جملات زیبای کتاب تنها تو ردیف می‌کنی شعرم را | طاقچه
تصویر جلد کتاب تنها تو ردیف می‌کنی شعرم را

بریده‌هایی از کتاب تنها تو ردیف می‌کنی شعرم را

دسته‌بندی:
امتیاز
۴.۳از ۵۷ رأی
۴٫۳
(۵۷)
ای اشک، مبادا که سرازیر شوی این بغض قرار است که فریاد شود.
چوغورک
ای اشک، مبادا که سرازیر شوی این بغض قرار است که فریاد شود
Mithrandir
از حال و هوای مردنش معلوم است از شدت غصه خوردنش معلوم است کیفیت زندگی هر انسانی از شیوۀ جان‌سپردنش معلوم است.
h.s.y
بعد از تو تمام رازها فاش شدند لب‌ها همه آیینۀ «ای کاش» شدند قبل از تو، تمام شهر شاعر بودند بعد از تو، تمام شهر نقاش شدند...
آلوین (هاجیك) ツ
در چشم تو رودخانه جریان دارد کوهی است که صد چشمۀ جوشان دارد انگار قرار نیست خشکیده شود یک ابر مگر چقدر باران دارد؟
تئو:)
چندی است که من قافیه را باخته‌ام، تنها تو ردیف می‌کنی شعرم را.
Hooryar
یا غرق شراب کن مرا، یا بشکن.
اصفهانی ام
چشمان تو بی‌صدا سخن می‌گویند بی‌پرده و بی‌ریا سخن می‌گویند با وحی میانه‌ای ندارند، ولی «بی واسطه با خدا، سخن می‌گویند»
MMahdiGhafuri
من، واژه به واژه، محو معنا که تویی من، قطره به قطره، غرق دریا که تویی
آرام
تا بال و پری هست، چرا می‌ترسیم؟ تا پنجره باز است، چرا می‌ترسیم؟ وقتی که هنوز آسمان پابرجاست از کوچۀ بن‌بست چرا می‌ترسیم؟
دلتنگِ ماه
یک عمر فقط به تاب و تب افتادیم از روز بریدیم و به شب افتادیم از بس که به خاطرات خود برگشتیم، از جادۀ زندگی عقب افتادیم.
mb
بازیچۀ یک خوشۀ گندم شده‌ایم آنقدر که محتاج ترحم شده‌ایم اینقدر نگویید زمین خانۀ ماست ما اهل بهشتیم، ولی گم شده‌ایم
پاییز بانو
تنها که شدم، حال دلم بهتر شد تنهایی من، برای من سنگر شد یک مرتبه وحی شد که پیغمبر نیز در غار حرا بود که پیغمبر شد.
محمد
در واژه نمان تا که به معنا برسی با قطره مجوش تا به دریا برسی از هر چه «من» است، بال خود را بتکان تا اینکه سبکبال، به بالا برسی
دلتنگِ ماه
بر بوم، طناب دار باید بکشد یک عاشق بیقرار باید بکشد نقاش تو روزگار سختی دارد، زیرا فقط انتظار باید بکشد.
آلوین (هاجیك) ツ
اینقدر نگویید زمین خانۀ ماست ما اهل بهشتیم، ولی گم شده‌ایم
mb
وقتی که هزار قفل بر در باشد، وقتی که تمام گوش‌ها کر باشد، از عشق چگونه می‌شود حرفی زد، وقتی که سکوت، حرف آخر باشد؟
سیّد جواد
باران! تو که از گریه پدید آمده‌ای، چشمان تر مرا به خاطر بسپار.
melodious_78
گر همسفر شقایقی، بسم الله گر با دل خون موافقی، بسم الله تا قله قاف، راهمان طولانی است، ای دوست، اگر که عاشقی، بسم الله.
سیّد جواد
تنها که شدم، حال دلم بهتر شد
شعبده‌باز واژگان
وقتی که هزار قفل بر در باشد، وقتی که تمام گوش‌ها کر باشد، از عشق چگونه می‌شود حرفی زد، وقتی که سکوت، حرف آخر باشد؟
الهه
گنجینۀ ناب گوهرت را بشکن تاجی که نشسته بر سرت را بشکن ای دوست! اگر قرار بر بت‌شکنی است، اول بت محبوب‌ترت را بشکن
سیّد جواد
خورشیدتبار، زندگی می‌بخشد مانند بهار، زندگی می‌بخشد مرگ تو سرآغاز جهانی تازه است مرگی که هزار زندگی می‌بخشد.
مَریچه
وقتی که هزار قفل بر در باشد، وقتی که تمام گوش‌ها کر باشد، از عشق چگونه می‌شود حرفی زد، وقتی که سکوت، حرف آخر باشد؟
دلتنگِ ماه
بگذار که هم‌صحبت فرهاد شود بگذار که یک‌مرتبه آزاد شود ای اشک، مبادا که سرازیر شوی این بغض قرار است که فریاد شود.
িមተєကє .నមժមተ
یک عمر فقط به تاب و تب افتادیم از روز بریدیم و به شب افتادیم از بس که به خاطرات خود برگشتیم، از جادۀ زندگی عقب افتادیم.
کاربر ۷۹۰۰۳۵۴
چشمان تو بی‌صدا سخن می‌گویند بی‌پرده و بی‌ریا سخن می‌گویند با وحی میانه‌ای ندارند، ولی «بی واسطه با خدا، سخن می‌گویند»
plato
شیراز عجب حال عجیبی دارد وقتی که تمام شهر، شاعر هستند.
h.s.y
اینقدر نگویید زمین خانۀ ماست ما اهل بهشتیم، ولی گم شده‌ایم
melodious_78
وقتی که هزار قفل بر در باشد، وقتی که تمام گوش‌ها کر باشد، از عشق چگونه می‌شود حرفی زد، وقتی که سکوت، حرف آخر باشد؟
مهدی فیروزان

حجم

۳۱٫۶ کیلوبایت

تعداد صفحه‌ها

۶۳ صفحه

حجم

۳۱٫۶ کیلوبایت

تعداد صفحه‌ها

۶۳ صفحه

قیمت:
۱۵,۰۰۰
تومان