دیوید کاپرفیلد

دانلود و خرید دیوید کاپرفیلد

۴٫۱ از ۹۸ نظر
۴٫۱ از ۹۸ نظر

برای خرید و دانلود   دیوید کاپرفیلد  نوشته  لیلا سبحانی  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت
: «بايد با سختی‌ها شجاعانه روبرو شويم و اجازه ندهيم ما را بترسانند.»
بلاتریکس لسترنج
«بايد با سختی‌ها شجاعانه روبرو شويم و اجازه ندهيم ما را بترسانند.»
"Shfar"
فكر كردم چه خوب است كه جوان هستم
"Shfar"
صبح زود را دوست دارم. فكر می‌كنم زيباترين قسمت روز است.
"Shfar"
دوست دارد جذاب باشد و از زيبايی‌اش احساس غرور می‌كند.
"Shfar"
گرچه به احمق بودن تظاهر كرد، احساس می‌كردم زرنگ و حيله‌گر است.
"Shfar"
تعجب كردم، صورتش را در دست‌هايش پنهان كرد و گريه كرد. «نمی‌توانم بگويم. نمی‌توانم. راز است.» «من هم رازی دارم، اگنس و به تو می‌گويم. اگنس، اگنس عزيز، وقتی می‌رفتم عاشقت بودم، عاشقت ماندم، و حالا كه برگشتم هنوز عاشقت هستم.» اگنس هنوز گريه می‌كرد، اما حالا اشك‌هايش اشك شوق بود. «تو رازت را گفتی، حالا نوبت من است. من در همه زندگی‌ام تو را دوست داشت.»
❌ArWtIn❌
او در باره دريا برايم گفت، كه چطور می‌تواند بی‌رحم باشد
"Shfar"
«تو رازت را گفتی، حالا نوبت من است. من در همه زندگی‌ام تو را دوست داشت.»
zahra
اسمم ديويد كاپرفيلد است. آن‌طور كه گفته‌اند، ساعتدوازدهِ شب جمعه، در بلاندراستون در سافلك به دنيا آمده‌ام و مثل ساعتی كه شروع به زنگ‌زدن كند، گريه كرده‌ام. پدرم شش ماه قبل از تولدم درگذشته بود. حتی حالا، تصور اين‌كه هرگز مرا نديده، عجيب است، و عجيب‌تر اين‌كه هنوز از يادآوری اولين خاطراتم از سنگ قبر سفيدش در گورستان متأسف می‌شوم؛ خانه ما گرم و روشن بود و او در سرما و تاريكی می‌خوابيد. يك روز قبل از تولدم، مادرم كه غمگين كنار شومينه نشسته بود، متوجه شد زنی ميانسال از پله‌های باغ بالا می‌آيد. آن خانم نزديك پنجره آمد، صورتش را به شيشه چسباند و با اشاره به مادرم دستور داد در را باز كند. مادر در را باز كرد. زن گفت: «گمان كنم در باره خانم بتسی تراتوود شنيده باشی.» عمه تراتوود پدرم را دوست داشت، اما با ازدواج پدر و مادرم، احساس كرده بود به او توهين شده است. خودشگفته بود مثل «عروسك مومی» بازی‌اش داده‌اند. بعد از آن، هرگز نخواسته بود پدرم را ببيند. مادر به او خوشامد گفت. خانم تراتوود گفت اگر بچه دختر باشد در بزرگ كردنش كمكش می‌كند. وقتی شنيد پسر متولد شده است، رفت و هرگز برنگشت
Mehdi V
صفحه قبل۱۲صفحه بعد