شک کردهام به زهد ابوذرفروشها
ایمان بادکردۀ باورفروشها
شک کردهام به اینکه چرا دور زندگی
دیوار میکشند فقط درفروشها
با هر که عهد بستهام ای دوست، نام او
افزوده شد به صنف برادرفروشها
آنقدر سادهام که برای تبسمی
سر میکشم به کوچۀ خنجرفروشها
صد خاکریز بین من و دل کشیدهاند
این روزها قبیلۀ سنگرفروشها
با وعدۀ بهشت چرا زندگی کنم
یک عمر در جهنم منبرفروشها