جملات زیبا از متن کتاب تنها تو ردیف می‌کنی شعرم را | طاقچه
تصویر جلد کتاب تنها تو ردیف می‌کنی شعرم راsubscriptionAvailable

کتاب تنها تو ردیف می‌کنی شعرم را

۴.۲(از ۶۱ امتیاز)
نوع کتاب
پدیدآورندگان: 
آرمان سلیمی کوچی
categoryدسته‌بندی: 
شعر معاصر

قیمت:

۵۰,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

ای اشک، مبادا که سرازیر شوی این بغض قرار است که فریاد شود.
کاربر ۴۸۰۹۳۷۰
۲۱۴
ای اشک، مبادا که سرازیر شوی این بغض قرار است که فریاد شود
Mithrandir
۱۱۹
از حال و هوای مردنش معلوم است از شدت غصه خوردنش معلوم است کیفیت زندگی هر انسانی از شیوۀ جان‌سپردنش معلوم است.
h.s.y
۱۰۶
بعد از تو تمام رازها فاش شدند لب‌ها همه آیینۀ «ای کاش» شدند قبل از تو، تمام شهر شاعر بودند بعد از تو، تمام شهر نقاش شدند...
آلوین (هاجیك) ツ
۶۴
در چشم تو رودخانه جریان دارد کوهی است که صد چشمۀ جوشان دارد انگار قرار نیست خشکیده شود یک ابر مگر چقدر باران دارد؟
تئو:)
۴۴
چندی است که من قافیه را باخته‌ام، تنها تو ردیف می‌کنی شعرم را.
Hooryar
۳۹
یا غرق شراب کن مرا، یا بشکن.
اصفهانی ام
۳۵
من، واژه به واژه، محو معنا که تویی من، قطره به قطره، غرق دریا که تویی
آرام
۳۴
تا بال و پری هست، چرا می‌ترسیم؟ تا پنجره باز است، چرا می‌ترسیم؟ وقتی که هنوز آسمان پابرجاست از کوچۀ بن‌بست چرا می‌ترسیم؟
دلتنگِ ماه
۳۲
یک عمر فقط به تاب و تب افتادیم از روز بریدیم و به شب افتادیم از بس که به خاطرات خود برگشتیم، از جادۀ زندگی عقب افتادیم.
mb
۳۱
بازیچۀ یک خوشۀ گندم شده‌ایم آنقدر که محتاج ترحم شده‌ایم اینقدر نگویید زمین خانۀ ماست ما اهل بهشتیم، ولی گم شده‌ایم
پاییز بانو
۲۱
در واژه نمان تا که به معنا برسی با قطره مجوش تا به دریا برسی از هر چه «من» است، بال خود را بتکان تا اینکه سبکبال، به بالا برسی
دلتنگِ ماه
۱۹
تنها که شدم، حال دلم بهتر شد تنهایی من، برای من سنگر شد یک مرتبه وحی شد که پیغمبر نیز در غار حرا بود که پیغمبر شد.
محمد
۱۹
بر بوم، طناب دار باید بکشد یک عاشق بیقرار باید بکشد نقاش تو روزگار سختی دارد، زیرا فقط انتظار باید بکشد.
آلوین (هاجیك) ツ
۱۸
اینقدر نگویید زمین خانۀ ماست ما اهل بهشتیم، ولی گم شده‌ایم
mb
۱۶
وقتی که هزار قفل بر در باشد، وقتی که تمام گوش‌ها کر باشد، از عشق چگونه می‌شود حرفی زد، وقتی که سکوت، حرف آخر باشد؟
سیّد جواد
۱۵
گر همسفر شقایقی، بسم الله گر با دل خون موافقی، بسم الله تا قله قاف، راهمان طولانی است، ای دوست، اگر که عاشقی، بسم الله.
سیّد جواد
۱۴
باران! تو که از گریه پدید آمده‌ای، چشمان تر مرا به خاطر بسپار.
melodious_78
۱۴
تنها که شدم، حال دلم بهتر شد
شعبده‌باز واژگان
۱۳
وقتی که هزار قفل بر در باشد، وقتی که تمام گوش‌ها کر باشد، از عشق چگونه می‌شود حرفی زد، وقتی که سکوت، حرف آخر باشد؟
الهه
۱۲
گنجینۀ ناب گوهرت را بشکن تاجی که نشسته بر سرت را بشکن ای دوست! اگر قرار بر بت‌شکنی است، اول بت محبوب‌ترت را بشکن
سیّد جواد
۱۱
خورشیدتبار، زندگی می‌بخشد مانند بهار، زندگی می‌بخشد مرگ تو سرآغاز جهانی تازه است مرگی که هزار زندگی می‌بخشد.
مَریچه
۱۱
وقتی که هزار قفل بر در باشد، وقتی که تمام گوش‌ها کر باشد، از عشق چگونه می‌شود حرفی زد، وقتی که سکوت، حرف آخر باشد؟
دلتنگِ ماه
۱۰
بگذار که هم‌صحبت فرهاد شود بگذار که یک‌مرتبه آزاد شود ای اشک، مبادا که سرازیر شوی این بغض قرار است که فریاد شود.
িមተєကє .నមժមተ
۱۰
یک عمر فقط به تاب و تب افتادیم از روز بریدیم و به شب افتادیم از بس که به خاطرات خود برگشتیم، از جادۀ زندگی عقب افتادیم.
کاربر ۷۹۰۰۳۵۴
۱۰
شیراز عجب حال عجیبی دارد وقتی که تمام شهر، شاعر هستند.
h.s.y
۹
اینقدر نگویید زمین خانۀ ماست ما اهل بهشتیم، ولی گم شده‌ایم
melodious_78
۹
چشمان تو بی‌صدا سخن می‌گویند بی‌پرده و بی‌ریا سخن می‌گویند با وحی میانه‌ای ندارند، ولی «بی واسطه با خدا، سخن می‌گویند»
plato
۸
وقتی که هزار قفل بر در باشد، وقتی که تمام گوش‌ها کر باشد، از عشق چگونه می‌شود حرفی زد، وقتی که سکوت، حرف آخر باشد؟
مهدی فیروزان
۸
هرچند که نیست، سفره را می‌چینم تا اینکه دمی کنار او بنشینم، دنیا شده دنیای خیال‌انگیزی زیرا همه را به چشم او می‌بینم.
مهدی فیروزان
۸