
Sama Rahmani
۱۴
ولی تو هر روز واقعاً یه کار مفید و بهدردبخور انجام میدی. اصلاً لازم نیست چیزی رو به کسی اثبات کنی.
غزاله طوسی
۱۱
«از اینکه بقیه از تو بدشون بیاد میترسی؟»
mahbube
۱۰
یه روزی میآد که یاد این لحظه میافتم و با خنده فکر میکنم، هاها، چقدر الکی نگران بودم...
hana
۹
باید با یه دید مثبت بهش نگاه کنم. زلزله که نیومده. حملۀ مسلحانه و انفجار هستهای هم نیست، مگه نه؟ اگه بخوایم با بقیۀ فجایع مقایسهش کنیم، اونقدرها هم افتضاح نیست، واقعاً نیست. یه روزی میآد که یاد این لحظه میافتم و با خنده فکر میکنم، هاها، چقدر الکی نگران بودم...
hana
۹
چیزهایی هستن که هیچ وقت نمیتونم بهش بگم. چیزهایی که حتی حاضر نیستم توی ذهن خودم بهشون اعتراف کنم.
کاربر ۱۶۳۱۵۹۸
۹
«میخواستم بگم از نظر من اصلاً نباید با کسی ازدواج کنی که از هر نظر در برابرش حس کمبود داری.»
مونامی
۸
دلم میخواست الان میتونستم مثل شترمرغ سرم رو توی بالم فروکنم تا کسی من رو نبینه، ولی نمیتونم.
مبــینا
۸
گزارش درگیریها در خاورمیانه شروع شده، و دارن تیراندازی توی خیابونهای خاکگرفته رو نشون میدن، ولی من واقعاً چیزی ازش نمیفهمم.
🫀✨
۷
چیزهایی رو که میندازن توی سطلآشغال حتماً آشغال بودن دیگه
🫀✨
۵
روش خودم برای مقابله با مشکل این بود که اصلاً بهش فکر نکنم، و نسبتاً جواب داده
🫀✨
۴
اینجوری نیست که یهو موفق بشی اتفاقی رو که افتاده قبول کنی. اهمیتی هم نداره که بهاصطلاح آدمبزرگ باشی یا نه. هیچ وقت از ذهنت پاک نمیشه.»
مونامی
۴
حس میکنم یه قماربازم که فقط نیاز داره یه دست دیگه هم بازی کنه تا همه چی خوب بشه، ولی دیگه هیچ پولی براش باقی نمونده.
Alexa
۴
به هیچ کاری نمیرسم. انگیزۀ لازم رو واسۀ انجام هیچ کاری ندارم. آیندهم کاملاً زیرورو شده و میدونم لازمه یه کاری بابتش بکنم، ولی توی این لحظه اصلاً قدرت مواجهه شدن باهاش رو ندارم.
نوقطه
۴
یکی از استادهای دانشگاه یه بار ازم پرسید حالم خوبه یا نه. و بهم گفت اگه بخوام، میتونم باهاش حرف بزنم. ولی بهمحض اینکه دهن باز کردم، فوری گفت: «سعی کن قوی باشی، پاپی!» همین. این رو یهجوری فوری گفت که معلوم بود منظورش اینه: «واقعاً دلم نمیخواد این حرفها رو بشنوم، و بهتره زودتر ساکت شی.»
🫀✨
۳
هر روز واقعاً یه کار مفید و بهدردبخور انجام میدی. اصلاً لازم نیست چیزی رو به کسی اثبات کنی
مونامی
۳
آنالیس از اون آدمهاست که اگه موقعیت مناسبش پیش بیاد، حتماً میرن تماشای اعدام و ردیف جلو میایستن تا بتونن جلاد و تبر رو خوب ببینن و همه چی رو با جزئیات برای بقیه تعریف کنن.
مبــینا
۳
زندگی واقعاً کوتاهتر از اونیه که آدم بخواد با کسی قهر کنه و ازش کینه به دل داشته باشه.
مبــینا
۳
اصلاً نباید با کسی ازدواج کنی که از هر نظر در برابرش حس کمبود داری
saman
۳
قلب. یه قلب فرستاده. بدون اینکه چیز دیگهای بگه. فقط یه قلب. مثل یه راز کوچولو بین ماست.
جواب میدم:
منم همینطور.
حــــــــنا🌼
۳
اون درد کوچولوی توی سینهم داره بزرگ میشه. حسابی بزرگ.
یك رهگذر
۲
بعضی وقتها ناچاری شجاع باشی. ناچاری هر جوری هست به بقیه نشون بدی چهچیزهایی توی زندگی اهمیت دارن
یك رهگذر
۲
صدای آشنای گویندۀ پیغامگیر توی گوشم میپیچه: شما یک پیغام صوتی جدید دارید.
واقعاً حس میکنم این خانم رو میشناسم. خیلی وقته صداش رو میشنوم. حتماً خیلیها موقع شنیدن صداش بیصبرانه منتظر شروع پیغامان و توجه خاصی بهش نمیکن و قلبشون از ترس یا امید خیلی تند میزنه، مگه نه؟ ولی لحن اون خانم همیشه آروم و بیخیاله، انگار اصلاً براش مهم نیست چهجور پیامی برات رسیده. بهتر بود این امکان رو میدادن که برای پیغامهای صوتی مختلف صداهای مختلف انتخاب کنی. مثلاً میتونست بگه: «وای! بدو بیا، برات خبر خوب دارم!» یا مثلاً: «عزیزم، بیا یه دقیقه بشین. باید یه چیزی بهت بگم که اونقدرها هم خوب نیست.»
مریم
۲
خب این دیگه واقعاً مسخرهست. یه منوی غذا طراحی میکنی که هیچ کس نمیتونه ازش سر دربیاره، بعد یکی رو استخدام میکنی و بهش پول میدی که همه چی رو برای مشتریها توضیح بده.
rozmin
۲
اگه بفهمه، خیلی عصبانی میشه. حتی از فکر عصبانی شدنش واقعاً میترسم.
ولی بعضی وقتها ناچاری شجاع باشی. ناچاری هر جوری هست به بقیه نشون بدی چهچیزهایی توی زندگی اهمیت دارن، و یه حس خیلی قوی درونی الان داره بهم میگه کار درستی انجام دادم.
مونامی
۲
خب باشه، قبول. میدونم یهکمی دارم پیازداغش رو زیاد میکنم، ولی واقعاً همچین حسی دارم.
مونامی
۲
پاول یه قدم از جمع فاصله گرفته و رفته عقب، انگار دلش میخواسته بگه: «من با این جماعت هیچ ارتباطی ندارم.»
saman
۲
«تنها چیزی که میتونم بگم اینه که اون تنها کسیه که بهش فکر میکنم.»
مبــینا
۲
اصلاً حواسش هست اگه به آدمهایی که یه روزی براش اهمیت داشتن بیتوجهی کنه، زندگیش چقدر پوچ و مسخره میشه؟
Alexa
۲
مردها واقعاً موجودات مزخرفیان.
Elham
۲
«من یه دختری رو میبینم که همیشه فوری میره به بقیه کمک کنه، ولی به خودش کمکی نمیکنه. الان تو واقعاً باید به فکر کمک کردن به خودت باشی. هیچ کس نباید با حس کمبود بره کلیسا و ازدواج کنه. نباید مجبور باشه به چیزی وانمود کنه که نیست. نمیدونم دقیقاً با کی مشکل داری، ولی...»