
٪۷۰
atr.e.kaaaj
۲۹
خواندن کتاب برای فرار از زندگی نیست، برای این است که زندگیکردن را عمیقتر و مفیدتر یاد بگیریم و دنیا را از نگاه شخص دیگری تجربه کنیم.
تانی
۱۳
استعدادها برای این وجود دارن که ازشون استفاده کنیم؛ وگرنه برای چی باید استعداد داشته باشیم؟ اگه من جای تو بودم، سعی میکردم بفهمم چطوری این استعدادم رو تقویت کنم. تمرین میکردم و طرز کارش رو یاد میگرفتم. به همین دلیل نباید وقتی اتفاق میافته، ازش بترسی
Sahar♡
۱۰
تو همان موهبتی هستی که هرگز برایش دعا نکردهام
هستی الوان
۶
وقتی کسی که دوستش داری رنجت میده، هیچوقت دردش رو فراموش نمیکنی؛ بهخصوص اگه این کار رو عمداً انجام بده.
LiLion
۴
نکند: مسیر زندگی آدمها نهتنها با زخمهایی که میخورند، بلکه با حوادث نهفته در آنسوی این زخمها و با کارهایی که در باقی عمر انجام میدهند نیز تعیین میشود.
Sahar♡
۴
«همهٔ زنها معما هستن. حلکردن بعضیهاشون از بقیه سختتره؛ اما من به این نتیجه رسیدم که معماهای سخت ارزش تلاشکردن رو دارن.»
Sahar♡
۴
خواندن کتاب برای فرار از زندگی نیست، برای این است که زندگیکردن را عمیقتر و مفیدتر یاد بگیریم و دنیا را از نگاه شخص دیگری تجربه کنیم.
Sahar♡
۴
«معمولاً در مورد جنگ با زنها مشورت نمیکنن. ما شوهر و برادر و عشقمون رو به استقبال مرگ میفرستیم و وقتی نیستن، اوضاع رو مرتب نگه میداریم و وقتی برمیگردن، البته اگه برگردن، از چیزهایی مراقبت میکنیم که بعداز جنگ برامون باقی مونده. اما بهندرت کسی نظرمون رو میپرسه.»
Sahar♡
۳
چیزهای زیادی راجعبه تو نمیدانم، چیزهای زیادی راجعبه من نمیدانی. صمیمیتی که بهمرور بین عشاق ایجاد میشود، چیزهایی که پیوندشان را ناگسستنی میکند، جزئی از آن چیزی نیست که بین ماست. در واقع ما هنوز از خیلی لحاظ با هم غریبهایم. دو نفریم که کورکورانه درگیر عشق شدهایم و هرگز پایان خوشی برای آن تصور نکردهایم.
هستی الوان
۳
بخشیدن، بیشتر تسکین رنج خودمان است تا بخشیدن گناه دیگری.
miracle
۳
هیچی شخصیتر از کتاب نیست، بهخصوص کتابی که بخش مهمی از زندگی یه نفر شده باشه.»
تانی
۲
کتابها مانند انسانها بودند و هرکدام انرژی خاص خود را داشتند، مانند امضا یا اثر انگشت، و گاهی آن انرژی منتقل میشد
تانی
۲
کتابی که هیچکس نخوانده، مانند سنگ لوحی است که چیزی روی آن نوشته نشده و شیئی است که نفس یا نبض ندارد؛ اما وقتی کتابی بخشی از دنیای یک نفر میشود، جان میگیرد و گذشته و حالی دارد و اگر از آن بهخوبی مراقبت شود، آیندهای. آن نیروی زندگی تا ابد در کتاب باقی میماند و خصوصیتی فعال است که با خصوصیت صاحبش شباهت دارد
Gilda2
۲
هیچی شخصیتر از کتاب نیست، بهخصوص کتابی که بخش مهمی از زندگی یه نفر شده باشه.»
Sahar♡
۱
تازه به قدرتِ بخشیدن پی برده بود و فهمیده بود بخشیدن، بیشتر تسکین رنج خودمان است تا بخشیدن گناه دیگری.
تانی
۰
«کتابها مثل آدمها هستن، اشلین. هرچی که توی هوای اطرافشون باشه، جذب میکنن: دود، چربی، کپک. پس چرا احساسات رو جذب نکنن؟ کتابها مثل همهٔ چیزهای دیگه واقعی هستن. هیچی شخصیتر از کتاب نیست، بهخصوص کتابی که بخش مهمی از زندگی یه نفر شده باشه
تانی
۰
«کتابها خودِ احساسات هستن. برای این وجود دارن که در ما احساس ایجاد کنن و ما رو به چیزهایی که درونمونه وصل کنن، به چیزهایی که گاهی حتی از وجودشون بیخبریم. منطقیه که بخشی از احساسمون موقع خوندن... به کتاب منتقل بشه
تانی
۰
همهٔ پژواکها شاد نبودند. کتابها درست مثل آدمها رنج میکشند و درست مثل آدمها به یاد میآوردند.
تانی
۰
کتابی که هیچکس نخوانده، مانند سنگ لوحی است که چیزی روی آن نوشته نشده و شیئی است که نفس یا نبض ندارد؛ اما وقتی کتابی بخشی از دنیای یک نفر میشود، جان میگیرد و گذشته و حالی دارد و اگر از آن بهخوبی مراقبت شود، آیندهای. آن نیروی زندگی تا ابد در کتاب باقی میماند و خصوصیتی فعال است که با خصوصیت صاحبش شباهت دارد
تانی
۰
زندگی زیانهایی میبینی که هیچگاه تصور نمیکردی، افسوسهایی که ناگهان گرفتارت میکنند، ضرباتی چنان سریع و استادانه که فرصتی برای مقابله نداری. اما گاهی آشکارا میبینی ضربه بهسویت میآید. آن را میبینی و از جایت تکان نمیخوری و میگذاری که تو را زمین بزند. و بعد، تا سالها بعد، از خودت میپرسی چرا اینقدر احمق بودی
تانی
۰
بهحق یا نابهحق، ثروتمندان تقریباً همیشه از هر بلایی در امان هستند. اما گویا کسانی که مشکلات اقتصادی جامعه خللی به ثروتشان وارد نکرده، قصد دارند این موفقیت را با نمایش وقیحانهٔ ثروتشان به رخ دیگران بکشند
مبینا
۰
هیچی شخصیتر از کتاب نیست، بهخصوص کتابی که بخش مهمی از زندگی یه نفر شده باشه
مبینا
۰
کتابی که هیچکس نخوانده، مانند سنگ لوحی است که چیزی روی آن نوشته نشده و شیئی است که نفس یا نبض ندارد؛ اما وقتی کتابی بخشی از دنیای یک نفر میشود، جان میگیرد و گذشته و حالی دارد و اگر از آن بهخوبی مراقبت شود، آیندهای.
Hopefull_librarian
۰
هیچچیز زندهتر از کتابی محبوب نیست.
Hopefull_librarian
۰
هیچی شخصیتر از کتاب نیست، بهخصوص کتابی که بخش مهمی از زندگی یه نفر شده باشه.
Hopefull_librarian
۰
«کتابها خودِ احساسات هستن. برای این وجود دارن که در ما احساس ایجاد کنن و ما رو به چیزهایی که درونمونه وصل کنن، به چیزهایی که گاهی حتی از وجودشون بیخبریم. منطقیه که بخشی از احساسمون موقع خوندن... به کتاب منتقل بشه.
Hopefull_librarian
۰
کتابها مانند انسانها بودند و هرکدام انرژی خاص خود را داشتند، مانند امضا یا اثر انگشت، و گاهی آن انرژی منتقل میشد.
Hopefull_librarian
۰
کتابها امن هستند. پلاتهایشان الگوهای مشخصی دارند: شروع، وسط و پایان.
Hopefull_librarian
۰
اگر آدم به اتفاقی دردناک در کتابی بربخورد، خیلی راحت میتواند آن را ببندد و کتاب دیگری بردارد؛ برخلاف زندگی واقعی که در آن حوادث بدون رضایت بازیگر اصلی روی میدهند؛ مانند پدری که نتوانست شغلش را نگه دارد، نه به این دلیل که چندان باهوش یا ماهر نبود؛ بلکه چون فقط زود از کوره درمیرفت.
مبینا
۰
کتابها امن هستند. پلاتهایشان الگوهای مشخصی دارند: شروع، وسط و پایان. معمولاً و البته نه همیشه، شاد هستند. اگر آدم به اتفاقی دردناک در کتابی بربخورد، خیلی راحت میتواند آن را ببندد و کتاب دیگری بردارد؛ برخلاف زندگی واقعی که در آن حوادث بدون رضایت بازیگر اصلی روی میدهند؛ مانند پدری که نتوانست شغلش را نگه دارد، نه به این دلیل که چندان باهوش یا ماهر نبود؛ بلکه چون فقط زود از کوره درمیرفت
