
بریدههایی از کتاب چگونه در دنیای مدرن دوام بیاوریم
۳٫۱
(۱۱)
شاید مهمترین شاخصهٔ مدرنیته از دست رفتن ایمان باشد؛ یعنی از دست رفتن باور به مداخلهٔ نیروهای الهی در امور دنیوی.
احسان رضاپور
میگویند که مشکل جوامع مدرن "مادیگرا" یی بیشازاندازه است؛ یعنی بیشازحد به خرید وسایل علاقه دارند. سخن کاملاً درستی نیست. ما واقعاً مادیگرا هستیم، اما نه به این خاطر که زیاد خرید میکنیم، بلکه چون باور داریم هرچه میخریم در وضعیت ذهنی و روحی ما تأثیر میگذارد. بیش از آنکه حریص باشیم، امیدواریم. مثلاً شاید باور داشته باشیم که فلان انگشتر الماس ما را قادر میسازد رابطهای پایدار و متعادل داشته باشیم یا فلان نوشیدنی به ما کمک میکند بر اختلافات خانوادگی غلبه کنیم.
یکی از ویژگیهای اندوهناک عصر ما این است که باور داریم خواستههای پیچیدهٔ روانشناختی را میتوان با تملک وسیله برآورده کرد
کاربر ۱۵۷۹۷۴۷
مردمان پیشین معتقد بودند دستکم نیمی از زندگی ما در دست ایزدان یا ارواحی است که میتوان با دعا و قربانی در آنها تأثیر گذاشت و انواع خاصی از پرستش و فرمانبرداری را میطلبند. اما در این دوران، بهطور روزافزونی انرژیمان را به درک پدیدههای طبیعی از راه خرد اختصاص دادهایم: دیگر خبری از نشانهها و مکاشفات و نفرین و پیشگویی نیست؛ آیندهٔ ما در آزمایشگاهها مشخص میشود، نه در معابد. حتی افراد مذهبی هم تن به پزشکان آموزشدیده و متخصصانِ سرطان میدهند.
احسان رضاپور
ما چیزهای خیلی زیادی میدانیم، اما چیز خاصی نمیفهمیم.
کاربر ۱۵۷۹۷۴۷
ما همان کاری هستیم که میکنیم.
کاربر ۱۵۷۹۷۴۷
مدرن بودن یعنی کنار گذاشتن تاریخ و پیشینه و اجتماع. ما خودمان هویتمان را میسازیم، نه اینکه خانواده و سنت ما را تعریف کند. انتخاب میکنیم با چه کسی ازدواج کنیم، چه شغلی داشته باشیم، چه جنسیتی داشته باشیم، کجا زندگی کنیم و طرز فکرمان چه باشد. میتوانیم آزاد باشیم و سرانجام کاملاً "خودمان" شویم.
احسان رضاپور
این باور که ما شایستگی خاص بودن را داریم موجب شده تنشی بیدلیل در روابطمان شکل بگیرد و مدارا و شکیبایی از آن رخت بربندد و دوستیها از معنا تهی شود.
احسان رضاپور
امروزه، یک بچهٔ دوازدهساله در مقایسه با شکسپیر به دویست میلیون کتاب بیشتر دسترسی دارد.
کاربر ۱۵۷۹۷۴۷
اساس صنعت اخبار این است که جدید و مهم مترادفاند: هرچه مهم باشد جدید است و آنچه جدید باشد مهم است. اما برای بیشتر ما، در طول عمرمان، این فرضیه احتمالاً صحت ندارد. آنچه بهتازگی رخ داده مهمترین چیزی نیست که باید بدانیم. آنچه برای کامروایی ما واقعاً اهمیت دارد شاید بیست یا هزار سال پیش رخ داده باشد؛ شاید در کتابی ثبت شده باشد که از قرن شانزدهم روی قفسهٔ کتابخانهای نشسته است.
کاربر ۱۵۷۹۷۴۷
دنیا اولینبار زمانی مدرن شد که مردم بهجای اینکه (مثل همیشه) از طرف مقابل بپرسند اهل کجاست، پرسیدند شغلش چیست.
کاربر ۱۵۷۹۷۴۷
اینکه هیچچیزِ ما، خوب یا بد، اسفبار یا زیبا، برای هیچکسی بیرون از حباب تکبرمان اهمیتی ندارد. جان کلام، به ما میگویند که مهم نیستیم. این سخاوتمندانهترین، خیرخواهانه و لازمترین پیامی است که باید در دوران مدرنیته شنید.
کاربر ۱۵۷۹۷۴۷
مدرنها، ضمن اینکه بیشتر عاشق موفقیتاند، در صورت ناکامی احتمال خودکشیشان هم بیشتر است
ارغوان
درعینحال، چیزهای دیگری را هم که از دیرباز توجه ما را به خود معطوف میکردند از صحنه بیرون میراندند؛ چیزهایی مثل وقار، عشق، بخشش، ژرفاندیشی، حیا و مهربانی که بودجهٔ کافی برای بیلبوردهای سیمتری نداشتند تا در پیچی مناسب در باغ زردآلو در مسیر راهآهن خروجی کالیفرنیا قرار بگیرند.
شاید حس خفگی بهمان دست بدهد وقتی فکرش را کنیم که هرگز نمیتوانیم از قلمروِ آب گازدار شیرین یا ادعاهای شامپوی صافکنندهٔ مو خارج شویم
ارغوان
وظیفهٔ هنر، و تبعاً تبلیغات، نباید برجستهسازی آرمانهای ناممکن باشد، بلکه باید ما را به جذابیتهای واقعی مردم و چیزها متوجه و دلگرم کند.
ارغوان
تمام دنیای رسانهایشده در جوامع مدرن نوعی کلاس درس است، اما کلاسی که غالباً افرادی بسیار عجیب و خیرناخواه پای منبرش نشستهاند
ارغوان
احترام واقعی به تحصیلات، یعنی اینکه بدانیم مدارس همچنان چقدر نقص دارند (و بلندپروازیهای تحصیلاتیمان چقدر پیشپاافتادهاند)
ارغوان
باید به ما یادآوری شود که انسان تا بوده همین بوده، لنگ زدن و کم داشتن، پشیمانی و درک دیرهنگام همه و همه خصلتهای ذاتی این حیوان نصفهنیمهتکاملیافته و اغلب کلهشق است.
ارغوان
کسی که خود را از ابتدا موجودی نزدیک به کمال (و روزبهروز در حال پیشرفت) بداند شاخکهای خطرش بهشدت فعال است و فوراً معلوم میشود که فردی مغرور و تحملناپذیر است
ارغوان
باید به این فکر کنیم که شجاعت فقط سفر دور دنیا نیست، بلکه این نیز جرئت میطلبد که در خانه بنشینیم، با افکارمان روبهرو شویم و خطر مواجهه با ایدههای اضطرابآور یا اندوهبار، اما فوقالعاده ضروری را به جان بخریم. قهرمانِ سختکوشی لزوماً فردی نیست که در بیزینس لانژ فرودگاه مینشیند. این قهرمان شاید فردی باشد که با چهرهای بیحالت از پنجره به بیرون خیره شده است و هرازچندی چیزهایی را در دفترچهٔ یادداشتش مینویسد. شاید آن نوع از سختکوشی که ارزش تواناییهایمان را دارد همان باشد.
ارغوان
از قوانین بد و والدین مرتجع، آزادی لازم بود. اما از آن پس ریشهٔ بیشتر مشکلات جدی نه فقدان آزادی، بلکه آزادی بیشازحد است. تحت عنوان آزادی ما را به حال خود رها کردهاند که تا خرخره بخوریم، تا حد مرگ بنوشیم، با کالاهای بیفایده خودمان را ورشکست کنیم، به کودکیِ عزیزانمان صدمه بزنیم و زندگی خود را تباه کنیم.
کاربر ۱۵۷۹۷۴۷
اما دورکیم میدانست که جوامع مدرن بلای سنگینتری بر سر کسانی که به زعم خودشان ناکام ماندهاند میآورند. این بیچارگان دیگر نمیتوانستند تقصیر را به گردن بخت بد بگذارند یا امیدی به رستگاری در دنیای بعدی داشته باشند
ارغوان
از زمان سقراط، یکی از اصول بنیادین فلسفه این بوده که انسانها در ایجاد تمایز میان نیازها و خواستههایشان عملکرد واقعاً ضعیفی دارند؛ یعنی میان آنچه برای کامروایی نیاز دارند و آنچه صرفاً ظاهری جذاب دارد اما ممکن است به آنها آسیب یا خللی برساند
ارغوان
مادامی که جذب هرگونه ولخرجیای شویم که مانع شکوفاییمان شود و ما را از منبع پرورش واقعی جدا سازد، قربانی اغوای تجاری شدهایم
ارغوان
در بستر تاریخ هوموساپینسها چند لحظهای بیشتر نیست که تازه امکان خرید چیزی فراتر از نیازهای اولیهمان را به دست آوردهایم. پس تعجبی ندارد اگر مدام مرتکب خطا شویم، دستگاه نانپزی بخریم که هیچ ضرورتی ندارد یا به سفری برویم که حالمان را بگیرد
ارغوان
وظیفهٔ پیشآمده این است که همانقدر هم در حوزهٔ خرید رشد کنیم؛ حوزهای که کمتر از آن یاد میشود، حوزهٔ نهچندان پیشپاافتادهای که کل واقعیت اجتماعیاقتصادیِ دنیای مدرن بر آن استوار است.
ارغوان
مسئله این نبود که بیشتر محصولات تجاری جدید غیرضروری و اضافه بودند؛ موفقیتشان چیزی غیر از این را نشان میداد. مشکل اینجا بود که به مدد موفقیتشان فرصت مییافتند در زندگی و چشماندازمان جایی برای خود باز کنند که هیچ تناسبی با سهمرسانی کلیشان به رفاه ما نداشت. به بیان دیگر، اهمیت تجاریشان خیلی از اهمیت انسانیشان پیشی گرفته بود و ارزش اینهمه برجستگی و بزرگنمایی را نداشت.
ارغوان
ما واقعاً مادیگرا هستیم، اما نه به این خاطر که زیاد خرید میکنیم، بلکه چون باور داریم هرچه میخریم در وضعیت ذهنی و روحی ما تأثیر میگذارد
ارغوان
خطر دیگری هم با روزنامهها به وجود آمد: آدم ممکن است تحت راهنمایی آنها فراموش کند باید چه احساسی داشته باشد. گاهی به نظر میرسید روزنامهها به ما کمک میکنند احساسات زیادی داشته باشیم: خشم، وحشت، افسوس، ترحم، همدلی.
ارغوان
در قرن هفدهم، فلان چوپان در پیکاردی به ذهنش خطور نمیکرد به لوئی چهاردهم فرانسه حسادت کند
علی مکتبی
هر بار که به اخبار نگاه میکنیم، مجلهای برمیداریم، فیلمی میبینیم یا از کنار تبلیغی رد میشویم، برایمان نوعی "تحصیل" است؛ یعنی قدرتمندانه یادمان میدهند چه چیز مهم است، چه احساسی باید داشته باشیم و باید چه شخصیتی برای خودمان بسازیم
ارغوان
حجم
۱٫۷ مگابایت
سال انتشار
۱۴۰۱
تعداد صفحهها
۲۴۴ صفحه
حجم
۱٫۷ مگابایت
سال انتشار
۱۴۰۱
تعداد صفحهها
۲۴۴ صفحه
قیمت:
۹۴,۰۰۰
تومان