بیمقصد و بیرمق، طول خیابانهای ناشناس و غریبه را طی میکنم. کولهباری که روی شانههای ناتوانم حمل میکنم، به سنگینی تمام آرزوهایی است که بوی مرگ و ناامیدی میدهند. واژهٔ "تمام شد" تکرار بیتوقف ذهنی شده که با خودش تکتک قول و قرارهایش را مرور میکند و هر بار به همان نقطهٔ پایان میرسد؛