جملات زیبای کتاب تنها تو ردیف می‌کنی شعرم را | طاقچه
تصویر جلد کتاب تنها تو ردیف می‌کنی شعرم راsubscriptionAvailable

کتاب تنها تو ردیف می‌کنی شعرم را

نوع کتاب
۴.۳ امتیاز(از ۵۹ رأی)

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
کاربر ۴۸۰۹۳۷۰
۲۱۴
ای اشک، مبادا که سرازیر شوی این بغض قرار است که فریاد شود.
Mithrandir
۱۱۹
ای اشک، مبادا که سرازیر شوی این بغض قرار است که فریاد شود
h.s.y
۱۰۵
از حال و هوای مردنش معلوم است از شدت غصه خوردنش معلوم است کیفیت زندگی هر انسانی از شیوۀ جان‌سپردنش معلوم است.
آلوین (هاجیك) ツ
۶۴
بعد از تو تمام رازها فاش شدند لب‌ها همه آیینۀ «ای کاش» شدند قبل از تو، تمام شهر شاعر بودند بعد از تو، تمام شهر نقاش شدند...
تئو:)
۴۴
در چشم تو رودخانه جریان دارد کوهی است که صد چشمۀ جوشان دارد انگار قرار نیست خشکیده شود یک ابر مگر چقدر باران دارد؟
Hooryar
۳۹
چندی است که من قافیه را باخته‌ام، تنها تو ردیف می‌کنی شعرم را.
اصفهانی ام
۳۵
یا غرق شراب کن مرا، یا بشکن.
آرام
۳۴
من، واژه به واژه، محو معنا که تویی من، قطره به قطره، غرق دریا که تویی
MMahdiGhafuri
۳۳
چشمان تو بی‌صدا سخن می‌گویند بی‌پرده و بی‌ریا سخن می‌گویند با وحی میانه‌ای ندارند، ولی «بی واسطه با خدا، سخن می‌گویند»
دلتنگِ ماه
۳۲
تا بال و پری هست، چرا می‌ترسیم؟ تا پنجره باز است، چرا می‌ترسیم؟ وقتی که هنوز آسمان پابرجاست از کوچۀ بن‌بست چرا می‌ترسیم؟
mb
۳۱
یک عمر فقط به تاب و تب افتادیم از روز بریدیم و به شب افتادیم از بس که به خاطرات خود برگشتیم، از جادۀ زندگی عقب افتادیم.
پاییز بانو
۲۱
بازیچۀ یک خوشۀ گندم شده‌ایم آنقدر که محتاج ترحم شده‌ایم اینقدر نگویید زمین خانۀ ماست ما اهل بهشتیم، ولی گم شده‌ایم
دلتنگِ ماه
۱۹
در واژه نمان تا که به معنا برسی با قطره مجوش تا به دریا برسی از هر چه «من» است، بال خود را بتکان تا اینکه سبکبال، به بالا برسی
محمد
۱۹
تنها که شدم، حال دلم بهتر شد تنهایی من، برای من سنگر شد یک مرتبه وحی شد که پیغمبر نیز در غار حرا بود که پیغمبر شد.
آلوین (هاجیك) ツ
۱۸
بر بوم، طناب دار باید بکشد یک عاشق بیقرار باید بکشد نقاش تو روزگار سختی دارد، زیرا فقط انتظار باید بکشد.
mb
۱۶
اینقدر نگویید زمین خانۀ ماست ما اهل بهشتیم، ولی گم شده‌ایم
سیّد جواد
۱۵
وقتی که هزار قفل بر در باشد، وقتی که تمام گوش‌ها کر باشد، از عشق چگونه می‌شود حرفی زد، وقتی که سکوت، حرف آخر باشد؟
سیّد جواد
۱۴
گر همسفر شقایقی، بسم الله گر با دل خون موافقی، بسم الله تا قله قاف، راهمان طولانی است، ای دوست، اگر که عاشقی، بسم الله.
melodious_78
۱۴
باران! تو که از گریه پدید آمده‌ای، چشمان تر مرا به خاطر بسپار.
شعبده‌باز واژگان
۱۳
تنها که شدم، حال دلم بهتر شد
الهه
۱۲
وقتی که هزار قفل بر در باشد، وقتی که تمام گوش‌ها کر باشد، از عشق چگونه می‌شود حرفی زد، وقتی که سکوت، حرف آخر باشد؟
سیّد جواد
۱۱
گنجینۀ ناب گوهرت را بشکن تاجی که نشسته بر سرت را بشکن ای دوست! اگر قرار بر بت‌شکنی است، اول بت محبوب‌ترت را بشکن
مَریچه
۱۱
خورشیدتبار، زندگی می‌بخشد مانند بهار، زندگی می‌بخشد مرگ تو سرآغاز جهانی تازه است مرگی که هزار زندگی می‌بخشد.
دلتنگِ ماه
۱۰
وقتی که هزار قفل بر در باشد، وقتی که تمام گوش‌ها کر باشد، از عشق چگونه می‌شود حرفی زد، وقتی که سکوت، حرف آخر باشد؟
িមተєကє .నមժមተ
۱۰
بگذار که هم‌صحبت فرهاد شود بگذار که یک‌مرتبه آزاد شود ای اشک، مبادا که سرازیر شوی این بغض قرار است که فریاد شود.
کاربر ۷۹۰۰۳۵۴
۱۰
یک عمر فقط به تاب و تب افتادیم از روز بریدیم و به شب افتادیم از بس که به خاطرات خود برگشتیم، از جادۀ زندگی عقب افتادیم.
h.s.y
۹
شیراز عجب حال عجیبی دارد وقتی که تمام شهر، شاعر هستند.
melodious_78
۹
اینقدر نگویید زمین خانۀ ماست ما اهل بهشتیم، ولی گم شده‌ایم
plato
۸
چشمان تو بی‌صدا سخن می‌گویند بی‌پرده و بی‌ریا سخن می‌گویند با وحی میانه‌ای ندارند، ولی «بی واسطه با خدا، سخن می‌گویند»
مهدی فیروزان
۸
وقتی که هزار قفل بر در باشد، وقتی که تمام گوش‌ها کر باشد، از عشق چگونه می‌شود حرفی زد، وقتی که سکوت، حرف آخر باشد؟