مرا با رگهایم ببین
با عصب و حفرههای قلبم
با حنجرهام ببین
در شیارهای پوست،
آزادی
با ریشههایم
ریسمانی بباف
تا با آن
از خود
بیرون بیایم
آزادی
معاوضهٔ دائمی خون با خاک
هرگز
پایان نخواهد یافت
LAYA
اصوات با شتاب
از حنجرهها
میگریختند
فرصت نبود!
باید میان اصوات
«تُ» را
در گلویم
اسیر میکردم
LAYA
راه میرفتم
بیآنکه بدانم
رگهای پایم
را له میکنم
Negin
در صحنهٔ صورت
اعصاب ماهرانه
در نقش خود
فرو رفتهاند
لب که میخندد
عصب دروغ میگوید
تعجبم را باور نکن!
هرگز اینقدر تسلیم نبودهام
Negin