدتر هم بشود.
AS4438
۲
علاوه بر زیبا و محبوب بودن، از بسیاری از بچه‌های مدرسه ثروتمندتر هم هست. گاهی‌اوقات حس می‌کنی که زندگی منصفانه نیست،
لیموی‌سبز.
۲
ای کاش می‌توانستم به او بگویم و او هم می‌توانست درکم کند و به من می‌گفت که بعدش دقیقاً باید چه‌کار کنم. قبلاً چنین رفاقتی با هم داشتیم... رفاقتی که او برای من هر کاری انجام می‌داد. اما بااینکه او کاملاً برایم هر کاری می‌کرد، حالا دیگر با هم دوست نیستیم.
کاربر ۷۴۹۰۸۴۵
۰
اگر فقط خانم بنت نبود، همه‌چیز خیلی بهتر می‌شد
لیموی‌سبز.
۰
آن‌ها نگاهی به من می‌اندازند و در تلاشی هماهنگ چنان نادیده‌ام می‌گیرند که انگار اصلاً وجود ندارم.
لیموی‌سبز.
۰
مامانم روی کاناپه نشسته است و کتاب می‌خواند. عاشق کتاب خواندن است، که دقیقاً همان چیزی بود که پدرم را وحشی می‌کرد. دوست داری بیشتر با کتاب‌هات وقت بگذرونی تا با من. فکر نمی‌کنم این حرفش حقیقت داشته باشد، اما اگر بود هم چه کسی می‌توانست مادرم را سرزنش کند؟
لیموی‌سبز.
۰
وقتی من را می‌بیند، سرش را بلند می‌کند و نشانکی داخل کتابش می‌گذارد. من همیشه گوشهٔ برگه را تا می‌کنم، اما او از این کار متنفر است. با کتاب‌هایش خیلی با ظرافت رفتار می‌کند.
لیموی‌سبز.
۰
«هنوز هم بهترین دوستم هستی اَدی.»
لیموی‌سبز.
۰
آن زمان تازه از دانشگاه فارغ‌التحصیل شده و قسم خورده بود که من نیمهٔ گمشده‌اش هستم: زندگی‌ام تقریباً گذشت سپس او جوان و سرزنده با دستانی صاف و گونه‌هایی صورتی خودش را نشانم داد نفسم را بند آورد یک بار دیگر به من زندگی بخشید.
sam
۰
هنوز خیلی مانده و من فرصتی برای استراحت کردن ندارم. باید به کندن ادامه بدهم.