
کتاب شبدر چهار پر
پدیدآورندگان:
کبری موسوی قهفرخیانتشارات:
انتشارات سپیده باوران٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
Aysan
۵۲
قلب، لحظهای تهی و لحظهای پُر است
ما میان این دو لحظه زندهایم
زندگی تلنگر است
آفتاب
۳۸
۵۴
حتی در این بنبست، راه دیگری هست
مرداب هم باشی
در تو امید رویش نیلوفری هست
Aysan
۳۴
هرچند گاهی تلخ میخندد
کوه است و میماند سر حرفش
بهمن دهان کوه را هرگز نمیبندد
Mithrandir
۲۴
شهر را از خانههایش میشناسند
راه را از پیچوخمهایش
قلب را از موج غمهایش
S
۱۸
برف ما به بام
برف او به دوش
طفل گلفروش
آیلین :):
۱۸
در حسرت پرواز پوسیده
در سینهات یک شاهپروانه...
بیرون بیا از خویش، دیوانه!
آرام
۱۶
در حسرت پرواز پوسیده
در سینهات یک شاهپروانه...
بیرون بیا از خویش، دیوانه!
িមተєကє .నមժមተ
۱۶
از دیدگاه دل
دنیا به غمهایش نمیارزد
باید برای زیستن خود را به مردن زد
|قافیه باران|
۱۲
هی بغض پشت بغض
بالا میآورم
امشب غمی بزرگ به دنیا میآورم
Fateme
۱۲
فرقی برایم بین فروردین و دی نیست
هم بودنم هم مردنم پوچ...
مثل پرستویی که جا مانده است از کوچ
Fateme
۱۲
قرنهاست
جمعه، هرچه رشته پنبه میشود
تو نمیرسی و شنبه میشود
Friba
۱۱
از میان آن همه پرندۀ رها
خورد سنگ تو به بال من
خوش به حال من
|قافیه باران|
۱۰
قرنهاست
جمعه، هرچه رشته پنبه میشود
تو نمیرسی و شنبه میشود
ر.سین
۹
کوهها هم آدماند
روزمرّه میشوند
قهر میکنند و درّه میشوند
ر.سین
۹
قلب، لحظهای تهی و لحظهای پُر است
ما میان این دو لحظه زندهایم
زندگی تلنگر است
Mithrandir
۹
شاخههایم را شکست
آنچه بر قلبم نشست،
برفِ پیش از موعد است
Moon
۷
شهر را از خانههایش میشناسند
راه را از پیچوخمهایش
قلب را از موج غمهایش
Mithrandir
۷
عشق تو عطر ناشکیبایی است
مثل پرنده پایبند پر نمیماند
شعله همیشه زیر خاکستر نمیماند
kahat
۶
عطرها شوق پریدن دارند
دهنم بستهتر از هر قفسی
نکند بو ببرد از تو کسی
آترین🍃
۶
هی بغض پشت بغض
بالا میآورم
امشب غمی بزرگ به دنیا میآورم
Friba
۶
از تو بیخبر
امشب آه میکشم
یک دقیقه بیشتر
mimsin
۶
قلب ابرها شکست
مه شدند
ر.سین
۶
مترسک و لباس نو؟
به دست توست چشم وصلهها هنوز
mb
۶
از میان آن همه پرندۀ رها
خورد سنگ تو به بال من
خوش به حال من
kahat
۵
از میان آن همه پرندۀ رها
خورد سنگ تو به بال من
خوش به حال من
sobhanesi
۵
او به داد هیچ کس نمیرسد
بیش از این از آسمان نگو
ای درختِ اره در گلو!
~Oko(:
۵
قلب، لحظهای تهی و لحظهای پُر است
ما میان این دو لحظه زندهایم
زندگی تلنگر است
آترین🍃
۴
منتظر نشسته خون به پا کند
با فشار اندکی
در گلوی من انار کوچکی
িមተєကє .నមժមተ
۴
لبهای من، این ماهیان مرده دیدند
بیبوسهگی با بیهوایی فرق دارد
مرگ طبیعی با جدایی فرق دارد
f_altaha
۴
قرنهاست
جمعه، هرچه رشته پنبه میشود
تو نمیرسی و شنبه میشود
